خارج از شوخی و کمی تا قسمتی رسمی ...!
مناجاتی با خدا ! وقتی من جو گیر می شوم ! دعای آخر بهار ( روز یلدا ) از زبان خودم در حق خودم ! بار خدایا از تو می خواهم که مرا به راه راست هدایت کنی! راهی که در آن خبری از موسم های جوی نباشد و هیچ جو پایدار و ناپایداری برقرار نباشد راهی که هیچ جوی در مسیر ، گریبان مرا نچسبد تا بتوانم از جو زمانه گریزی بزنم ! بار خدایا ... از تو می خواهم که مرا شفا عنایت کنی و شفای عاجل را برای روز مبادا نگه داری! خدایا به من کم گفتن و در گفتن را بیاموز !! خدایا کاری کن که هر شب خواب رنگی ببینم ... درست مثل آن روزها ! خدایا دستم را بگیر تا از روی پل رد شوم ... جون من وسط پل ولم نکنی ، هلم ندی ، من می ترسم ! حتی اگه بگی می گیرمت !!!... بذار دستام گرمی نگاهتو حس کنه ! خدایا من از جو سازشدن و جوگیر شدن و جوبودن و جو زمانه می ترسم ! من از اوج شدن واهمه دارم ... ولی تو که می دونی من تشنه ی شهرتم اما محبوبیت رو دوست دارم ولی خب تو که بهتر تر می دونی ، هیچ در بساط ندارم و برای همین است که خیلی حرف می زنم ! خدایا جوری برایم جو سازی کن " که نه جو مرا بگیرد ، نه من در جو گرفتار شوم و نه حتی جوی بر وجودم حکومت کند ... چه برسد به اینکه جو ، خودش از من سراغی بگیرد ! من از جو می ترسیدم بر سرم آمد .................. خدایا چاره ایی گردان که جوگیری کمترم آید ! دلم خوش بود به جوگیری که در جو ، جوگیرم ...... ولی در اوج جوگیری من از خوردن یه کم سیرم نفهمیدم در عمرم که جوگیری خوب است یا بد ؟!......... همین بود که جو را برایم کرد یکهو سد گله هاتان همه جوره به سرم ! من از همه عالم همه جوره به درم ! 

![]()
| قالب جدید وبلاگ ژولیده نوشت |



