ژولیده نوشت )!( شیــک و پـیــک
خارج از شوخی و کمی تا قسمتی رسمی ...!
دل نوشته های من ... در نیمه شبی تاریک 
با دلی شکسته
با چشمانی بارانی
وقلبی سرشار
در دل شب
بر سجاده عشقم نشستم
احساس کردم وقت دیدار است
سکوت اطراف مرا مهیا ساخت
تا با زبان دل با او سخن بگویم
چقدر صبورانه شنونده حرفهای دلم بود
وچقدر مشتاقانه او را عبادت می کردم
لحظه نابی بود
وقتی که حس میکردم
به من نگاه می کند
مرا می شنود
و باور دارد
حس عجیبی داشتم
قلبم می تپید ...
آسمان
ستاره
شب
سکوت
نجوا
سجاده ام
من
و
او ...
انگار تجارت دل بود که مرا از بی کسی نجات داد
چه تجارت سودمندی بود
وقتی که پایان قرار دلم
خدایی را در قلبم احساس کردم
و
آرامش وجودم را لمس کردم ...
انگار نفر اول صف بی قراری دل مـــــــن بودم ... 
| Design By : Night Skin |


