ژولیده نوشت )!( شیــک و پـیــک
خارج از شوخی و کمی تا قسمتی رسمی ...!
در خلوت دلم تو را می یابم ای مهربان ترین مهربان
تا با هم بریم به جنگل ، تا با هم بریم به کوه
تا با هم بریم از اینجا ، به یه جای با شکوه
بریم اونجا که نشونی ، تو سیاهی ها نباشه
روی خاکش اثری از ، مرگ ماهی ها نباشه
آسمونش پاک و روشن ، خالی از ابرای دل تنگ
سادگی باشه لباس ، همه ی دل های یک رنگ 
گاهی دلم برای خودم تنگ میشود ... (!)
گاهی وقتا آدما ، توی جاده ی پر پیچ وخم زندگی سر دو راهی قرار میگیرن . گاهی باید بین خوب و خوب تر
و گاهی بین بد و بدتر ، انتخاب کنن .
نمی دونم ، سرنوشت ، تقدیر ، قسمت ... اینا راسته ، درسته ، حقیقت داره یا ؟؟؟ ... بگذریم
راستش چند وقته که دلم گرفته . دلم بد جور گرفته ، بد جور
دلم واسه خدا تنگ شده ، دلم واسه خودمم ... نمی دونم
دلم دلش میخواد ، بره یه جا ... یه جای خیلی دور ، یه جایی که هیچ آدمی نباشه
تک و تنها بزنم به دل دشت ، کوه و بیابون ...
برم به یه طبیعتی که ، یه جنگل باشه ، یه کوه ، یه دریا ، یه آتیش ، یه کلبه ، یه زمین ، یه آسمون ،
یه سجاده ی پر از عشق و از همه مهمتر یه سکوت سرشار بر اون طبیعت حاکم باشه .
و من خودم باشم و خودمو ، خودمو ، خدای خودم ،اونقدر اونجا بمونم که دلم واسه آدما تنگ بشه .
دلم میخواد برم اونجا ، تمرین سکوت بکنم .
دلم ، دلش سکوت میخواد ، آرامش ، سادگی ، خیال تخت ، آسوده و امن و امان ... 
| Design By : Night Skin |


