![]() |
![]() |
|
| خارج از شوخی و کمی تا قسمتی رسمی ...! |
|
ای دانـــــشجــــــــــو ، بجــــــــــــــــو ی دانـــــــش را ...!
تحمل کن اگه حتی تحمل کردنش سخته../..یه دانشگاه که آزاده دانشجوش بدبخته بدبخته ! تحمل کن اگه حتی تحمل کردنش سخته../..یه دانشجو که آزاده تو پولداری چه خوشبخته ! تحمل کن اگه حتی تحمل کردنش سخته../..یه دانشجو که آزاده موهای کله شم لخته ! تحمل کن اگه حتی تحمل کردنش سخته../..یه دانشجو که آزاده همه اش می لمبونه زغال اخته! تحمل کن اگه حتی تحمل کردنش سخته../..یه دانشجو که بی خوابه کتاباشم روی تخته ! تحمل کن اگه حتی تحمل کردنش سخته../..یه دانشجو که آزاده میون جزوه هاش، پر از رخته ! تحمل کن اگه حتی تحمل کردنش سخته../..یه دانشجو که آزاده میتینگش تو دانشگاه چقد سخته ! تحمل کن اگه حتی تحمل کردنش سخته../..یه دانشجو که آزاده استاد آزادش چه بد اخمه ! تحمل کن اگه حتی تحمل کردنش سخته../..یه دانشجو که آزاده استاپش تو دانشگاه چقد سخته! تحمل کن اگه حتی تحمل کردنش سخته../..یه دانشجو که آزاده واریز مانیش به دانشگاه سر وخته!! تحمل کن اگه حتی تحمل کردنش سخته../..یه دانشجو که آزاده پاس کردنش بزنگاه یا همون جخته! تحمل کن اگه حتی تحمل کردنش سخته../..قبول گشتن تو دانشگاه آزادم مال بخته ! تحمل کن اگه حتی تحمل کردنش سخته../..قبول گشتن تو دانشگاه از شانس بد و بخته !
سامی و کامی و شیرین همه آزاد آزادن ...نگار و نرگس و رامین همه آزاد آزادن !!!! اگه امروز گپ گفتی داشتن تو دانشگاه...دقیق ۹ ماه دیگه سوروساتی میدن تو زایشگاه !!!
روز دانشجو ، سر شار از دانش ...
|
|
+ نگاشته شده در
دوشنبه 16 آذر1388آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
حسی کز دل برآید ... لاجرم از دل برآمده ...! شعر یا چیزک ، مسئله حس سرایش است ...!!!
به قربانت برم هفته به هفته ... ... ... عزیزم دل بکن شعرم وارفته !! نشستم من لب جوی و جویبار ... ... ... بگفتم من برایت شعر بسیار ! نگفتم من برایت شعر چاقو ... ... ... نگفتم شعر از پرهای یک قو ! نوشتم شعر از یک دانه قندان ... ... ... بخوانی و تو باشی شاد و خندان ! ( ۲ فرد زوج می شوند اما چطور آیا ؟! ) اگر در فکر نان یا ازدواجی ... ... ... بدان بازار آن ندره (!) رواجی ! دو فرد امروز با هم زوج گشتند ... ... ... گمانم صبح فردا توی دشتند ! به دنبال یه خونه توی تهرون ... ... ... شدن آواره دشت و بیابون ! ندارن پول با این شغل اداری ... ... ... نمونده پول ته جیبای خالی ! به دنبال یه خونه حتی "اجاری" ... ... ... زدن به این ۳ تا چه ضد حالی ! زمونه آی زمونه آی زمونه ... ... ... چرا چشمای تو نامهربونه ! زمونه آی زمونه آی زمونه ... ... ... چرا قلب تو هم نامهربونه !!
حالنوشت این اثر : این چیزک فی البداهه را همین امروز ،همین طوری در وصف زمانه و ناملایماتش... و زمانه و ملایماتش "خودمان شخصا" سرودیم ... شاید سر و ته نداشته باشد اماخب ما، بی سر و ته بودنش را به" بی سر و ته بودن زمانه" نسبت می دهیم ! .... چرا که زمانه نیز با این اوضاعی که برای ملت درست کرده ، بی سر و ته است اساسی ...!!! ( هر حرفی داری توی همین پست بگو ...به غریبه ها نگو... از احوالات رادیو جوان اگر خواسته باشی ایــــــنجــــا کیـــلیـــک بفــــرمــا ...! )
|
|
+ نگاشته شده در
دوشنبه 9 آذر1388آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
مـــوضـــوع انــــشا: اعــــتیــــاد چیــــست؟ یــــا به کــــی میــــگن مـــعتـــاد ؟!
بر اساس گزارشات واصله ما "که گویی برخی از آن ها را از کشفیات ذهن خلاق خودمان به چنگ آوردیم ".... برخی از افراد جامعه تا اسم اعتیاد به گوش یا چشمشان اصابت می کند به یاد اعتیاد به مواد مخدر و از این تیپ اعتیادهای زهر ماری (!) می افتند و فکر می کنند اعتیاد یعنی همین و دیگر هیچ ... ... ... و اگر کسی بگوید : " فلانی یا بهمانی معتاد است " ... همه امداد گر می شوند تا در صدد رفع اعتیاد خانمان سوز یا خانمان برانداز فرد معتاد بر بیایند... و به دنبال یک سری مواد مخدر و اعتیاد آور به کنکاش جیب ، کیف و حتی لیف فرد مذکور می نمایند...!و اگر بلا به دور سر نخ هایی هم پیدا کنند و حس کارآگاهیشان گل کند که دیگر خدا خودش عاقبت کار را به خیر کند ...!....و لذا در طی همین کشف و ضبط های بی پایه واساس ما نیز یک تعریف جامع و کامل برای معقوله خطرناک و حتی خطرساز اعتیاد به اطلاع گوش و چشم اذهان عمومی میرسانیم تا زین پس آن عزیزان جان با عکس العمل غیر منتظرشان باعث واپاشی یک زندگی گل و بلبل نشوند ...!!
به نظر کارشناسی ما ، اعتیاد ابعاد گسترده و انواع وسیع تر دیگری نیز داشته و دارد و حتی ممکن است در آینده اعتیاد های من در آوردی (!)بسیاری نیز به لیست اعتیادهای زمانه کانکت شود !... اما اعتیاد در تعریف لغوی فرهنگستان ادبی ما یعنی " فردی که به یک چیز معتاد است و کشش خارج از اندازه ایی به سمت و سوی آن ماده یا جسم یا مواد دارد" و در تعریف عام تر و حتی ساده تر" اعتیاد یعنی وابستگی شدید جسمی یا حتی روحی فرد معتاد به یک چیز اعتیاد آور ".... به عنوان مثال برخی از افراد معتاد ، اعتیاد شدیدی به اینترنت ، وبگردی ، چت روم ، رادیو ، خوردن و چیزهای مختلف دیگر نظیر سرک کشیدن به وبلاگ شیک و پیک و چند سایت وخبرگذاری دیگر و غیره دارند ...!!!
ما از این انشا نتیجه می گیریم : اعتیاد چیز خوبی نیست و نباید به اعتیاد اجازه بدهیم که ما را معتاد کند ... چون آدم های معتاد در چشم جامعه جلوه ی خوبی ندارند ... و گاهی آنقدر به چشم می آیند که باعث می شوند در جاهای دیگر اصلا به چشم نیایند ... ! و در کل باید هر چه سریعتر اعتیادمان را ترک کنیم ... یا حداقل کنارش بگذاریم ... چون اعتیاد ویرانگر است و ترک ویرانگی هرگز مسبب مرض نبوده و نیست .
با عرض پوزش این پست غیر فعال است ... اگر نظر ارزشمندی در پس ذهنت هست سکوت را بشکن و در پست قبلی ( شعر یا چیزک مسئله حس سرایش است ) ثبتش کن تا در خاطره ها جاسازی شود و بماند در پس ذهن آیندگان ... !... و اگر از احوالات رادیو جوان خواسته باشی میتوانی اینجــــــــــــــــــا کیــلیــــک بفــــرمایی ...!
|
|
+ نگاشته شده در
دوشنبه 9 آذر1388آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
زندگی زیباست !
ازدواج آسان و یک زوج خوش بخت !
فرزند کمتر ، زندگی بهتر !!!؟؟؟ حالنوشت این پست : همانطور که کاملا واضح و البته مبرهن است... تاریخ این پست به فروردین بازمیگردد اما به مناسبت روز ملی ازدواج خواستیم یک بار دیگر نمونه یک زوج خوش بخت و البته موفق را نشانه رفته باشیم...!.... ازدواج آسان ، فرزند فراوان ، مبارکه ایشااله ...
اینجا کیلیک کنید و به تالار نقادان رادیو جوان کانکت شوید www.manoradiojavan.blogfa.com
|
|
+ نگاشته شده در
پنجشنبه 28 آبان1388آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
لطفا ســــــکـوت را رعایت فرمائید ... !
هیـــــــــــــــــــس .... یــــــــــــــــــواش !!! .... صـــــــدات در نیــــاد ...!
روزه سکوت صوتی (!) امروز، آخرین روز از روزه سکوت صوتی مان در رسانه بود ...! ... یک ماه روزه سکوت صوتی آن هم برای دخترک حراف و البته پرحرفی مثل بنده که تا تقی به توقی میخورد حرف زدنش گل میکرد !...عالم خاصی داشت که با پشتکار و مساعدت خودمان به پایان رسانیدمش ! ... و این یک ماه روزه داری برای بنده ۳۰ روز گذشت ...!!! پیش درآمد روزه سکوت صوتی یا عواقب و عوارض جانبی یک ماهه آن : ما از این سکوت صوتی یک ماهه نتیجه گرفتیم ... گاهی باید خلاصه گویی و مختصر پراکنی را آویزه ی گوشمان کنیم و حواسمان جمع باشد که گاهی میشود مختصر گفت اما خیلی چیزها گفت ! ... و گاهی سکوت بیشتر و بهتر از هر چیز دیگری حرف میزند ... ... ... و سکوت بهترین حرکت است برای بیان کردن واژه های عمیق !!!.... و حداقل فایده ی سکوت این است که ، بشر برای اندکی هم که شده نرونهای عصبی خویش را اکتیو و در حالت آماده باش قرار میدهد ... ( آن هم برای پذیرش و درک عمیق تر اوضاع و احوال زمانه ...! ) .......................... آدم ها میتوانند با سکوت معنادار و معناگرای خویش ، اندکی تفکر و تامل انسان ساز را به مخ مبارکشان هدیه کنند ... ! .... و خویشتن داری خویش را در آغوش بکشند ...!!!! ..... و به قول پیشینیان سکوت سرشار از ناگفته هاست ...!که این ناگفته ها در سکوت خلاصه میشود ... !
حالنوشت این اثر و تعریف روزه سکوت صوتی : روزه سکوت صوتی: نوعی روزه من در آوردی است که در آن سوژه مورد نظر تا آنجایی که در توانش است به مدت زمان معین و مشخصی ( از یک ثانیه تا الاآخر )به هیچ عنوان و تحت هیچ شرایطی لب به سخن نمی گشاید ...و در اندیشه های شگرف خویش غرق میشود تا به آرامشی سرشار نائل شود ... گرفتن این روزه برای عموم اقشار جامعه، آزاد و بلامانع است و انجام قواعد و قوانین آن نیز مستحب است... برای پیگیری قواعد و قوانین این مهم (!) به انعطاف پذیری شخصیت درونی و بیرونی خود مراجعه فرموده و در صورت تمایل فرم مربوطه را تکمیل نمائید ...!و شما نیز مدتی سکوت اختیار کنید ... ( البته اگر میل دارید ... هیچ اجباری در کار نیست ... !!! )
اینجا کیلیک کنید و به تالار نقادان رادیو جوان کانکت شوید www.manoradiojavan.blogfa.com
|
|
+ نگاشته شده در
یکشنبه 17 آبان1388آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
اطلاعییه فوری تر از فوری ...!!! به اطلاع کلیه دوستان ، آشنایان ، وابستگان و غیره می رسانم ....به علت وقوع یک واقعه ناگهانی تا اطلاع ثانوی از هر گونه آفتابی شدن در این دنیای مجازی ( احتمالا ! ) معذوریم ...!.
فردا ۱۰ آبان ساعت ۲ بامداد ... ۱۰ / آبان / ۸۸ ................... یک سال می گذرد از جدایی من و تو ... نوید عزیزم
دارم دق مي کنم ، تحمل ندارم دلم تنگ شده و ديگه نا ندارم
همش فکر توام ، همش بي قرارم ديگه اشکي برام نمونده که بخوام
برات گريه کنم ، فداي تو چشام دلم داره واسه تو پرپر مي زنه
تو رفتي و هنوز خيالت با منه بدون تو کجا برم ، کنار کي بشينم
تو چشماي کي خيره شم ، خودم رو توش ببينم تو که نيستي به کي بگم چشاشو روم نبنده
به کي بگم يکم نازم کنه که بهم نخنده بدونه تو با کي حرف بزنم ، دردت به جونم
تو اين دنيا به عشق کي ، به شوق کي بمونم به جونه چشمات از تموم اين زندگي سيرم
تو که نيستي همش آرزو مي کنم بميرم ترانه سرا : ؟؟؟
حالنوشت این اثر و تاثیر این اثر بر احوالات خودمان :
راستش از خودمان که پنهان نیست از شما رفقای جان چه پنهان ، این اثر از آن خودمان نبوده و نیست (!) ... اما تک تک ابیات و واژگان این ترانه گویی حرف دل ماست خطاب به نوید عزیزمان .... شاید در طی این یک سال دوستان زیادی با خودشان گفتند عجب خواهر بی خیالی... یک جو مرام و معرفت و عاطفه ی خواهرانه در وجود این خواهر رویت نمی شود ...!!!... اما فقط خدا می داند که در این یک سال در نبود نوید عزیز چه بر من و احوال من گذشت ...!... هیچ کس نمی داند در پشت این خنده های شادانه چه گریه های غمگینانه ایی نهفته است و هیچ کس نفهمید در پس این خنده های ملیح چه حرفهای ناگفته ایی ، جاخوش کرده بود ...!... هیچ کس به جز خودم نفهمید که من چه کسی را از دست دادم ...من از آنهایی که در تنهایی هایم تنهایم نگذاشتند گله نمی کنم ( هر چند که گاهی تنهایی را تنها درمان خود می دانستم !...و آنها در تنهایی هایم شلوغ میکردند ...!... اما همراهی همان(!)آنها در تنهایی هایم پشت گرمی را به من هدیه میکرد ) اما ...گاهی از بعضی آدم ها دلگیر میشوم ... دلگیر میشوم که درکم نمی کنند و نمی فهمند مرا ...چرا که گاهی در تنهایی تنهایم میگذارند و گاهی که میخواهم در تنهایی ،تنها باشم تنهایم نمی گذارند * .... از آن روز که نوید عزیزم مرا تنها گذاشت تنهایی را بیش از هر چیز دیگری دوست دارم .... دوست دارم همیشه در تنهایی خویش با خودم و خیال او خلوت کنم ...
نوید عزیزم یک سال میگذرد از جدایی من و تو ... اما هنوز هم حس میکنم اینجایی ... اینجا در قلبم جا خوش کرده ایی ...
|
|
+ نگاشته شده در
شنبه 9 آبان1388آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
۴ پست به مناسبت روز محترم دختر ( لطفا اگر زحمتی نیست مستقیم بفرمائید پایین !!!)
این پست را دختـــــرها بخـــوانند و پســــــــران بدانـــند ... !!!
دختر کیست ؟ یا دختر چیست؟ یا به کی میگن دختر ؟! دختر موجود یا جانوری است جاندار که در دسته ی پستانداران نیز تقسیم بندی میشود ... این جانور که جانداری عاطفی و در برخی موارد نیز پرخاشگر ، لوس و نازنازی نیز میباشد ... به رنگهای دخترانه نظیر صورتی پررنگ ،بنفش وارفته ،آبی ملایم ،قرمز جیق ،زرد قناری، سفید گل منگولی ،نارنجی تند و سبز یواش علاقه بیش از حدی نشان میدهد ...! برخی از این جانداران به شدت به دیدن ویترینهای طلا و جواهرات و البته بوتیکهای شیک و پیک و پاساژهای های کلاس بالا شهر ( مخصوصا پایتخت ) واکنش نشان میدهند ... و به شدت علاقمند به پاساژگردی ، دور زنی ، ولخرجی و ... هستند ... برخی از این موجودات ساعتها وقت گرانبهای خویش را صرف شخص شخیص خودشان میکنند و شدیدا به وضع ظاهری و صورتی خود اهمیت میدهند ... این موجودات به شدت به ست (!) شدن رنگ پوست گونه ی خویش با تارها و پودهای البسه ی مارک دارشان جدییت به خرج میدهند !... در این میان برخی دیگر نیز اصلا در این وادی ها تشریف ندارند ! ..و به قول خودمان سرشان در لاک خودشان فرو رفته است و شدیدا به پیمایش قلل مرتفع علم و آگاهی و دانش مشغولند ! ( البته درلابه لای همین دختران موفق دخترانی نیز یافت میشوند که هم موفق هستند و هم شیک گرد و هم خوش پوش ... البته نا گفته نماند که همه دختران موفق هستند !) بنا به گزارشهای دخترانه ما از پایگاه اطلاع رسانی دخترکان جامعه : دختران دیگری که تعدادشان انگشت شمار است نیز در جامعه یافت میشوند که بسیار ساده و خاکی وار زندگی میکنند !! ...و حرف حرف پدرشان است و کفش کفش مادرشان !... و هر چه خواهر بزرگتر بگوید میگویند چشم (!)...و برادر بزرگتر یا کوچکتر فرقی نمیکند! اگر رگ غیرتش باد کند روی حرفش حرف نمی زنند ( البته اینگونه از دختران اصلا برای خودشان زندگی نمیکنند و گویی بیشتر غلام حلقه به گوش این و آن یا آن و این هستند ...!!!!!)... البته خودشان نیز از این قضییه دردناک مطلع هستند اما احساس میکنند که راه چاره ایی جز اطاعت کردن ندارند !! ( در صورتی که ما معتقدیم ، ماهی را هر وقت از آب صید کنند دیر نیست ! ...این دختران عزیز میتوانند همانند هم سن و سالهای خودشان دختر وار زندگی کنند!) اما عده ی دیگر از دختران ، دخترانی هستند که در ناز و نعمت و تنعم زندگی کرده اند و آنچنان غرق خوشیهای زمانه هستند که دیگر برایشان دختر و پسر ندارد و خودشان را قاطی همه ماجراها میکنند ..! ۲ ـ چند تیپ دختر داریم یا ژست دخترونه چه مدلیه ؟( البته از نظر یک دختر !) به اندازه ی هر چه دختر در دنیا موجود است تیپ موجود است و ژست دخترانه مدل هر دختر میباشد و مدل هر دختر یک ژست منحصر به فرد است ! ۳ ـ دختر یعنی چه ؟! دختر یعنی بهتر تر تر تر از این نمی شه !!!... حرفشم نزن ! لب کلام این پست یا نتیجه گیری نهایی : ما از این پست دخترانه نتیجه میگیریم ، دختر دختر است و دختر خوب است و هر دختر خوبی ، خوبی از خودش است و هر دختری شخصیت خودش را نشان میدهد و همه دختران با شخصیت و با خاصیت و موفق هستند ... و روز دختر خیلی خیلی مبارک است و دختر شور و سور ونور و هیجان خونه اس !
توجه توجه "............................................................................................ برای رفاه حال چشمان مبارک دوستان فونت نگاشته هایمان هم دستخوش تغییرات شد ...امیدوارم این فونت دیگر مناسب حال چشمان مبارکتان باشد ...! |
|
+ نگاشته شده در
دوشنبه 27 مهر1388آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
۴پست ویژه ... فقط برای روز دختر ... ( روز خودمون ...روز دخترا ) روز ملی دختران بر یکان یکان دختران خوب ایران زمین شاد و نیک و دخترانه باد ... !
دختری هستم شاد و خندان گه شنگول... از برم قصه ی حبه انگور و شنگول و منگول ! عاشق رنگ صورتی هستم ... اهل گپ و گفت چتی هستم !! بستنی و کیک خامه ایی را دارم دوست... سیب و خیار و به هم دارد پوست !! عشق رادیو و نت و نوشتن هستم ... تو اتاقم کنار رادیو بنشستم می نویسم آیتم و می سرایم چیزک ... نظم و نثر نیستش این چیزک ! عاشق تنهایی و خلوت و سکوت هستم ... چندسالی است به رادیو دل بستم مادری دارم خوش اخلاق و مهربان وبااحساس... پدری هم که هم خوب است و هم حساس ! خواهری ندارم و در خانه تک هستم ... عاشق پرهای لک لک هستم ! در خفا و پنهان و پیدا همه جور .... این منم که دخترک هستم !
تقدیم به همه دخترای خوب ایرونی مثل خودمون و همه مون !
روز ملی دختران بر همه دخترای خوب ایرونی مثل خودم و همه خیلی خیلی تبریک ...!
اتل متل یه دختر ... رسیده روز دختر !
اتل متل یه دختر ... اومد به سمت دفتر دختره خوب و ناز بود ... تو خوبی یکه تاز بود اومد نوشت تو دفتر ... امروزه روز دختر دختر قصه شاد بود ... موهاش به سمت باد بود حرف زدنش قشنگ بود ... لحن صداش یه رنگ بود قدش بلند یا کوتاه ؟ ... فرقی نداره ، بابا دختر پر از نجابت ... دختر اند متانت دختر نجیب و زیبا ... دختر عزیز بابا دختر یکی یه دونه اس ... دختر چراغ خونه اس دختر عزیز باباس ... رفیق خوب داداس! دختر توخونه باشه ...نگاش بهونه باشه برکت وجودش... عین جوونه باشه بدون خونه قشنگه ...صداقتش یه رنگه حرفاش قشنگ و دل چسب ... شیرینه مثل قنده !
حالنوشت این اثر : این چیزک آنلاین را یک روز قبل از روز دختر به مناسبت روز محترم دختر ... در وصف یک دخترخیالی که در پس ذهنمان خود نمایی می کرد سرودیم ... امیداست که این روز فرخنده بر یکان یکان دختران جان ایران زمین خوش باشد و خرم و شاد ...
روز دختر بر دخترکان ایران زمین دخترانه باد ... روز دختر است فردا ... دل من تنگ میشود فردا ...
یادم آید پارسال روز دختر بود ... آن برادرم گاه توی دفتر بود یک برادر داشتم رفیق خوب و فابریک... اسکورتم بود در کوچه های خلوت و تاریک اما سال پیش از برم در رفت ... در نبودنش حوصله ام سر رفت روز دختر نوید من پر شد ... روز دختر بی برادری سر شد ! حالنوشت این اثر : این اثر را در وصف روز دختر و به یاد نوید عزیزمان که آخرین روز دختر را سال گذشته به ما تبریک گفت سرودیم باشد که بداند که همواره از آن روز تا امروز به یادش بوده و هستیم ... نوید عزیزم ، برادر همیشه همراهم در همه ی لحظه ها و رفیق فابریک لحظه های من ،فردا جای تو در لحظه هایم خالی است ... فردا روز دختر است و من برادرم روز دختر را به من تبریک نمی گوید ... اما نوید عزیز من بدان هنوز هم برای من زنده ایی ... هنوز هم تو را در کنار لحظه هایم حس میکنم ...روحت شاد و یادت سبز ... نوید عزیز .... از طرف تنها خواهرت ساناز ... |
|
+ نگاشته شده در
دوشنبه 27 مهر1388آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
امنیت ، قیمت ، اجتماع ، سرما ... ( لطفا یک جمله بسازید ...!)
* امنیت در اجتماع ، اجتماع در امنیت *
ورد زبان بعضیا واژه امنیت شده ...فکر و خیال عده ایی سکرت امنیت شده هر کسی از روی صفا ، در کف کیف و حال خویش...مارک کت سهیل ما ، پوستر امنیت شده پهن کرده یک گدا ، جل و پلاس خویش را وسط ...جمع شدن گدای شهر ، باعث امنیت شده یارو با قامتی خم و سیخ به دست، گرد شهر... هوش و حواس ندارد او ، امروز امنیت شده کامی ، تیپ زده خفن ،اند کلاس و اورجینال... در باغ نیست طرف ، چندی است امنیت شده دختر همسایه ی زری غرق شده تو منجلاب... کندن چکمه های او باعث امنیت شده کرده به سر کلاهی از پوست عقاب مکزیکی... خیره سر گیس بریده بر ضد امنیت شده اربده ، چاقو و چماق هست بساطی بس خطر... حلقه به دار کشیدن اراذل امنیت شده در دل من شکایتی ، کز چه روی این میان ...اعزام با مشت و لگد حرفه ی امنیت شده مسکن و بیکاری جوان،نیست مسکنی قوی؟!...ترافیک و مدرک و طلاق ، سارق امنیت شده حال خوشی ندارد این چشم و سر و زبان و دل... چیزک آنلاین ساناز ، حامی امنیت شده
* امنیت به چه قیمت ؟! *
فصل سرما سر رسید و بحث امنیت... ارتقاء سطح اجتماع با چه نیت ؟ گیر میدن به چکمه های ساقه بلند... مد شده مارک لباسای هلند هر کسی اندر احوالات خویش... اون یکی رفته سفر با تور کیش باب شده بحث زمین خواری و اختلاس... هی دروغ و زیر میزی الا قیاس پشت هم صادر کردن هی لباس ...تنگ و کوتاه و چسبان ، اند کلاس! هی با این طرحا فرهنگ سازی میکنن... توی مترو با ریش سرهنگ بازی می کنن توی جمع و اجتماع ظاهر سازی میکنن...توی خلوت باند بازی می کنن این ترافیک و مسکن تکراری شده...تو خورش سامی جون ، ادویه ها کاری شده ! بی خیال هیچی به هیجا ربط نداشت... چیزک ساناز خیال ضبط نداشت
سراینده : ساناز منوچهری چیزک سرای قرن ۲۱
حالنوشت این اثر : این چیزک سال گذشته همین حوالی به مناسبت طرح ارتقاء امنیت اجتماع و به سفارش ...!!!از سوی ما سروده شد ... و امروز به مناسبت فرا رسیدن فصل سرما و پیشواز رفتن به سوی ننه سرما این را ثبت نمودیم ... باشد که مورد توجه شمارفقای نامبروان قرار بگیرد ... ( البته لطفا به هیچ کس بر نخورد ...ما هیچ قصد و غرضی نداشته و نداریم... فقط همین و دیگر هیچ ... ! )... آنفولانزای خوکی نوع (A ) بگیرد هر کسی که بخواهد برداشت غیر مجاز بفرمائید....!
|
|
+ نگاشته شده در
دوشنبه 13 مهر1388آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
ورزش یا نرمش مسئله تربیت بدن و اندام است ... !
ورزش یعنی تربیت بدن و تربیت بدن یعنی ورزش ...! ... پس بیایید ورزش کنیم تا بدنمان را تربیت کنیم و بدنمان را تربیت کنیم تا ورزش کرده باشیم ... !!! راستش از خودمان که پنهان نیست از شما رفقای جان چه پنهان ما معتقدیم روح سالم فقط در بدن سالم جا میشود ... پس لطفا اگر زحمتی نیست با کمی ورزش سلامتی را به روح بدنمان هدیه کنیم ...! ... و اجازه بدهیم روحمان گنجایش لازم را برای جا سازی در بدنمان داشته باشد یا بدنمان گنجایش روحمان را در بر داشته باشد ...! ورزش و نرمش همه با هم جورن ............... تنبلای زمونه از این دورن ! رسیده روز ورزش بیا ورزش کنیم ................ ورزش اگه نمیشه پس بیا نرمش کنیم ! حالنوشت اثر : این اثر ریتمیک را در حین انجام حرکات ورزشی ـ نرمشی صبح روز ورزش سرودیم ... و بنا به همین دلیل ریتم این اثر کاملا ورزشی ـ تفریحی ـ نرمشی است ... پس لطفا با ریتم ورزشی این اثر ورزش کنید ...! روز یکشنبه...مصادف با روز ورزش ...و مطابق با روز تربیت بدنی ...برابر است با ۲۶ مهرماه ۸۸ این روز ورزشی را به همه ورزش دوستان و البته ورزش گریزان تبریک ، تهنیت و ورزشی عرض میکنیم ...!
|
|
+ نگاشته شده در
دوشنبه 13 مهر1388آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
اعتراف نامه سوالی ...! همیشه از کودکی سوالی بی جواب را با خویش حمل میکردیم ... و پرسشی که هنوز بی پاسخ در گوشه ایی از مغزمان جا خوش کرده است ...! ... وگویی هنوز خیال کناره گیری نیز نداشته و ندارد ...!
سوال این بود ...بزرگان چگونه بزرگی می کنند ؟!؟ ( اما جواب هنوز مشخص نیست ! ) چرا بزرگان احساس بزرگی نمی کنند ولی کوچکان در خود بزرگی احساس می کنند ؟!... چرا خردان خود را کلان جلوه می دهند و آنان که بزرگان نام دارند به کوچکی بسنده می کنند ؟! ... چرا بزرگان ادعایی ندارند اما دیگران همچنان مدعی هستند ؟! ... چرا بزرگان سکوت می کنند و دیگران سکوت می شکنند ؟! ... چرا بزرگان عمیق فکر می کنند و کوچکان سطحی ؟! ... چرا بزرگان صبر می کنند و کوچکان عجله ؟! ... اصلا چرا بزرگان بزرگ هستند و دیگران ،دیگر ... ؟! کلانان به اند و خردان که ؟!... همیشه شیفته ی بزرگی بزرگان بودم و علاقمند که ذره ایی از این بزرگی در من کوچک نیز هویدا شود!
کاریکلماتورهای از جنس من ( کاملا بی ربط به بحث! ) : از بس بلند نظر بود به همه از بالا نگاه می کرد ! از بس کوته فکر بود فکرش به جایی قد نمی داد !
وبلاگی اختصاصی برای نقادی برنامه های جورو واجور رادیو جوان افتتاح شد ! برای کسب اطلاعات بیشتر به این آدرس : من و رادیو جوان ( manoradiojavan.blogfa.com )
|
|
+ نگاشته شده در
دوشنبه 30 شهریور1388آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
بوی مهر ... بوی مهربانی ...!
بوی مهر می آید ،بوی مدرسه ... ... ... بوی پائیز و بوی درس هندسه ! بوی گچ ،بوی تابلو بوی تخته سیاه ... ... ... بوی نیمکت بوی میز بوی گیاه ! بوی مهر و مهربانی بوی درس ... ... ... بوی عشق و تحصیل یا بوی ترس ! بوی انجام تکالیف حتی به زور ... ... ... بوی فرم مدرسه ،همه یه جور ! بوی صف بوی ورزش بوی مداد ... ... ... بوی آب و نان و بابا را که داد ؟! بوی ترکه بوی خط کش بوی چوب ... ... ... بوی تنبیه ناظم با یک تکه چوب بوی دفتر بوی ناظم بوی مدیر ... ... ... روز اول مدرسه ات شد دیر دیر ! بوی ترس و بوی وحشت از امتحان ... ... ... بوی بی خوابی تا صبح روز امتحان بوی سرما بوی کاپشن بوی بخار ... ... ... بوی رد شدن تو امتحان با نمره چاهار! بوی سرما بوی کاپشن بوی بخار ... ... ... بوی ماشین کردن موها با نمره چار ! بوی خنده بوی شادی بوی نشاط ... ... ... بوی دور هم درس خوندن با نشاط بوی کل کل بوی غوغا بوی صدا ... ... ... بوی تشویق ساناز و پروین و ندا ! بوی خرخونی بوی جزوه بوی کنفرانس ... ... ... وقت درس پس دادن بوی دانس !! بوی زنگ تفریح ،بوی خوب تغذیه ... ... ... بوی دکه ی مدرسه پر ز اغذیه ! بوی کویز بوی نمره ی پایان ترم ... ... ... کندوکاو باغچه و جستم یه کرم !! بوی مهر بوی مهربانی می دهد ... ... ... بوی الطاف جهانی می دهد بوی فکر بکر و بوی عاشقی ... ... ... بوی مهر بوی جوانی می دهد
حال نوشت این اثر : بنده ساناز منوچهری ، به عنوان چیزک سرای قرن ۲۱ شب گذشته در اثر استشمام بوی شدید مهر این چیزک تقریبا آنلاین به ذهن مبارکمان خطور کرد ... و لازم و حتی واجب دیدیم در اثر این واقعه عظیم و البته مبارک ( تطابق حس چیزک سرایمان با گشوده شدن درهای مدارس و دانشگاهها )... این چیزک را تقدیم به صاحبان این روزها بنمائیم ... چرا که واژه واژه این چیزک از حس و حال دوران تحصیل شخص شخیص خودمان نشئت گرفته است و دیگر هیچ ... ! ضمنا بابت عدم تطبیق برخی از ابیات نیز لطفا عذر تقصیر ...!!!
وبلاگی اختصاصی برای نقادی برنامه های رادیو جوان لطفا به این ادرس |
|
+ نگاشته شده در
دوشنبه 30 شهریور1388آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
آهای بنده های خوب خدا ... تولدتان مبارک ... عید پاکی دل و احساستان مبارک ...
عید فطر آمد و من مست و غزلخوان توام زیر الطاف محبت ، خیس باران توام ! ای خدای همه خوبان،ای محب ای دوست بنگر بر من بنده که به هر حال حیران توام !
آهای بنده های خوب خدا ... تولدتان مبارک ... |
|
+ نگاشته شده در
پنجشنبه 26 شهریور1388آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
آهای مردم دنیا... آهای مردم دنیا ... گله دارم گله دارم ...!!!
آهای مردم دنیا،آهای مردم دنیا ... گله دارم گله دارم من از همراه اول گله دارم گله دارم ! آهای مردم دنیا ،آهای مردم دنیا ... گله دارم گله دارم من از دست اونا هم گله دارم گله دارم ! شما که حرمت اپراتورو شکستین ... کمر به بستن SMS بستین ! شما که روی بلوتوث قیمت گذاشتین ... ولی به جیب ما کاری نداشتین ! شما که حرمت موبایلو شکستین ... کمر به قطعی SMS بستین ! شما که روی بلوتوث قیمت گذاشتین ... ولی به آنتن دهیش کاری نداشتین ! فریاد من شکایت یه آنتن خرابه ... آنتنه که خسته از همه ، سیستم روزگاره ! گلایه من از sende ، حکایت پولش نیست ... ببین که این موبایل من چند ماهه که فولش نیست ! فریاد من شکایت یه سیستم خرابه ... سیستم که خسته از همه زخمی روزگاره ! گلایه من از sende ، حکایت پولش نیست ... برای من که از موبایل گفتم که باز فولش نیست! اگه موبایل نباشه ،بلوتوث نیست ... اگه بلوتوث نباشه زندگی نیست ! نپرس از من چه آمد بر سر ، همراه اول ... جواب من به جز درماندگی نیست ! اگه موبایل نباشه،بلوتوث نیست ... اگه بلوتوث نباشه ، زندگی لوس نیست! نپرس از من چه آمد بر سر اون موبایلت ... جواب من به جز کنار گذاشتنش با یه بوس نیست ! آهای مردم دنیا،آهای مردم دنیا ... گله دارم گله دارم من از همراه اول گله دارم گله دارم ! آهای مردم دنیا ،آهای مردم دنیا ... گله دارم گله دارم من از دست اونا هم گله دارم گله دارم ! سراینده :چیزک سرای قرن ۲۱ (ساناز منوچهری ) ... حالنوشت این اثر : این اثر گلایه مدار را در وصف آنتن دهی خرابه یکی از گوشیهای موبایلمان که چند ماهی است بلاستفاده در حال خاک خوردن است نگاشته ایم ...پیشاپیش از ابراز همدردی دوستان سپاسگزاریم ... گله هاتان همه جوره به سرم ... .... .... من از همه عالم همه جوره به درم ! |
|
+ نگاشته شده در
دوشنبه 16 شهریور1388آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
کانـــکتم ... کانـــکتی ... کانـــکت است ... کانـــکتــیم ... کانـــکتــید ... کانـــکتـــند ... !
چند سال دیگه باید بشینم ...تائید شدن کامنت ببینم چند ساله دیگه باید تو دنیا ...روزا برن و کامنت نبینم عجب حال خوشیه وقتی کانکتی ...میگن بی خیالشی وقتی کانکتی چه حال خوشیه کانکت ...نه توپ داره نه یه راکت ! وقت مونده باقی، میخوام بشه فدایش ...در عالم چت روم ، میدم عمرو خدایش من همدم پاتوق نت هستم ...توپم که تو کافی نت نشستم رمز و راز چت رو خوب می دونم ...من آنلاینم و میکروفن به دستم ! رمز و راز چت رو خوب میدونم ... من آنلاینم و دست رو کیبوردم هر شب تا سحر دست رو کیبوردم ...گفتم نکنه اکستازی خوردم یک شب یا دو شب رو توبه کردم ...دیدم نمی شه ، دوباره آنلاین یک شب یا دو شب رو توبه کردم ...دیدم نمی شه ، دوباره چت روم دیدم نمی شه دوباره آنلاین ...
چیزک سرا : ساناز منوچهری ... با دخل و تصرف و التفاتی از اجرای جهان جهان دیده !!!!! تاریخ تولد این چیزک به چند ماه پیش باز می گردد !!!... یادش جاودان ... در تاکسی گفتیمش !!!
|
|
+ نگاشته شده در
شنبه 7 شهریور1388آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
خوانش این پست حداکثر ۳ دقیقه و ۳۰ ثانیه زمان خواهد برد ...عشقتان کشید، امتحان بفرمائید !
حالنوشت این آثار قبل از رونمایی : شکار بیسکویت اصولا در اماکن خاصی صورت پذیر است ... به عنوان مثال در انواع فروشگاهها و سوپر مارکتها و حتی بقالی سر کوچه تان هم میتوانید به شکار بیسکویت ـ بدون صلاح سرد و حتی گرم ـ بپردازید ... فقط کافی است چند سکه همراه داشته باشید ... ! .......... اما ساختن برج بیسکویت نیز حواشی دارد که بنده با توجه به حاشیه سازی هایی که امر خطیر برج سازی صورت می پذیرد ... حواشی برج بیسکویت را اینگونه که خواهید یافت ،نگاشته ام !ضمنا باید به عرض مبارکتان برسانیم که ریتم چیزک با تغییر فونت کمی جابه جا میشود که لطفا توجه فرمایید ...!
شکار بیسکویت !
در به در بودم دنبال خرید بیسکویت ... تو فروشگاه باز حواسم جمع شکار بیسکویت توی شرکت روی میزم ،یک وجب بیسکویت ... باز دلم رفته شدیدا از برای بیسکویت چای و شیر و قهوه با بیسکویت میچسبد ... خوردن آیس کریم با بیسکویت میچسبد چای و نسکافه و خامه و چیپ ملبا ... همه با گاز زدن به بیسکویت میچسبد ترد ترد است بیسکویت ترد و میچسبد ... خشک و شور است بیسکویت ترد و میچسبد وقتی بیکاری و خوش اشتها و بی خوابی ... آری آری گاز زدن به بیسکویت میچسبد تو کافی شاپ سفارش بیسکویت دادم ... تو هتل سفارش یک عدد سوئیت دادم رفتم اندرون رستوران و به گارسون هم ... از توی لیست منو سفارش بیسکویت دادم بیسکویت دوای هزار درد است ... بیسکویت مخلص شب سرد است بیسکویت توی دست هر فرد است ... بیسکویت یار و همراه یک مرد است گر نمیخورد کودکی شیر را فوری ... یا نمی نوشد شیر را همینطوری یک پاکت بیسکویت را مهیا ساز ... روی شیرش بریز بیسکویت با قوری !
.... .... .... ..... .... .... .... .... .... .... ....
برج بیسکویت !
برج بیسکویت ساخته ام در معده ام ... فرصت سوخت و ساز ندارد معده ام می زند هردم ناخنک بر هر خوراک ... بیسکویت فرشی شده امروز هم معده ام .... .... ..... .... .... .... ..... .... .... ایول این معده چقدر هوشیار است ... ظرفیت تکمیل و معده ام بیدار است از برای بلعیدن همیشه فعال است ... در خوردن و نوشیدن همچو کفتال است می چپاند در خودش چند وعده اجباری ... توی ورز دادن اسید وباز ندارد انکاری چونکه آخر کار از درد معده می نالم ... هی به اجبار پوست معده ام را می مالم هی به قرص و کپسول و ام جی میچسبم ... یادمه اون قدیما شال سبز میبستم از بس این ذهن من پر شور و پرکار است ...گویی باعینک خوش بینی هم چشمهایم تار است بازم امشب بلوتوث بازی فعال است ... آری فاش کردن این راز ، اولین بار است فیلم این معده هم خودش سریال است ... به به این سریال برج چقدر سیال است هر شب و روز یک عدد سوژه می کارم ... روی بالشم یک نفس اشک می بارم با یه قطره اشک ،سیل می سازم ... از غم یارو دست و دل می بازم من ندانم چرا سیل اشکم میشود جاری ... شاید باید برم مسافرت تا خود ساری یکی میگفت برو پیش دکتر شاید که بیماری ... شایدم بگه مال اینه که چندی است بیکاری گفتم برم پیش دکتر شاید که بیمارم ... شاید اصلا گفت مال اینه که بیکارم شایدم مال اینه که تا سحر بیدارم ... چونکه از خوابیدن زود هنگام بیزارم آخرش ندانستم از بهر چه می نالم ... گویی در کل ابیات به خود می بالم از برای سازش برج بیسکویت،بیت میکارم ... در سرودن ریتم قوافی ذهن را میکاوم بازم امشب دیوان چیزکم را می بازم ... دور برج بیسکویت کادر می سازم در خفا و پیدا و پنهان ، همه جور ... این منم که سخت به چیزکم می نازم
حالنوشت آین اثر بعد از رونمایی : امید است به برج بیسکویت بنده قدم رنجه فرموده ، تشریف فرما شده و به شکار بیسکویت پرداخته و به مدت ۳ دقیقه و ۳۰ ثانیه با ما در خوانش این پست همراهی فرموده باشید ... ( که البته بعید میدانم ! تا انتها مارا همراه باشید ...!)
اینجا اگر عشقتان کشید کیلیک بفرمائید شاید زین پس اینجا افتابی شویم ... فعلا در دست بررسی میباشد |
|
+ نگاشته شده در
دوشنبه 19 مرداد1388آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
سلام بر رفقای عزیزتر از جان خودمان ...
راستی اگر خبری از قاسم خان اورنگی نداری بی درنگ اینجــــــا کیلیک کن تا به نام (ویژه برنامه شب احیا) کانکت شوی !..... نام پیشنهادی و پیشنهادات شما را نیز خریدارند ... باور نمیکنید ... پس سر بزنید و اطلاعات تکمیلی رانیز جویا شوید
واقعا عذر میخواهم که الان فرصت نمی کنم ...پاسخ کامنتهای شما عزیزان را بدهم ...لطفا عذر بنده را بپذیرید ... این پست هم غیر فعال است ... باز هم پوزش می طلبم ...!!! راستش چند روزی میشد که اصلا فرصت کانکت شدن به دهکده جهانی اینترنت را به هیچ عنوان نداشتیم !... اما حالا باز گشته ایم و سریعا باید برویم ... راستش مهمانی فرنگی( از سانفرانسیسکو ) داریم که نزدیک 40 روز است که در منزل ما سکنی گزیده است و امروز هم از تهران فک فامیل پدری در منزلمان اتراق نموده اند ... !و خلاصه اینکه کنگر خورده اند و لنگر انداخته اند اساسی ... اما از شما چه پنهان هنوز از مهمانهایمان سیر نشده ایم و همچنان تا جایی که جان در بدن داریم مشغول پذیرایی هستیم ... اما بگذریم ... راستش از خودمان که پنهان نیست از شما رفقای جان چه پنهان، گویی امسال به سن تکلیف رسیده ایم و قرار است اگر خدا قبول بفرمایید ، شدیدا روزه بگیریم ... البته شما را نیز از دعای خیرمان بی نصیب نخواهیم گذاشت ...و دعا می کنیم که دعاهایتان به درگاه حق تعالی پذیرا و مستجاب شود...
خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است |
|
+ نگاشته شده در
یکشنبه 18 مرداد1388آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
خبر آمد خبری در ۱۷ مرداد است ...
۱۷ مرداد ماه ، روز محترم خبر نگار را به یکایک خبر نگاران داخلی ، خبر نگاران خارجی ، خبر نگاران اینترنشنال ، خبر نگاران افتخاری ، خبر نگاران خوش خبر و خبر نگاران با خبر تبریک ، اکتیو و شاد باش عرض می فرماییم .
امید است همیشه ، ایام به کامتان و اوضاع بر وفق مرادتان باشد و هر لحظه از زمان خوش خبر ،خوش ذوق، خوش فکر، خوش اخلاق، خوش بر خورد، خوش شانس و لب کلام خوش خوشانتان باشد. و با شکار اخبار طنز * ... شیک *... فابریک *... فانتزی *... اکتیو *... آنلاین *... شاد * ... و خوش * کمی احساسات با احساس مردم ایران زمین را بنوازید و بر چهره مبارک ایرانیان لبخندی بس ملیح جاری و ساری گردانید و اندکی هم افکارشان را قلقلک بدهید که در سال اصلاح الگوی مصرف همچون گل شکوفا شوند و با طراوت و البته ر مصرف !!!
ضرب المثل های خبــــــــــــــــــــــــری ... یکی رو توی ده راه نمی دادن میخواست با کد خدا مصاحبه کنه ! حسنی به مکتب نمیرفت وقتی میرفت همه رو خبر میکرد ! با یه خبر رسوندن ، خبر نگار نمی شی ! هر کی خبر بد شنید پای لرزشم میشینه ! خبر باید به دهن بزی شیرین بیاد ! یه خبر خوشم که توی دوران خبر نگاریت بدی غنیمته ! موش تو سوراخ نمیرفت ، میکروفن خبرنگارشم به دمش می بست ! خبر داغ رو باید از خبر نگار شنید ! مار از پونه بدش میاد ، از در خونه اش خبر میگیره ! خبری نیست وگرنه خبر نگار ماهری بودی ! سالی که نکوست از اخبار بهاریش پیداست ! خبر نگاری اومد نیومد داره ! خبرای خوب رو آخر سال میدن ! از هر دست خبر بدی از همون دست خبر پس میگیری ! کوه به کوه نمیرسه اما اگه خبر بدی ، همه خبر دار میشن ! خبر راست رو باید از بچه شنید ! اگه این خبرا رو نمیدادی تا حالا کلاغا خورده بودنت ! سری رو که خبر داره ، دستمال نمی بندن ! این خبر نگاری که جلوی پای هر مسولی سبز میشه ! خبر نگار یه دفعه در خونه ات رو میزنه ! خبر نگاری دولا دولا ؟! این خبر نگاریه که در خونه همه می خوابه ! خبر نگار که از در بره از پنجره میاد ! حرف خبر نگار یکیه ! خبر همسایه داغه ! خبر نده به هر کسی اول خودتت ، دوم کسی ! خبر دست اول رو باید از خبر نگار شنید ! خبر نگار که دو تا شد خبر یا داغ میشه یا یخ ! صدای خبر نگار از دور خوش است ! گر صبر کنی از باخبریت ، خبر نگار می شی ! یه خبر ، چل خبر ! امید است از بی مزگی بیش از حدشان خوابتان نبرده باشد ![]() |
|
+ نگاشته شده در
شنبه 17 مرداد1388آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
یه کلام ختم کلام جوون ایرونی سلام
شور جوونی ، شیرینه !
جوون ایرونی یه پارچه آقاست ! تو شادی و غم همه جوره با ماست کله شق و یه دنده و بی کلک شوخ طبع و شاد و خالی بند ، یه کمک جوون پر از حرارت عشق پاک گوش میکنه یه وقتایی ، موزیک راک علاقه به پاپ و رپ و جاز و کلاسیک داره تو دستشم چند تا CD تو پاکت پلاستیک داره ! خوش تیپ و با کلاس و اند مرامه حرف نداره ، دروغ نگم واسه رفیق خرابه شیطنت و بازی گوشی کارشه خوب خوبشون ، کیف و کتاب بارشه تیپ میزنه خفن ، اند کلاسه تو پارک و پاتوق و سینما پلاسه شیک پوش و با صفا و با کلاسه مهربون و عاشق و خوش لباسه جوون پر از هیجان و شور و فکره خلاق ایدهای فانتزی ـ اکتیو و بکره کلکسیونی از فکرای آنتیک داره تو پاتوقش چند تا رفیق فابریک داره موبایلاشون همه بلوتوث داره مسیجای بعضیاشون یه چیزای لوس داره ! یه وقتای توی هچل سین جیم میشن بعضیاشون از اون درش جیم میشن تو لاک هم مشغول جیک و پیکن تو فاز مدای سال و شیک و پیکن بعضیاشون مخا ،تعطیل و آکبند ! دختراشون به دست دارن یه دستبند ..... ......... بعضی از این جوونامون بدجوری تو هچل شدن یه عده شون در جوونی یه جورایی کچل شده! خلوت خلوت شده باز فرق وسط کلشون انگاری از خوشی زیاد،یه جورایی مچل شدن ! (این ۲ بیت را به درخواست ارغوان عزیز اضافه فرمودیم ! ) ... یه عده دور ویترینا میزنن پرسه یه عده فکر و ذکرشون درسه یه عده عشق کافی نت و اینترنت و چت یه عده هم پایه کافی شاپ و فست فود و پت و مت یه عده پولدار و مایه دار و اهل پیک نیک میرن سفر واسه بازیای تاپ المپیک ! یه عده هم ساده و زلال و رمانتیک دل میدن به آهنگ بهار بهار مارتیک ! ... لب کلام جوون با وفا میخوای ، ایرونی جوون خوش خیال و مهربون میخوای ، ایرونی
اثر" ساناز منوچهری... چیزک سرای قرن بیست و یکم !
حالنوشت این اثر : ( آقا " منظور از آقا ، مطلقا جنس مذکر نیست ... همان بحث آقایی خانوم ها و مستتر بودن و آخرش بودن جوونای زمونه اس )... البته منظور از این چیزک مطلقا کل هم اجمعین جوانان نیست ...یعنی تک تک ابیات را به تک تک جوانان امروزی نسبت ندهید ... فعلا به قشر خاصی پرداخته ایم ... به وقتش به دیگران نیز خواهیم پرداخت ! ... ضمنا ریتم این چیزک با تغییر فونت کمی جابه جا میشود که لطفا دقت بفرمایید !!! ... سلام دوستان .... و رفقای نامبر وان شخص خودم ! روحش شاد و یادش سبز
ضمنا اگر عشقتان کشید به پست ( روز محترم جوان مبارک ! ) نیز سرکی بکشید ... مشعوف و خرسند خواهیم شد ... اگر چنین کار شایسته ایی را عملی بفرمایید ... !!!! |
|
+ نگاشته شده در
دوشنبه 12 مرداد1388آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
روز محترم جوان مبارک !
جوان کیست یا چیست یا به کی میگن جوون !؟...
بر اساس تحقیقات طاقت فرسای ما جوانان جویای نام ، جوان موجودی میباشد که بسیار جوان ، خوش فکر ، اکتیو ، شنگول ، خوش استیل ، خوش تیپ ، با حال و جوان است . ... البته تحقیقات اخیر و بلکه کمی سابق بر این نیز ثابت کرده : به گفته شاهدان عینی و منابع آگاه افرادی هم که از دل جوانی برخوردارند یا در دلشان احساس جوانی میکنند و از نعمت جوان دلی برخوردارند نیز در دسته جوانان رده بندی میشوند و آنها نیز جوان تلقی میشوند ... !!! البته برخی از افراد ناشناس که نخواستند شناسایی شوند برای برخی از جوانان جویای نام دیگر فاش کرده بودند : برخی از امواج منفی در بین جوانان امروزی *ـ بلا به نسبت ـ بلا به دور ـ دور از جون جوونای ایرونی ـ خدا نصیب جوونای ایرونی نکنه ـ* ( که البته گویا کاشف به عمل آمده که گویی به دلیل سیری بیش از حد برخی دیگر از زندگی است !!) حاکی از آن است که برخی از جوانان در جوانی احساس پیری میکنند !!!! و از آن طرف برخی دیگر " سر پیری و معرکه گیری " یعنی برخی از عزیزان سفید مو هنوز حس جوانی شان شکوفه میزند - به بار مینشیند - و حتی ممکن است گل هم بدهد و ثمره ی آن میوه های باشد که بعدا خودشان به بار خواهند نشست !!! ( همان بحث ۲ شلواره شدن برخی منظور است ! ) ... اما بازهم جوانی سن و سال نمیشناسد و جوان ، جوان است ... ! حتی بر اساس آمار و سوال پیچ کردن چند جوان دل که گویا در پارک در حال قدم زدن بودند به این نتیجه رسیدیم که : دیگر کمتر جوان دل سفید مویی جمله معروف " جوونی کجایی که یادت بخیر " را بر زبان مبارک جاری میسازد ... ! زیرا جوانان ۷۳ ساله امروزی هنوز احساس می کنند ۲۲ ساله هستند ...!
جوون : جوش نزن ، جوش میزنی ! جوش چیست یا مگه جوون هم جوش میزنه !؟... جوش جوانی نوعی جوش است که بعد از جوش غرور جوانی بیرون میزند و به رشد خود ادامه میدهد ! اندازه آن به قاعده یک وجب و ۴ انگشت و نصفی در درون فرد جوان لابه لای احساساتش و در شاهراه انگیزه هایش جا خوش کرده است و بسیار سیال است ( یعنی قابلیت نقل مکان از جایی به جای دیگر را دارد !) و همچنان در حال جوانه زدن است!.... این چشمه جوشان و البته گاهی خروشان که همچنان نیز در حال جوشش است ... در صورت جوشی شدن جوان احتمال فوران نیز خواهد داشت و باعث جوونی کردن فرد جوان خواهد شد ! ... و همین برون ریزی های مکرر جوش جوانی که با شور جوانی و جوانه های پی در پی نیز همراه است ،باعث خواهد شد جوان قصه ما مدام جوش ازدواج ، تشکیل خانواده ، مسکن ،شغل آبرومند،جهیزیه ،مهریه، پوشک بچه،پستونک، شهریه کلاس بچه ، سوئیچ ماشین همسر و ... را بزند !!! ... که این جوش اگر در مسیر درست هدایت شود کاملا مثبت و البته آینده ساز خواهد بود و اصلا جوون اگه جوش نزنه جوون نیست !!! ........ اما اگر جوش اول چون نهد جوان کج !... بار کج به مقصد نمیرسد و در این صورت جوان همان جوش نزند سنگین تر تر تر است !!!! با جوش جوونی ، جوونی می کنیم ! جوش جوانی : این جوش که سرهای متعددی در درون فرد جوان دارد و حتی گاهی برخی از آنها در ظاهر فرد هم هویدا میشود و سر هم باز میکند ! ... از غدد جوانی مترشح میشود و در جوان شدن و جوونی کردن فرد جوان نقش بسیار مهمی را ایفا میکند ...!............................. بزرگترین و جوش دارترین جوش در جوانان ، جوش ازدواج است !!! ... که البته بر اساس تحقیقات قبل از ازدواج ، دختران جوش جهیزیه و مهریه شان بالاست ... و پسران جوش خانه ،ماشین،کار + جوش مهریه عروس خانوم را میزنند !!!....... یعنی جوش مهریه در امر خطیر ازدواج یک جوش مشترک است !!! ...... دختران برای هر چه بالاتر تر تر تر تر بردنش جوش میزنند ! ... و پسران برای هر چه پایین تر تر تر تر تر آوردنش جوش میزنند !!! در کل توصیه ما به تمام جوانان جان این است که : جوانان جان جوش نزنید ، جوش میزنید !!! .... عزیزان دل من ... بنده به عنوان یک دختر جوان ایران زمین باید به عرض مبارکتان برسانم " چه جوش بزنی چه جوش نزنی جوش جوونی میاد ، میره تموم میشه !... بعد میگی جوونی کجایی که یادت بخیر هاااا !!!.... پس جون من جوش بیخود نزن جوونی تو بکن حالشو ببر ... !!! لب کلام این پست ... یا ... نتیجه گیری نهایی : با همه این اوصاف و البته تفاسیر و اثباتهای رنگارنگ ... ما از نوشتن این پست به این نتیجه دست یافتیم که جوونی سن و سال نمی شناسد ! ... از جوان ۲۰ ساله تا جوان ۱۲۰ ساله همه جوان هستند ...!.. و جوان ، جوان است ... !
برای ابراز وجود و ارسال انواع کامنت ، لطفا اگر زحمتی نیست کمی بالاتر ... ( به انتهای پست از گرده راه رسیده روز جوان ) تشریف فرما شوید !!!... با سپاس ساناز منوچهری! |
|
+ نگاشته شده در
دوشنبه 12 مرداد1388آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
آرزو بر جوانان عیب نیست ! از قدیم الایام شنیده ایم که آرزو بر جوانان عیب نیست آن هم در روز مبارک ، محترم و اکتیوی چون روز جوان که دیگر هیچ گونه سر پوشی نمی توان بر آرزوی این روز قشنگ گذاشت ... لذا بنده یک آرزوی دلانه از اعماق دریچه آئورت قلبم دارم که تا قبل از فرا رسیدن زمان مهاجرت بی بازگشتم به آن دنیا عملی شود و محقق !!! چندی است که دلم ، دلش شدیدا آرزومند است که یک روزی ، یک جایی ، یک جوری در فرصت مناسب اوضاع جوری کوک شود که ۱+۳ برنامه یا ۱+۳ آیتم در رادیو جوان جاسازی شود ... فقط و فقط با این عنواین : * من جوون ایرونی * * طلوع جوونی * * پاتوق جوون ایرونی * * شور جوونی ، شیرینه *
|
|
+ نگاشته شده در
یکشنبه 11 مرداد1388آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
زندگی ... ای زندگی خواب خیالی زندگی ...
زندگی ؟! باهم و تنها ! یا زندگی ؟! بی هم و با هم ؟!
زندگی خوردن یک قاچ هندوانه سرخ است !...
زندگی عطش داغ جدایی از حادثه هاست ... زندگی گم شدن آدمی درگذر ثانیه هاست ... زندگی پر پرواز خیال من و توست ... زندگی ناز آواز صدای من و توست ... زندگی پرواز من بی پر و بال است به اوج زندگی عشق بی حد و حساب است به موج ! زندگی در تنهایی بودن و در بودن ،تنها شدن است !!! زندگی عشق به هم ورزیدن و عاشق شدن است ... زندگی تنها بودن و در تنهایی ، تنها شدن است زندگی عشق ورزیدن و عاشق شدن است ... زندگی لمس طپش ثانیه هاست ... زندگی رها شدن در فاصله هاست ... زندگی ساز نا کوک زمانه است ... زندگی برای ماندن یه بهانه است ... زندگی زندگی است ... زندگی آمد و رفت زندگی است !!! زندگی زندگی است ... زندگی زندگی است ... حالنوشت این اثر ": راستش از خودمان که پنهان نیست از شما رفقای جان چه پنهان ، این مطلب اثری است از ریتم پر فراز و نشیب زندگی شخص خودمان !...(ساناز منوچهری )... اگر ریتمش خیلی کوک نیست از برای این است که حکایت دل بنده چندی است که سازش ناکوک میزند و ریتمش کمی زیادی نا موزون است ! ... شما به کوک بودن خودتان ببخشایید! مشتاقانه منتظر نقدهای کوبنده اما سازنده یا نقدهای سازنده اما کوبنده یکان یکان نقادان جان ادیب دوست و ادب پرور بوده ، هستیم و خواهیم بود ...!
"خبر فوری در وصف دیوان چیزک سرایی های بنده " چیزکان بنده با عنواین " برج بیسکویت " و " شکار بیسکویت " در راه هستند !!!
لطفا اینجا جوونی کنید به وقت جوونی کیلیک بفرمایید!!
|
|
+ نگاشته شده در
چهارشنبه 24 تیر1388آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
مناجاتی با خدا ! وقتی من جو گیر می شوم !
دعای آخر بهار ( روز یلدا ) از زبان خودم در حق خودم !
بار خدایا از تو می خواهم که مرا به راه راست هدایت کنی! راهی که در آن خبری از موسم های جوی نباشد و هیچ جو پایدار و ناپایداری برقرار نباشد راهی که هیچ جوی در مسیر ، گریبان مرا نچسبد تا بتوانم از جو زمانه گریزی بزنم ! بار خدایا ... از تو می خواهم که مرا شفا عنایت کنی و شفای عاجل را برای روز مبادا نگه داری! خدایا به من کم گفتن و در گفتن را بیاموز !! خدایا کاری کن که هر شب خواب رنگی ببینم ... درست مثل آن روزها ! خدایا دستم را بگیر تا از روی پل رد شوم ... جون من وسط پل ولم نکنی ، هلم ندی ، من می ترسم ! حتی اگه بگی می گیرمت !!!... بذار دستام گرمی نگاهتو حس کنه ! خدایا من از جو سازشدن و جوگیر شدن و جوبودن و جو زمانه می ترسم ! من از اوج شدن واهمه دارم ... ولی تو که می دونی من تشنه ی شهرتم اما محبوبیت رو دوست دارم ولی خب تو که بهتر تر می دونی ، هیچ در بساط ندارم و برای همین است که خیلی حرف می زنم ! خدایا جوری برایم جو سازی کن " که نه جو مرا بگیرد ، نه من در جو گرفتار شوم و نه حتی جوی بر وجودم حکومت کند ... چه برسد به اینکه جو ، خودش از من سراغی بگیرد !
من از جو می ترسیدم بر سرم آمد .................. خدایا چاره ایی گردان که جوگیری کمترم آید ! دلم خوش بود به جوگیری که در جو ، جوگیرم ...... ولی در اوج جوگیری من از خوردن یه کم سیرم نفهمیدم در عمرم که جوگیری خوب است یا بد ؟!......... همین بود که جو را برایم کرد یکهو سد
گله هاتان همه جوره به سرم ! من از همه عالم همه جوره به درم !
|
|
+ نگاشته شده در
یکشنبه 31 خرداد1388آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
سخنی چند از سخن ...
WWW.BAHARBAHARGOOL.BLOGFA.COM
سخنی چند از سخن ... از زبان خودم ! برخی ها زیاد سخن می گویند و هیچ نمی گویند ... و بعضی کوتاه سخن می گویند و همه چیز می گویند ... اما هستند کسانی که می گویند : برخی ها کوتاه سخن می گویند و هیچ نمی گویند .... و بعضی با آنکه زیاد سخن می گویند ؛ خوب می گویند و همه را گفتم تا بگویم .... ای کاش همیشه همه چیز را خوب بگویم ... چه کوتاه ... و چه طولانی .... چه کوششی و چه جوششی ....! خوب بودن به بلندی و کوتاهی سخن نیست خوب بودن در عمق سخن نهفته است ... و خوب بودن سخن ، ماندگاری سخن را ماناتر می کند .... و ای کاش مانا سخن بگوییم و ماندگار باشیم تا همیشه ....
مثلا سخنور : ساناز منوچهری ( اثری فی البداهه در اثر حرافی های گاه به گاه خودش !!! ) تمشک راه اندازی شد ( کیلیک بفرمایید ) WWW.TAMEEESHK.BLOGFA.COM |
|
+ نگاشته شده در
چهارشنبه 27 خرداد1388آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
تقدیم به همه مادرانی که مادرانه حق مادری را ادا کردند ... ! ( مخصوصا مادر گل خودم )
روز همه مامانا مبارک و عسلی و مامانی ... !
روز همه مامانا مبارک و عسلی و مامانی ... ! راستش از خودمان که پنهان نیست از شما رفقای جان چه پنهان ، بنده به مامانمان می گوییم مادر (مامی ) ... اما مادرمان دوست دارد به ایشان بگوییم مامان ... !
راستی امسال اولین سالی هست که داداش نوید گلم دیگه بین ما نیست و مادر دلش بدجوری گرفت ... منم دلم گرفت ... آخه اون وقتا باهم دیگه تصمیم میگرفتیم که چطوری مامی رو سورپرایز کنیم ... اما امسال ... جاش خیلی خالی بود ...خیلی نوید عزیزم روحت شاد ...
|
|
+ نگاشته شده در
یکشنبه 24 خرداد1388آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
شکار سوژه ... !
حرف هایی هست که برای گفتن که اگر گوشی نبود ، نمی گوییم و حرف هایی هست که برای نگفتن ... حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند ! و سرمایه ی ماورایی هر کس حرف هایی است که برای نگفتن دارد حرفهایی که پاره های بودن آدمی اند و بیان نمی شوند ... مگر آنکه مخاطب خویش را بیابند ... ! اثر بکری از شاندل ( شاعر فرانسوی ) ![]() WWW.TAMEEESHK.BLOGFA.COM |
|
+ نگاشته شده در
شنبه 26 اردیبهشت1388آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
ضرب المثل های انتخاباتی به سبک من !
دلیل انتخاب عکس مورد نظر این است که : همانگونه که از بنده پنهان نیست و از شما نیز پنهان نخواهد ماند ! جوجه مذکور از درون تخم مرغ مذبور خبر ندارد ... و مردم نیز از آینده انتخابات خبر ندارند و نمی دانند کاندیدای انتخابی شان اهل شعار است یا عمل !!! ؟ لذا این عکس را شکار کردیم تا ثابت کنیم هیچ کس از هیچ چیز خبر ندارد !
اگر میل داشتید بدون مکث اینجـــــا کیلیک بفرمایید !
|
|
+ نگاشته شده در
سه شنبه 22 اردیبهشت1388آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
نقطه ها دوست داشتنی ترین سیاهی ها هستند !
من یه نقطه چین هستم ! ... من دختر نقطه ها هستم ... من دختری هستم که با نقطه ها حرف می زنم ! ... یعنی با نقطه ها حرف هایم را می زنم ... نقطه ها را دوست دارم ... چون در نقطه ها حرف هایی هست که گاهی در جمله ها و متن ها دیده نمی شود ... نقطه ها واژگانی از نا گفته ها هستند و ناگفته ها واژگانی از نقطه ... گاهی در نقطه ها خلاصه می شوم و گاهی با نقطه ها تا انتها می روم ... نقطه ها امتداد حرف هایم را مشخص می کنند ... اما گاهی هم به سر منزل مقصود نمی رسند ... ... ... ... ... گاهی نقطه ها هم نمی توانند عمق حرف هایم را مشخص کنند ... گاهی چیزهای می نویسم که معنایشان را هیچ کس نمی داند ، جز خودم ! .......... البته برخی زود قضاوت می کنند و برخی هم ... بی خیال ... ! ....... ....... ....... نمی دانم چرا گاهی شاید بلد نیستم که بنویسم که چه می خواهم بگویم !! ............. ................ .................. ................ .. گاهی نقطه ها بر روی ریل واژه ها سرازیر می شوند ... اما باز نتوانسته ام ادای مطلب کنم ... و روی آن خط می کشم ... نقطه ها ... نقطه ها ... گاهی فقط در ۳ نقطه حرفهایم نهفته است ... ! برخی حرف این ۳ نقطه را می فهمند و برخی یا خودشان را به کوچه علی چپ می زنند یا در باغ تشریف ندارند ... اما خب دوزاریشان کج نیست ! ............... ................... ................. نقطه ها را دوست دارم ....... البته توجه خاصی به صحیح نگاشتن کلمات ندارم ! مثلا ... را می نویسم ... یا هک را یک روز نوشتم حک ! نقطه ها را دوست دارم ... گاهی نقطه ها با من حرف می زنند و گاهی من با نقطه ها ... البته گاهی هم من حرفهایم را با نقطه ها میزنم ... ۳ نقطه ... نقطه چین ... نقطه سر خط ... به نقطه سر خط که می رسم با خلاصه شدن حرفهایم ، باز هم حرفهایم آغاز می شود .......................................... به راستی که چه آدم هایی حرفهایشان را با این نقطه ها زدند ... چه حرفهایی که در همین نقطه ها خلاصه شد ... و هیچ وقت هیچ کس نه شنیدشان و نه حتی دیدشان ! راستی کاش می شد لحن و بیان گفتار را هم در واژگان نوشتار به قلم کشید و انعکاس داد ... راستی که گاهی واژه ها کم می آورند از بیان تصویر ........ شاید برای همین است که می گویند " شنیدن کی بود مانند دیدن " ! چرا نقطه ها ؟ ..... شما چه هستید ؟....... هم بی وفا و هم با وفا ... هم سر کش و مغرور و هم خجالتی و مشکوک ! نقطه ها دوست داشتنی ترین سیاهی ها هستند ! ......... اصلا نقطه ها رازهای بگو و مگو هستند .... راز نقطه ها را فقط نقطه نگارها می دانند و بس ! ... و حرف نقطه ها را فقط نقطه شناس ها می دانند و دیگر هیچ ... !!! لب کلام این پست یا نتیجه گیری نهایی ! ما از این پست نتیجه می گیریم که : " برخی ها هیچ نتیجه ایی از خوانش این پست نگرفته اند ! ".... و برخی هم گفته اند :" نتیجه می گیریم این پست بی نتیجه است !" ... اما با این حال نقطه ها دوست داشتنی ترین سیاهی ها هستند ! ... نقطه ها خوب هستند ... اما به شرطی که آدم ها حرف هایشان را بخوانند ... ! ... و نباید بر روی شخصیت نقطه ها زود قضاوت کرد ... یا برداشت اشتباه برداشت !........ و نتیجا نتیجه می گیریم : با اینکه نقطه ها همان هایی هستند که نشان می دهند اما گاهی آن که نشان می دهند نیستند ! و در نتیجه ... نقطه سر خط ... قلم ها روی میز ... ورقه ها بالا ...... OK ؟!
راستی از خودم که پنهان نیست از شما چه پنهان ، همیشه فکر می کردم " همین که بنویسم ، نویسنده ام ... اما بعد که کمی نوشتم متوجه شدم که باید نویسنده باشم تا بتوانم بنویسم !
|
|
+ نگاشته شده در
شنبه 12 اردیبهشت1388آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
یک پست ویژه ، فقط برای عرض یک تشکر اختصاصی و خاص از شما دوست عزیز !
چاپلوسی و تملق نویسی ممنوع ! با عرض سپاس از یکان یکان عزیزان جان که برای تبریکات تولد بنده به وبلاگ نه چندان شیک و پیک بنده مشرف شدند و بسیار ما را سورپرایز و مشعوف و خرسند و مسرور و شادان نمودند و کمال تشکر از دوستان و عزیزانی که سیر صعودی التفاتات خصوصی شان ، همچنان به ما اصابت می کند ! و دیگر وابستگان در سطح اینترنشنال ، که همه جوره سیل مهربانی های خاصشان به سمت و سوی ما سرازیر می شود ! لذا واجب شد که از همین فرصت نهایت سو استفاده را بنماییم و از تکان تکان رفقای جان تشکر و قدر دانی دو صد چندان بفرماییم ! و پیش پیش تولد شما خوبان را نیز با یک سبد گل واژه لبخند به پیشگاهتان تبریک و خجسته باد عرض بفرماییم ! امیدواریم که خداوندگار هفت آسمان پناه مهربانی های رنگارنگتان باشد ... و به آرزوهای رنگارنگی که به مسیر زندگیتان جهت مثبت می دهد ـ نایل گردید از خداوندگار آسمان ها خواستاریم که لیلقت محبت دوستانی چون شما را در دل ما ایجاد بنماید و این رفاقت همچنان با گرمی ، دستان مبارکمان را بفشارد ! سپاس از تشریف فرمایی تان
|
|
+ نگاشته شده در
شنبه 12 اردیبهشت1388آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
تولدت ، تولدش ، تولدم مبارک !
تولد آغاز است و آغاز تولد است هر روز که شروع کنم همان روز متولد شده ام و هر بار که حس کنم متولد شده ام ، می توانم شروع کنم ! سخنی گهر بار از ساناز منوچهری به مناسبت تولدش !
امروز زمان از عقربه ها پیشی گرفت! ( البته با اجازه )
امروز جمعه ، چهارم اردیبهشت ماه ، فصل قشنگ بهار مصادف با سالروز تولد با شکوه خودم ! و برابر با یک ساله شدن وبلاگ شیک و پیک ( چهارم اردیبهشت ) خودم ! و مطابق با تولد ۶۹ سالگی عشقم ( رادیو ) در ایران عزیز است
پس با این حساب ، تولدت ... تولدش ... تولدم ... مبارک و عسلی !
با سپاس اختصاصی از تبریکات پیشاپیش و آنلاین و پساپس دوستان ـ آشنایان ـ وابستگان و تمامی عزیزان در سطح اینترنشنال! تولد تک تک عزیزانی که در تک تک روزهای ۱۲ ماه سال پا به هستی گذارده اند ، را شدیدا مبارک و خجسته باد ـ عرض می نماییم !
تولد همگان نیک و اردیبهشتی !
|
|
+ نگاشته شده در
جمعه 4 اردیبهشت1388آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
امسال اولین سالی است که تولدمان ، نوید ، ندارد !!!
امسال اولین سالی است که در سالروز تولدمان ، برادر عزیزمان ( نوید ) دیگر در کنارمان جا خوش نمی کند ! امسال اولین سالی است که در سالروز تولدمان ، هدیه های متفاوت و رنگارنگ و عجیب و غریب ، دریافت نمی کنیم ! امسال اولین سالی است که در سالروز تولدمان ، در حد سکته و خفگی ، سورپرایز نمی شویم و از شدت شوق ، جیق بنفش سر نمی دهیم و از ذوق بیش از حد انتظار احساساتمان را قلقلک نمی دهیم و بی هوا جو گیر نمی شویم ! و امسال اولین سالی است که در سالروز تولدمان ، نوید عزیزمان از ته دل در چشمانمان نگاه نمی کند و با کمال احساس نمی گوید :
" ( ساناز جون ... تولدت مبارک ... خیلی دوست دارم ... باور کن هیچ کسی رو توی دنیا اندازه ی تو دوست ندارم ... کاش همیشه با هم باشیم ... خیلی دوست دارم ... تولدت مبارک ! ) "
راستش از خودمان که پنهان نیست از شما رفقای جان چه پنهان ، زین پس قصد داریم ـ به جای اینکه از دل تنگی هایمان در فراق نوید عزیزمان ـ حرفی از سر دل تنگی به میان بیاوریم .... ورق را برگردانیم و خاطرات شیرین و خوشمزه با هم بودن هایمان را با اینکه ـ همیشه در دل و جانمان ، زنده و جاودان است ـ اما در وبلاگمان هم به یادگار ثبت کنیم ... تا حداقل در این مورد آرزو به دل سر بر بالین خاک مگذاریم ! نوید عزیزم : ... یاد و خاطرات خوشمزه ات تا همیشه در دل من جا خوش کرده است و خیال دل کندن هم ندارند !!!
|
|
+ نگاشته شده در
شنبه 29 فروردین1388آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
خواهش نامه ! راستش از خودمان که پنهان نیست از شما رفقای جان چه پنهان، زبانمان مو در آورد و گیسوانش را هم بافت و حتی گل سرش را هم زد و رفت پی کار خودش! از بس که گفتیم " خواهش می کنیم این اثر را با ریتم چیزک بخوانید !... این ها شعر نیست... چیزک است و چیزک چیزی است که بین نظم و نثر پرسه میزند اما هیچ کدام نیست! و ریتمش با شعر فرق دارد ... برای همین است که ابیات با هم تطایق ندارند... اما با این حال هر گونه گله و شکایت را شدیدا خریداریم ...
گله هاتان همه جوره به سرم من از همه عالم همه جوره به درم !
اصلاح الگوی مصرف !
الا یا ایها الااصلاح ، شود الگوی حامل ها که صلح آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها به وقت رفتن و ماندن یکی رفت و یکی مانده ببین اصلاح کجا آمد که خون افتاد در دل ها ! ===================
شعار امسال شده اصلاح الگوی مصرف ... به محض تحویل سال، توپ از گوی در رفت! تو رستوران برج میلاد میگرده یارو ... به دنبال یه سیخ جوجه دلم رفت ! میگن صفرای فیش آب و برق زیاد نباشه ... اینم از طرح و برنامه ی الگوی مصرف! تو نونوایی ها جوش شیرین نریزید ... قراره پخت نان صنعتی بشه الگوی مصرف ! بهینه سازی انرژیها درصدرالگوست ...حالاعایق ولامپ کم مصرف میشه الگوی مصرف ! زیر اون حاملهای انرژی را کمتر نمایید ... ذخیره سازی امسال مد میشه درالگوی مصرف! از این بابا برقی سیما یوخده یاد بگیرید ... که هر شب مانور میده رو الگوی مصرف ! یکی میگه از اون قطره یادی نکردی ... آهان ، هدر دادن اونم میشه الگوی مصرف ! رکود اقتصادی در جهان تاثیر داره ... اینم از اصلاح به روز الگوی مصرف! بگفتا نوآوری با شکوفایی ادامه داره ... که این نهضت بود تا ابد الگوی مصرف ! رو بورسه این روزا اصلاح مصرف ... تو ایران مد شده امروز الگوی مصرف ! دیگه تا در تشریفات فرش قرمز پهن نباشه ... همون یک قدم کفایت میکنه الگوی مصرف! کرایه تاکسی ها همچنان سیرش صعودی است ... نمیدونم اینم میشه جزء الگوی مصرف ! صلاح خسروان اینان بدانند ... که اینان چون بدانند می شود الگوی مصرف ! امید است الگوی مصرف را یاد بگیریم ... که این هم خود شود اصلاح الگوی مصرف ! سرائیده سانازاین چیزک را درعید نوروز...دیگه اصلاح الگوی مصرف شده چیزک روز !
+++++++++++++++++++ گله هاتان همه جوره به سرم من از همه عالم همه جوره به درم !
امروز با ۴ پست در خدمت بودیم ... کمی به پایین تر هم متمایل شوید ... لطفا !!
|
|
+ نگاشته شده در
شنبه 22 فروردین1388آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
گوساله یا گاو مسئله دیگر این نیست !
ضرب المثل های گاوی یا گاو ها چگونه مثل ساز می شوند ؟!
گوساله رو هر وقت از گاو بگیری تازه اس ! صدای گاو از دور خوش است ! شیر ندوش از هر کسی اول خودت دوم کسی ! گاوی که شیر ده است از پستانش پیداست ! گاو از شیر دوش بدش میاد هر روز زیر پاش سبز میشه ! گوساله اومد راه رفتن گاو رو یاد بگیره ، خب گرفت دیگه !! گوساله به مکتب نمی رفت وقتی رفت گاو شد ! گوساله رو توی ده راه نمی دادن میخواست از گاو کد خدا شیر بخوره ! گاو که ۲ تا شد ، گوساله به دنیا میاد ! گر صبر کنی ز شیر گاو بستنی سازی ! یه لیتر شیرم که از گاو ۹ من شیر بدوشی / بگیری غنیمته ! گاوی که شیر نمی ده شیر دوش نمی بندن ! گاو ما از گوسالگی شیر نمی داد ! تا گوساله گاو شود دل مامانش آب شود ! هر گوساله ایی را بهر گاوی ساختن ! گوساله ته مونده یونجه مامان گاویش رو میخوره ! گاو ، گوساله میاره ! ( مصداق همون مامی قراره واسم نی نی بیاره ! ) میگم گاومون نره ، میگه بدوش ! گوساله تو طویله نمی رفت وقتی رفت گاو شد ! هر کی گاو شد پای سواری دادنش هم می شینه ! گوساله کفش مامان گاوی رو می پوشه ! کوه به کوه نمی رسه اما گوساله به گاوش می رسه ! هر گاو که یونجه اش بیش ، شیرش بیشتر ! گاو بازی دولا دولا ؟! این گاویه که در هر گاوداریی می خوابه ! گاو در رویا بیند یک سبد یونجه ... گهی لپ لپ خورد گه با پنجه !! گاو در رویا بیند یک سبد یونجه ... میخورد هر دم با لب و لوچه !! گوساله آخر سال گاو می شه ! گوساله تو طویله نمی رفت مامان گاویم به دمش می بست ! هر کی گوساله شد پای گاو شدنش هم می شینه ! با یه گوساله بازی ، گاو باز نمی شی ! اگه این گوساله بازیا رو در نمی آوردی حالا گاو نمی شدی ! گوساله چیه که کله پاچه اش چی باشه ! ( البته خدا بده برکت به کله پاچه گاو و گوساله ! ... راستی کله پاچه ی اینام میخورن ؟؟ ! )
سال گاو مبارک !
|
|
+ نگاشته شده در
شنبه 22 فروردین1388آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
شکار لحظه از سکانس سریال یوسف پیامبر !
رایحه مهر الهی همیشه به آدمی نمی وزد مراقب باش که از مسیر رایحه کناره نگیری !
برگرفته از دیالوگی که بین آثنا و زلیخا رد و بدل شد در سریال یوسف پیامبر !
|
|
+ نگاشته شده در
شنبه 22 فروردین1388آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
لطفا فقط خوش اخلاق ها تشریف بیاورند !
کمی با خودم پچ پچ می کنم شما هم تشریف بیاورید !
تصمیم نهایی سال ۸۸ خورشیدی : در سال جدید مصممانه قصد داریم همانند سال گذشته ننه من غریبم بازی در نیاوریم و دم به تله ی هر گونه منفی بافی ندهیم و حتی زانوی غم هم به بغل نچسبانیم !... میخواهیم در یچه ی قلبمان را برای ورود همه خوبی ها و موج های مثبت زمانه ، تا لحظه ایی که نفس می کشیم و هستیم مهیا سازیم ... قرار است مثل سابق مثبت اندیش و حتی الکی خوش باشیم ( البته الکی خوش از آن لحاظ ! )
راستی کلید ورود به قلب ما خوش اخلاقی است ! ورود افراد با ابروان در هم تنیده ، لبان آویزان ، چشمان عبوس اکیدا ممنوع است ! لطفا خندان باشید و با یک سبد گل واژه ی لبخند شیک و پیک ما را خندان بنمایید !
آیا در سال ۸۸ با چهره ی دیگری از ساناز منوچهری مواجه خواهید شد ؟ آیا ؟! به دلتان بد راه ندهید ... این بار آن روی خوشمان را به رخ خواهیم کشید !... باورتان می شود شکراب کردن پاره ایی از روابط و از سر گرفتن رابطه های تازه همه از پیش تعیین شده است ؟؟!!... یعنی گاهی در یک شرایط خاص تصمیم میگیریم و بعد در هر شرایطی شرایط اجرایش را فراهم می آوریم ! یعنی هر سال در لحظه تحویل سال ، برنامه یک ساله ی روابط دوستانه ـ خانوادگی ـ اجتماعی و ... در پیش روی خویش را در ذهن مبارک به ثبت می رسانیم و از فردا روزش بر اساس آن برنامه عمل می کنیم !... برنامه سال پیشمان همان بود که از ما دیدید ... با همه کم و کاستی ها و خریت ها و جدیت هایش !!! اما گویا امسال ۱۸۰ درجه تعقیر یافته ایم و حتی در برخی از کردارات تمایز پیدا کرده ایم ! .... خلاصه در عین سادگی ، دختر بسیار پیچیده ایی هستیم !!!
بلاخره شایعه گریبان ما را هم چسبید ! راستش نمی دانم چرا این روزها برخی ها دیوار از دیوار ما کوتاه تر پیدا نمی کنند! ... و حتی برخی ها به گونه ایی قصد زیر آب زنی ما را در سر می پرورانند ! راستش از خودمان که پنهان نیست از شما رفقای جان چه پنهان ، در این مدت از بس به این قضییه در دلمان خندیده ایم دیگر خنده مان نمی آید ! ... آخر یکی نیست بگوید بنده چه در بساط دارم که بخواهند زیر آبش را هم بزنند !!! و یا اصلا چه کاره ایم که بخواهند از کار بیکارمان کنند !!! خلاصه این روزها برخی آدمها به سادگی در عرض ۳ سوت به آدم تهمت می زنند ! مراقب باشید ! سالی که نکوست از عقرب زیر آب زنش پیداست !!
اما به قول یارو ! هر کس بد ما به خلق گوید ما چهره ز غم نمی خراشیم ما خوبی او به خلق گوییم تا هر دو دروغ گفته باشیم
لب کلام این پست یا نتیجه گیری نهایی !! ما از اولین پست سال ۸۸ این وبلاگ نتیجه میگیریم " باید منتظر خبرهای ضد و نقیضی باشیم و شاهد دگردیسی ساناز منوچهری هم نیز ! و شایعه هم حد و مرز ندارد و کوچک و بزرگ نمی شناسد و دروغ گویی هم بد است !.... و پرونده سازی و مدرک قلابی هم بدجور مد شده ! و در سال گاو ـ دور از جان شما ـ برخی ها گوساله می شوند و برخی هم بدجور سوء استفاده می کنند !! اما سال بسیار خوبی است امسال !
|
|
+ نگاشته شده در
شنبه 22 فروردین1388آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
پست آخر سالی + تبریکاتش+ تشکراتش + طلب حلالیتش + ... از آنجایی که به دلیل نزدیکی ایام نوروز باستان ، مجبور به کنسل کردن پست از پیش تعین شده ی " رادیو تمدن ـ ایده ی خلاقانه ی من " شدیم ... لذا اگر عمری بود سال دیگر آن پست را خواهیم نگاشت! فعلا ... ... ...
در درجه اول عید نوروز باستان را به همه دوستان و آشنایان صمیمانه تبریک عرض می کنیم ... و امیدواریم سال نیکی در انتظارتان باشد ... ضمنا شدیدا طلب حلالیت داریم ... و کمال تشکر و قدردانی از دوستانی که محبت های علنی و خصوصی و ایمیلی شان را نسبت به بنده ،وبلاگ بنده و ایمیل بنده در طی این یک سال مبذول داشتند ... صادقانه عرض می کنیم که " مخلصه هر چی بچه ی بامرام و با معرفته ! " ضمنا از تمامی عزیزانی که در این یک سال برای ابراز دوستی ،همدلی، همراهی، همدردی ، همکاری ، همدستی و ... شماره تماس گذاشتند ... اما بنده فرصت برقراری تماس برایم فراهم نشد طلب عفو ، گذشت و پذیرفتن عذر موجه را طلب می نماییم ... باور بفرمایید اصلا قصد کلاس گذاری در اندیشه مان نبود ، چه برسد در کلاسمان !..... ........ ........ اما قبول بفرمایید که آدم ها مثل هم نیستند و یک وقت هایی بعضی از شرایط این اجازه را برای آدمی صادر نمی فرماید تا آدم آن جور که دیگران انتظارش را دارند ، رفتار کند ... یادمان باشد همیشه همه ی آدم ها از آدم ها راضی نیستند ... راضی نگه داشتن همه از خود کار ما نیست ! حالا این حرفها وسط این تبریکات چه ربطی داشت ما خودمان هم نمی دانیم! خواهشنا ربطش را به ما ربط ندهید !!! با امید به اینکه ۴ شنبه سوری ، ۴ شنبه سوزی نشود ! ما پیش دستی می کنیم و پیش پیش ۴ شنبه سوری و مراسم قاشق زنی (!) و ترقه افشانی را مبارک و میمون اعلام می کنیم البته به شرطی که قول بدین جوری آتیش بازی کنین که آتیش سوزی راه نندازین عید نوروز و ۱۳ بدر ( روز طبیعت تقویم ۸۸ ) را هم پیش پیش تبریک عرض می نماییم راستی یک پیشنهاد کاملا محترمانه و گره گشا : برای باز شدن گره بخت و از سر گرفتن جشن ازدواج پسران و دختران دم بخت ، لطفا در روز طبیعت ( ۱۳ بدر ) کاکتوس گره بزنید !!! * به امید در آمدن همه ی دم بخت ها از عالم مجردات !!! و گره خوردن به عالم خوش بخت ها *
از آنجایی که به دلیل پاره ایی از مسائل ، گویی فرصتی دست نخواهد داد که به تکان تکان شما عزیزان جان سرک بکشیم و تبریکات شخصی ـ نوروزی ـ بهارانه ـ دوستانه خودمان را نثار بفرماییم لذا از همین فرصت نهایت سوء استفاده می فرماییم و ضمن عرض تبریک عید نوروز و فصل بهار به همگان ، سیل و حتی خیل تبریکات شما عزیزان را نیز با کمال میل و افتخار پذیرا هستیم !
با امید به اینکه به تمامی خوش گذرانی های مثبت بهارانه ـ عیدانه ـ زمانه اصابت بفرمایید !
عیدتان عسلی ... اوضاع بر وفق مراد ... تعطیلات خوش بگذره ... التماس حلالیت ، شدیدا ...
|
|
+ نگاشته شده در
شنبه 24 اسفند1387آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
امسال سال تحویل من ، عیدش دل تنگ است !
امسال سال تحویل نمی دونم کجا هستم ... ولی می دونم بدجوری دلم میگیره ... و خیلی بیشتر احساس تنهایی می کنم ... از همین الان که شمارش معکوس واسه سال تحویل شروع شده ... یادم می افته به پارسال که چقدر مشتاقانه لحظه ها رو تا رسیدن بهار می شمردم ! ولی امسال هر روز که به عید نزدیک تر می شیم ... یه حس عجیب و مبهمی دل تنگ ترم می کنه ! جوری که دیگه اشک پنهانی هم تسکین نیست ! گاهی وقتا با خودم فکر می کنم ... یعنی اگه اون شب اون اتفاق نمی افتاد...الان نوید گلم زنده بود...یعنی اگه اون جوری نمی شد این جوری نمی شد...! وقتی یادم به اون شب می افته... وای خدای من ... چه شب عجیبی بود ... چقدر ساده عزم سفر کرد ...چقدر ساده رفت ... اون قدر ساده که هنوز باور نمی کنم ... نوید عزیزم ، دیگه امسال عید رو بهم تبریک نمی گه ......... اما من بهش تبریک می گم ... ! نوید گلم ، عیدت مبارک و عسلی ... با اینکه میگن دیگه نیستی ... و بدجوری دل تنگتم ... ولی هنوز باور نبودنت رو باور نکردم ... و همیشه همه جا حست می کنم ... شاید برای همینه که نفس می کشم !!! ... روحت شاد داداش گلم ... روحت شاد
امسال سال تحویل اصلا حالم خوش نیست !!! |
|
+ نگاشته شده در
شنبه 24 اسفند1387آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
تــــولــــد در تــــولــــد !
همانطور که کل منظومه ی شمسی در جریان هستند و به جاهای دیگر هم سرایت کرده ! ... امروز ۲۱ اسفند ماه ۸۷ در تالار بزرگ وزارت کشور واقع در میدان فاطمی راس ساعت ۱۵ ، جشن آغاز ، آغاز به شادمانی خواهد کرد ! جشن آغاز نوعی جشن است که در آن ، آغاز سیزدهمین سالگرد تاسیس رادیو جوان را جشن می گیرند ... و در این جشن حضور همگان آزاد است ... شاید ما هم رویت شدیم ! البته حواسمان هست که رادیو جوان ۴ / ۱۲ / ۷۵ متولد شد اما ۱۳ ساله شدنش را ۲۱ اسفند ۸۷ جشن می گیریم و ما امروز ۲۱ اسفند ، سالروز تــــولــــد رادیو جوان را به تمامی دوستان ، آشنایان ، وابستگان و غیره ، تبریک ، تهنیت و جوان عرض می کنیم
چه کسی فردا متــــولــــد می شود ؟! و اما فردا ... فردا ۲۲ اسفند سالروز تــــولــــد یکی از برنامه سازان ، نویسندگان ، بازیگران و طنازان رادیو جوان جناب حامد مرادیان است که پارتی بازی می کنیم و پیش پیش تبریکات حساس خود را شدیدا نثار می فرماییم !
و حالا خطاب به حامد خان مرادیان و ۵ امیدواری :
امیدواریم حس پنجم هر هفته طنزتر از هفته ی پیش شود و خدا پچ پچه های ۵ شنبه ایی را بیامرزد! امیدواریم گزارشهای توپ همچون همیشه توپ باشد و و ما قبل تاریخ به تاریخ بپیوندد! امیدواریم ۴۴ سال بعد در چنین روزی حس پنجم ۴۵ ساله شود و دکتر لب غنچه حالش خوب باشد! امیدواریم هامش همچنان پر بازدید باشد و تا همیشه سایه اش بالای سرمان جا خوش کند! و امیدواریم که به همه امیدواری هایتان برسید و همچنان امیدوار باشید!
سردبیر تــــولــــد ۲۲ اسفندت مبارک !
ضمنا از آنجایی که بعد از ۴ سال گذر عمر بلاخره امسال ، اسفند ۳۰ روزه شد و جناب افشین حسین خانی هم سی و چند ساله ! ... لذا بعد از ۴ سال انتظار در سال کبیسه تــــولــــد شان را تبریک عرض می کنیم و امیدواریم با پذیرش تبریکات ما ـ اختلاف نظر پدر و مادرشان مبنی بر تاریخ دقیق تولد پسرشان به تفاهم ختم شود !
تولد همگان شدیدا مبارک و عسلی !
خبر آمد خبری در راه است !! باخبر شدیم حس پنجم هم وبلاگ دارد... در لینک موجود است ! میگن یه خبرایه ! ... تو راهی داریم ... قطار بهار داره میاد رادیو جوان ! هر روز ساعت۳۰ /۱۰ الی ۳۰ / ۱۱
اینجــــــــــا هم کیـــلیـــک بفرماییییییید ! البته فردا ۲۲ اسفند تــــولــــد هامش است ! |
|
+ نگاشته شده در
چهارشنبه 21 اسفند1387آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
هر نوشته ایی به یک بار خواندن می ارزد !
کلیشه ایی ترین پست در سطح بین الملل !
دو فرد ، زوج می شوند اما چطور آیا ؟! چندی پیش به دنبال نیمه ی گم شده ی خودمان در خیال و رویا می گشتیم ... چند مرد رویایی را سوار بر اسب بالدار و حتی شاخدار ، رویت نمودیم ... کمی با خود اندیشیدیم ... احساس کردیم در این عصر تکنولوژی دیگر اسب سواریمان به چه کار !؟ ... ( هر چند که عشق اسب سواری هستیم و در خیالات و رویاهایمان داشتن یک اسب سفید را آرزومندیم و صدای ریتم قدم های تند اسب را عجیبا دوست داریم ) ... بی خیال معادله را عوض کردیم ... و به دنبال کیس های دیگری گشتیم که کمی با روحیه و طبع لطیف ما مطابقت داشته باشد ... مثلا پول ، مایه تیله و همان همه چی تکمیل خودمان ! آهان حتما عده ایی می گویند زدی وسط خال ! ................ می شناسیم دخترانی را که فقط به عشق مایه تیله طرف به یارو دل می بندند و کاری هم به اخلاق و وجنات و سکنات طرف ندارند ... عده ایی هم اصلا پول ، ماشین و مدرک را ملاک نمی دانند و فقط دل به زیبایی چهره و شیوایی کلام ، ظاهری آراسته و شیک می بندند ... از آن میان عده ایی هم فقط سادگی ،صادقی ، خوشی اخلاق ، پاکی درون و احساسات را نشانه می گیرند .... لب کلام هر کس به گونه ایی به دنبال نیمه ی گم شده ی خویش است و بر روی خصلتی خاص و ویژه و باب میل دل خویش کیلیک می کند ......... البته پسران هم همین طور ... ولی ما که از دل هزار نقش و رنگ پسرکان خبر نداریم !
تکیه گاهی که گاهی بدون آگاهی پرتگاه مرگهای گاه و بی گاه می شود !! اگر بخواهیم منفی بافی کنیم و نا واقع گرایانه به قاضی تشریف ببریم و البته دروغ چرا؟ بر اساس تحقیقات انجام شده در پاره ایی از مناطق هم اصل ماجرا را نشانه بگیریم ... گاهی حس می کنیم و البته مشاهده ی عینی می نماییم ( به قول یارو دیگه عشقا پوشالی قلبا تو خالی شده ! ) ... و اگر در این زمانه دخترکی بخواهد دل به عشق برخی از پسرکان خوش کند به سان این است که دخترک قصه ما ، به دیواری از جنس کاه که بر فراز قله ایی بلند ، جا خوش کرده است ـ دل خوش کرده باشد ..... ..... ...... و حال در کنج حیالاتتان تصور بفرمایید " اگر این دخترک بخواهد به این مثلا (!) تکیه گاه ، تکیه کند چه بر سرش خواهد آمد آیا!؟ ... حتما می فرمایید عجب سوال تابلویی ! کاملا واضح و مبرهن است و بر هیچ کس هم پوشیده نیست که فرد مذکور از همان بلندی قله با مخ مبارک به اعماق دره ایی عمیق با شیبی تند تشریف فرما و عازم میشود ( یعنی تکیه همان و سقوط همان ) و عواقب و عوارض جانبی این سقوط تا حدی گزارش می شود که دخترک قصه ، یارای بلند شدن و از نو شروع کردن را در خود احساس نمی کند !
اگه بشه چی میشه یا مثبت اندیشی یا نیمه ی پر لیوان ! اما اگر بخواهیم منطقی و البته مثبت فکر کنیم و بعد هم بیاندیشیم ، چقدر زندگی مشترک با تمام تفاهمات و سو تفاهمات ، قهر ها و آشتی ها ، فرازها و فرودهایش و ... زیباست ! و زیباتر هم می شود اگر ...
اگه بشه چی میشه یا چه شود ! اگر درک متقابل باشد و عشق هم حکم فرما و لازمات و ملزومات هم چاشنی ، چه شود ! اگر پول پا به وسط بگذارد و خود نمایی کند و عشق حقیقی آن هم به معتای واقعی ، حرفی برای گفتن داشته باشد ـ چه شود ! اگر صداقت در کف دست زوجین جا خوش کند و موج بزند و قهرمان میدان زندگی باشد ـ چه شود ! اگر لبخند نگاه در مهربانی چهره ی زوجین نقش ببندد و ابراز وجود کند و بر کرسی محبت بنشیند ـ چه شود ! اگر شوخ و شنگ بودن زوجین با اینکه گاهی باعث شکرک زدن این عشق می شود ـ باعث شود زوجین آنچنان بار نمک این عشق را طنازانه بر دوش بکشند ـ که گویی فوت و فن طنازی را فوت آبند ـ چه شود ! اگر ... ... ... اگر ... ... ... اگر ... ... ... و اگر همه ی این اگرها ، اگر نباشد و باشد ! آن وقت قدم زدن در جاده ی پر فراز و نشیب زندگی با ۲ همراه ، ۲همدل ، ۲ همسو ، ۲ همراز و ۲ هم هم (!) ... راه را برای ادامه هموارتر می سازد ... و زوجین به پیمایش و فتح قله های رفیع زندگی نایل می شوند و مارک زوج های خوشبخت را به خود اختصاص می دهند !
با همه ی این تفاسیر و لب کلام این پست یا نتیجه گیری نهایی! ما از این پست نتیجه می گیریم : پول ـــــــ>ــــــ عشق ـــــــ>ـــــ زندگی ـــــ> عشق ــــــ>ازدواج ــــــــ>عشق ــــــــ> پول پول عشق می آورد ، عشق پول می آورد ... همه چیز به پول ختم می شود ... حتی پول هم به پول ختم می شود !!!!............ ............. ............. و این روزها همه به دنبال نیمه ی گم شده ی خویش اند ! شما چطور ؟! راستی اگر کیس مناسب را یافتید ... سلام ویژه ی ما را تقدیم بفرمایید !
|
|
+ نگاشته شده در
شنبه 17 اسفند1387آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
تاریخ تولد این چیزک به شش ماه پیش باز می گردد !!!... یادش جاودان ... در تاکسی گفتیمش !!!
چند سال دیگه باید بشینم تائید شدن کامنت ببینم چند ساله دیگه باید تو دنیا روزا برن و کامنت نبینم عجب حال خوشیه وقتی کانکتی میگن بی خیالشی وقتی کانکتی چه حال خوشیه کانکت نه توپ داره نه یه راکت وقت مونده باقی، میخوام بشه فدایش در عالم چت روم ، میدم عمرو خدایش من همدم پاتون نت هستم توپم که تو کافی نت نشستم رمز و راز چت رو خوب می دونم من آنلاینم و میکروفن به دستم هر شب تا سحر دست رو کیبوردم گفتم نکنه اکستازی خوردم یک شب یا دو شب رو توبه کردم دیدم نمی شه ، دوباره آنلاین یک شب یا دو شب رو توبه کردم دیدم نمی شه ، دوباره چت روم
چیزک سرا : ساناز منوچهری ... با دخل و تصرف و التفاتی از اجرای جهان جهان دیده !!!!!
ضمنا روز درختکاری را به همه درخت ها ، درختکاران و نونهالان جان تبریک عرض نماییده و آرزومند درختکاری شما هستیم !!! .......... درختکار باشید !
|
|
+ نگاشته شده در
پنجشنبه 15 اسفند1387آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
خودم به خودم : آری تو بازیگر نقش اول خودت هستی !
و حالا از خودم با شما ... چقدر سخت و دشوار است که در باطن کوهی از غم در دلت خانه داشته باشد و در ظاهر گل از گلت بشکفد و گل واژه ی لبخند بر چهره ات نقش بسته باشد ... آری تو بازیگر نقش اول خودتت هستی ! چرا که می توانی ای چنین ۲ رویی مثبت را به رخ بکشی دنیا ، نفس ، تولد ، حرکت ... نمیدانم ، گاهی ما آدم ها عجیب فیلم بازی میکنیم ... گویی چند کاراکتر را یک تنه با یک رول ایفا میکنیم ... خودمان کارگردانی میکنیم ... کار تهیه را بر گردن میگیریم و موسیقی را با صدای خنده ها و هق هق گریه هامان چاشنی اثر میکنیم ... وحالا سکانس ها شت سر هم بدون کات ! در مسیر ادامه می یابند ... صحنه که حساس میشود اسلوموشن ، جان میگیرد ... گاهی با یک ژست خاص بر روی دکوری ،زوم میشویم و کادری را شکار میکنیم ... گاهی برخی از سکانس ها همچون برق وباد میگذرند که اصلا نمی فهمیم چه شد!؟... اما عجب ادیتورهای قهاری هستیم در لحظات حساس ... گویی هنر کول ادیت را اکتسابی که نه ، همان ارثی یکجا به ارث برده ایم ... تمام کاراکتر ها ، فرقی نمی کند ، کمدی ، درام ، ملو درام ، تراژدی و ... آنچنان سانسور میکنیم که هیچ کسی باورش نمیشود که چنین سکانس هایی هم در سناریوی زندگی ما بوده ... ولی حالا نیست ! البته اینجا خورشید نور ردازی می کند و گاهی افکارمان ! راستی از همه مهمتر در این سناریو ، بازیگر نقش اول خودمان هستیم !... گاهی تدوین نمیکنیم و بدون سانسور کاراکتر خودمان را در معرض نمایش همگان قرار میدهیم ... اما گاهی آنقدر کات میکنیم که خودمان هم نمی فهمیم هدفمان از این همه ایفای رول چه بود ... معادله را عوض میکنیم ... و باز از نو سناریو زندگیمان را می نویسیم ... البته این بار معنا گرا ........................ راتش امروز دقیقا ۱۱۴ روز میشه که برادر عزیزم ( نوید عزیزم ) رو از دست دادم ... توی این چند روزی که نوید دیگه یشم نیست خیلی احساس تنهایی میکنم ... اما مجبورم به روی خودم نیارم ! ... خیلی سخته ... خیلی ... گاهی وقتا خوابیدن رو دوست دارم چون توی خواب داداشم رو میبینم ... خیلی شبا باهاش حرف میزنم ... بهش میگم دلم برات تنگ شده ... اونم اتفاقا همین رو میگه ... و فقط به هم دیگه نگاه میکنیم ... انگار یه عالمه حرف دل تنگی توی همین نگاه ساده ، رد وبدل میشه ... راستش این روزا ، حس وحال خوبی ندارم ... اما باید وانمود کنم که خوبم و یه لبخند مصنوعی تحویل اطرافیانم بدم !... حالم بده ، اما باید بگم چیزی نیست !!!.... حتی یه وقتایی باید خودم به خودم ، دل داری بدم .... روزای خیلی سختی رو میگذرونم ... همه اش به امید زنده ام و نفس میکشم که به زودی بتونم برم پیش داداش نوید گلم ... حتی فکرشم نمیکردم انقدر زود از هم دیگه جداشیم ... ولی حالا که اتفاق افتاده ، یه حس خیلی بد و مبهمی دارم هنوز باورم نمیشه که دیگه نیست ... همه جا احساسش میکنم و توی خوابم خیلی میبینمش ... خلاصه اوضاع دلم نا به سامانه ... با اینکه ظاهرا نشون نمیدم که توی دلم چی میگذره ... اما دلم گرفته ... حس خوبی ندارم ... اصلا حالم خوش نیست ... دلم می خواست ... نمیدونم ... دیگه اصلا نمیدونم دلم چی میخواد ... فقط میدونم ما آدما بازیگر نقش اول خودمون هستیم !
برای کامنت خواهی تشریف ببرین بالا ! |
|
+ نگاشته شده در
چهارشنبه 14 اسفند1387آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
با اینکه هرگز در کنج تفکرات و حتی خیالاتمان هم نمی گنجد که عزیزی حوصله بفرماید و البته لطف نماید و تا انتها به خوانش این پست ادامه دهد. ولی با این حال ما با امید به آن لحظه ، استارت تایپ این پست بلند بالا را می زنیم و به امید خوانش و همراهی لحظه به لحظه شما تا پایان (!) همچنان به مانیتور کامپیوتر خیره می شویم !
توجه ! توجه !
هر گونه برداشت ذهنی از این پست آزاد است به جز آن برداشتی که نباید بشود!!
رکود اقتصادی بر سکوی چه کنم ؟ چه کنم ؟! چندی است که از گوشه و کنار دنیا که چه عرض کنم از زمین و زمان و آسمان و خاور دور و خاور نزدیک و حتی از زبان کمک راننده خاور یکی از هم وطنانمان هم خبر میرسد که: رکود اقتصادی غرب ، شرق ، شمال ، جنوب ، این طرف ،آن طرف ، روبه رو و پشت سر آدمها آنچنان بیداد میکند که داد برخی ها را در آورده و حتی این امر داد و ستد برخی را مختل کرده و اختلال حواس و اعصاب برخی دیگر از عوارض جانبی این درد بی درمان گزارش شده است ! { این قسمت پیش بینی پیش پیش ما از حوادث امریکا قبل از انتخابات بود که از شانس حالا درست از آب در آمده } در این میان عده ایی هم زانوی غم به بغل گرفته اند که چه می کنه این باراک اوباما در آینده با این وضع نابه سامان ( البته ما حس ششممان اطمینان دارد که قرعه شانس به نام باراک خان اصابت خواهد کرد! ) و عده ایی دیگر هم بابت هزینه های هنگفت کاندیدای جمهوری خواه خود ، حرص میزنند و پشت بندش هم نق زدن را چاشنی میکنند که خوشگلی این سارا پیلین هم هیچ کاری از پیش نبرد و به قولی " جذابیتش تو سرش بخوره ! " ... راستش از خودمان که پنهان نیست از شما رفقای جان چه پنهان ، ما از همان اولش نه از این باراک خان خوشمان می آمد و نه از آن جان جان ، ما طرفدار سینه چاک هیلاری جون کلینتون خودمان بودیم ! آخر باید ما هم به نوعی از حقوق زنان دفاع کنیم ، غربی و شرقی هم ندارد ......... اما نمیدانیم چرا حس میکنیم این کاندولیزا جون دیگر آردش را بیخته و باید الکش را آویخته کند ... چون نا سلامتی انگار سنی ازشون گذشته و در شرف قوز در آوردن هستند و امیدواریم رئیس جمهور امریکا تا گندی بالا نیاورده و این رایس خانوم هم قوز بالای قوز نکاشته ، اعزامش کنه خونه ی ننه جونش ! تا برود و به شغل شریف سبزی پاک کنی اشتغال یابد بلکه یک منبع در آمدی در این اوضاع شیر توشیر رکود اقتصادی شد ! { البته از آن روزی که ما اینها را نوشته بودیم تا به الان ، به گمانم تعقیراتکی اساسی در کاخ سفید رخ داده اما بنده به علت مشکلات عدیده (!) چند وقتی هست که به بروبچز کاخ سفید سر نزده ایم !}
اقتصاد زنجیره ایی زمانه در گذر زمان با اینکه فعلا تا اطلاع ثانوی ، رکود اقتصادی روی بورس است ... اما میگن مرغ یه نمه افزایش قیمت داشته { این مربوط به چند ماه پیش میشه ، الان میگن ارزونی رو بورسه ... ولی خب بعضی جاها فعلا همونه که هست ! گونم تا نظارت نباشه ، ارزونی حرف واسه گفتن نداشته باشه !!! } خلاصه مرغ یه نمه افزایش قیمت داشته ، شاید تا چند روز دیگه تخم مرغم گرون بشه و از اون طرف گوشت قرمز هم گرون بشه و چون آهن خون اقشار کم در امد و آسیب پذیر پایین میاد ، برای تعادل در جامعه(!) نرخ آهن و تیر آهن مسکن افراد مرفه بی درد و خانمان ساز ، را بالا ببرند ! تا از اون طرف هم با افزایش دلار و تو سر خوردن یورو ، قیمت مسکن و زمین و کرایه به حرکت اله کلنگی خودش ادامه بده ! و همین جور نرخها در نوسان باشه ... ... ... بعد هم مردم برای کنترل اعصاب روحی و روانی درونشان به مطب پزشکان جان جامعه هجوم ببرن ... و پزشکان هم با آن خط خوش شان نسخه بنویسند و هی نسخه پیچ ها هم نسخه ی مردم ایران را بپیچند ... یک وقتایی هم بعضی ها این مردم را آنچنان می پیچانند که یک عده ی دیگر به پروپای این و آن میپیچند! ... بعضی ها هم لایی میکشند و جلوی آدمی توی اتوبان می پیچند ... عجب پیچ تو پیچی شده ! پس بپیچ تا بپیچیم !!!
از کل کل این وریا تا کرکری اون وریا همین خسرو خان معتضد خودمون ( که ما از برنامه ی جوونی به وقت فردا رادیو جوان که با سردبیری فوق العاده ی رضاجان ساکی روی آنتن می رفت ، کشفش کردیم ! ) می شینه چهارتا کلام حرف راست میزنه ! یه عده اون طرف می شینن واسش شاخه شونه میکشن و به راه آهن و گم شدن دکمه ی سرباز انگلیسی و ... گیر ۳ پیچ میدن ... اما آفتاب که پشت ابر نمی مونه! استاد هم همچون شیر ، قاطعانه همه چیز رو مطرح میکنه و اصل مطلب رو میذاره تو کاسشون ! ... ... ... " راستی اگر مردم نبودند چه کسی این تلویزیون ها و شبکه های فارسی زبان را ساپرت می کرده ؟! "
زنان شرقی در ویترین سینما ببخشید ها ، کمی به مانیتور نزدیک شوید! میخواهیم چیزی بگوییم ، بین خودمان باشد ها! جایی که درز یا درج پیدا نمی کند؟! ... می گویم : زنان شرقی هم برای خودشان برو بیایی دارندها ... عده ایی هم مانکن شده اند و مدل ... و خوب خوش تیپ هایی هستند ... هلو و باقلوا که می گویند و بپر تو گلو ، همین ها هستند دیگر ... البته ما که بخیل نیستیم ، دنیا ۲ روزه ... میگن : ادم یه روز دنیا میاد یه روزم از دنیا میره ! و از نظر برخی دیگر بهره ی کافی و وافی را هم آنهایی خواهند برد که کیف دنیا را می کنند و عشق می گذرانند ... ... ... راستی سینمای ایران هم دست کمی از این ماجرا ندارد ... سینمایمان برای خودش یلی (!) است ،آرتیست صادر می کند، روی بورس می رود و البته آرتیست هایش هم به آن طرف ها پیوند می خورند و به قولی کانکت می شوند! چی صدا کنم تو رو ! خوشمان می آید از این اعتماد به نفس نردبانی آرتیستهای سینمای ایران! ... ... ... راستی سینمای هالیوود ، بالیوود ، ... چی وود واسه ایرانیا خوبه !؟ ... ... ... همه چی وود خوبه !؟.. .. .. باقلوا وود !؟ .. .. .. هلو وود چی !؟ .. .. .. اصلا شما بگین ...
حرف آخر خلاصه در ایران جنسمان همه جوره تکمیل است مثل خیلی جاهای دیگر ! ... آرتیست نداریم که داریم ...کلاهبردار نداریم ؟که داریم !( همچنان که هر روز سیر صعودیشان با پرونده های پر و پیمانشان در صدر خبرها جا خوش می کند !) ... گردن کلفت نداریم ؟که داریم! ... گردن از مو باریک تر نداریم ؟که داریم !... بازیگر نقاش نداریم ؟که داریم !... ... ... رنگارنگی است و شهر فرنگی برای خودش ، یک تنه این ایران آباد و عزیزمان !
خارج از شوخی و کاملا جدی یا برکرسی نشاندن حرف سینمایی خودمان میخواهیم حرف دلمان را بر کرسی عدالت بنشانیم! چر که اگر ننشانیم دق میکنیم و آرزو به دل شربت مرگ را می نوشیم و دیگران گمان می کنند حرفمان را غورت داده ایم... و بعد از ما برداشت ازاد می کنند و نمی دانند چه می خواستیم بگوییم و اصل حرفمان چه بوده ! ... ولی حالا تا هستیم ، گفته باشیم که حرفمان به عنوان یک مخاطب کم سینما رو سینما (!) این است که " ما سینمای ایران را همچنان دوست داریم و از هر آن کسی که اساسی در سینما قدم می گذارد کمال تشکر را داریم ... و به بازیگرانی که اصالت سینمای ما هستند و افتخارش ، قدر می نهیم و البته آنهایی را که در سینمای خودمان می مانند و بر ماندنشان سماجت می ورزند دوست تر داریم ! ... و دل گیریم و دل خور از آن استعدادهایی که دوستشان داشتیم و دل از ما کندند و حس کردند اینجا ، جایی برای رشد کافی و وافی ندارند!!! و از این تیپ صحبت های این چنینی ... ... ... میخواهم خطاب به این گوله های استعداد عرض کنم که " با اینکه فعلا دیگر نیستید و نمی دانیم کی خواهید آمد آیا ؟! اما ما همچنان دوستتان داریم ، مخصوصا گلی جان خودمان را ... " ... اما خب هر جور خوش هستید همون جور باشید ۷ ما کاری به کارتان نداریم ... خوش باشید و خوش بگذره ...
از سوی او ، به گمان خودمان ، به ما به به می بینیم که بسی در ترکاندن توانمندیهایتان آستین همت را بالا زده اید و گویا گوی سبقت را هم از همگان ربوده اید ... چه خبر شده ، قدری تامل کنید ... انگار تخته گاز هم می روید ... اندکی مکث بفرمایید تا با هم برویم ... یک وقت دیدی آن طرف تر ، یکی یک مثقال در بساط برای نگاشتن دارد و قصد ابراز وجود قلم خویش را در دست دارد ... پس سکوت اختیار کنید که ما نیز قصد شکوفایی داریم !!
لب کلام این پست در قالب چند کلمه یا نتیجه گیری نهایی ما از این پست بلند بالا که سر انگشتانمان ضعف نمود که از بس تایپیدیم ! همین حالا نتیجه گرفتیم " هر چیز که فکر نکنی به همه چیز که فکر کنی ربط دارد !!! ... ... ... حتی سینما هم خیلی حرف می زند و حتی باز هم برای گفتن جا دارد ... ... ... باراک اوباما هم بلاخره رئیس جمهور شد ... ... ... رکود اقتصادی همچنان می تازد و عواقب و عوارض جانبی فراوانی در بر خواهد داشت ( البته گویا موج مثبت راندا برن جون ، با تزریق نیروی جاذبه تاحدی ذهن آشفته ی برخی از حادثه دیدگان را به آرامش و مثبت اندیشی مطلق دعوت می کند !!! ) ... ... ... و ایران هم شیشه خود پاک شونده را برای أسودگی خاطر مردان خانه دار ، به ویژه در آستانه ی خانه تکانی های طاقت فرسای در پیش ، راهی بازارهای جهانی کرد ... ... ... معتضد همچنان به گذشته پل میزند ... ... ... سکه ی ۱۰۰۰ ریالی هم به زودی وارد بازار معاملات مردمی میشود ... ... ... و بلاخره هر چیز که فکر نمی کنی به همه چیز که فکر کنی ربط پیدا می کند !!!
پس در انتها
"*بیائید حتی اگر هم دیگر را دوست هم نداریم ! حداقل بتوانیم همدیگر را صمیمانه تحمل کنیم !!! "*
و اینک ختم این پست اعلام می شود !
باقی بقایتان !
|
|
+ نگاشته شده در
شنبه 10 اسفند1387آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
شکار سوژه !
خاطره ایی عجیب و بلکه کمی غریب در اتــــــــــــوبـــــــــــــوس !!!
متلکی که ایهام داشت !
راستش از خودمان که پنهان نیست از شما رفقای جان چه پنهان ، چندی پیش که بنا به ضرورت سوار بر اتوبوس یکی از خیابان های اصفهان شده بودیم... دختر خانومی تیتیش مامانی را زیارت کردیم که تیپ خفنی زده بود و آرایش غلیظی را نیز بر چهره اش مالیده بود و ابروانش را به سان موی سرش باریک نموده بود و آنچنان غلظت گریم در چهره اش هویدا بود و خودنمایی می کرد که هر چشمی را به سمت و سوی خویش خیره می ساخت ... خلاصه نگاهها همچنان ادامه داشت تا اینکه ... پسرکی که گویا قصد پیاده شدن در ایستگاه مورد نظرش را داشت و گویی بوی از طنازی هم به یغما برده بود ! با یک لحن بسیار خاص و ویژه و البته کاملا محترمانه!! متلکی را بر زبان جاری ساخت و آن را نثار وجنات و سکنات این خانوم گوگوری فرمود ... ( البته در حین پیاده شدن هم یک تنه ی اساسی را نثار اندام بلورین یارو فرمود ، به حدی که فرد مذکور چند میلیمتری از جایگاهش جابه جا شد )خلاصه همین حرکت آکروباتیک و بداهه گویی تند و صریح این پسرک ، بنده را در اندیشه ایی بس عمیق فر برد ... متن متلک بدین شرح بود : < آهای خانوم ... یه ذره خودتو اصلاح کن !!! >
قضاوت با شما ... ... ... خودتان به عمق مطلب فکر کنید ! منظور از این جمله چه بود ... < خودتت را کمی اصلاح کن ! > اصلاح اینجا به چه معناست ؟ شما چه فکر می کنید ؟!
و اما ... ۱ پست همراه با ۳ تست )!(
لطفا گزینه صحیح را با مداد سیاه نرم ، پر رنگ کنید !
۱ ـ متلک با تلنگر چه نسبتی دارد ؟ A. نسبت عکس B .نسبت مستقیم C. نسبتی ندارد D .نسبتش را زمانه تعیین می کند E. من نه منم ، نه من منم F. اگه دختر خاله اش نباشه، حتما پسر عمه اشه -------------------------------- ۲ ـ اصلاح در این متلک به چه معناست ؟ A .اصل اصلاح B. آن سوی اصلاح C .هیچ کدام + اصل ماجرا D .جمع صلح است و باید فرد مذکور با معیارهای جامعه آشتی و سر به راه شود E .بستگی به لحن و بیان متلک گو دارد F .من به هر جمعیتی نالان شدم/ جفت بد حالان و خوش حالان شدم ----------------------------------- ۳ ـ اتوبوس چه نقشی در زندگی روتین آدمی دارد ؟ A. باعث حمل و نقل عمومی شده و به کاهش آلودگی هوا یاری رسانده و کلاغ ها را به سلامت به خانه هایشان روانه می کند ( چندی یش باخبر شدیم ،کلاغهای جان به خاطر آلودگی هوا از تهران اسباب کشی و نقل مکان کرده اند !< البته این را حالا اضافه کردیم قبل از رفتن نوید عزیزمان چنین چیزی رخ نداده بود> ) B .اتوبوس در نوع خود یک اتاق فکر است و گاهی خوابگاه C .اگه تاکسی گرونه ، اتوبوس یه قرونه D . نقشی ندارد،چون خودم اتومبیل شخصی دارم E .اتوبوس محلی است برای پهن کردن سفره ی دل ( برای بغل دستی وگاهی کل مسافرین ) حتی خواستگاری و پیدا کردن شغل (!) و ... هم دیده شده F .اتوبوس مکان مناسبی برای کیف قاپی و سرقت است ( البته به شرطی که فرد مال باخته با حواس پرتی تام با سارق محترم هم دستی کند !) G .در اتوبوس اتفاق خاصی نمی افتد ، فقط به سر منزل مقصد می رسیم H .اتوبوس میرود، من میروم ، تمام ایستگاه میرود و من چقدر ... ! I . اتوبوس فرد را متوجه گذر زمان میکند ، چرا که : بین ایستگاه نگه نمی دارد ... تخته گاز میرود ... دیر بیایی رفته و زود هم بیایی زودتر رفته ! J .نقش شخصی دارد ( ارائه بلیت نشانه شخصیت است )
لطفا برای مطلع شدن از پاسخ پست IQ ایی ـ سوالی ۲ پست گذشته
اینجـــــــــــا کیـــــلیــــــک بفـــــــــرمایید
|
|
+ نگاشته شده در
شنبه 3 اسفند1387آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
کلاهبرداری : کلاه ، گذاشتن یا برداشتن ؟ مسئله این بید !
قابل توجه کلیه صنف کلاه بردار ، کلاه گذار ، کلاه دوست ، کلاه دوز ، کلاه باف ، کلاهبرداران حرفه ایی و ... چندی پیش با مراجعه به عالم هپروت احساساتمان ، ۲ زاریمان افتاد که حس ششممان خبر از یک واقعه ی کمی تا قسمتی تلخ و در پاره ایی از نقاط شیرین و دل چسب می دهد! خبرها حاکی از آن است که در اقصی نقاط این کره ی خاکی ( البته بماند که برخی جاها به میمنت و خوشی آسفالت و برخی جاها هم سنگ فرش و پارکت و این حرفها شده است !) کلاهبرداری های زنجیره ایی، اینترنشنال و حرفه ایی برخی از کلاهبرداران ویژه در شرف کلید خوردن است !!! در همین رابطه انجمن صنفی کلاهبرداران حرفه ایی در طی بیانیه ایی که به امضای برخی از کلاهبرداران سابقه دار سطح بین الملل رسیده بود ، خطاب به کلیه کلاهبرداران زمینی ـ زیر زمینی ـ فرازمینی ، ضمن عرض تبریک بابت از سر گرفتن فعالیت خستگی ناپذیرشان در این عرصه اعلام کرد : با توجه به کساد شدن برخی از بازارهای جهانی به ویژه بازارهای نفت اروپا و امریکا و خبر ساز شدن OPEC و با توجه به رکود اقتصادی غرب که عواقب و عوارض جانبی و جانی اش سر از نا کجا آباد کهکشان راه شیری در خواهد آورد ! و با توجه به پاره ایی از مسائل دیگر که از مطرح کردن آنها مردد هستیم و معذور !!! لطفا تا اطلاع ثانوی پایتان را به اندازه ی گاو صندوقتان ـ کوپنتان و یا همان گلیمتان دراز بفرمایید! و جای دیگر دوستان را تنگ نفرمایید و اجازه دهید باد بیاید ... این انجمن صنفی در ادامه افزود : لطفا،لطف فرموده و این شرایط را فراهم آورید تا همه با میمنت و خوشی کلاهایمان را رد و بدل کنیم ! این انجمن اضافه کرد : جون مادرتان همه چیز را یک جا و یک شبه به جیب مبارک نزنید و این اجازه را صادر بفرمایید تا همه کلاهبرداران جان از این سفره رنگارنگ بهره و فیض دو صد چندان ببرند ، چراکه دست های پشت پرده ایی هستند که قصد رو کردن دست یکان یکان کلاهبرداران خرد و کلان را در دستور کار خود قرار داده و خواهند داد ... و در آینده نه چندان نزدیک دست همگان رو می شود و نقاب از چهره ی مبارک برخی هم کنار می رود ! و آن وقت کلاه سر آن کسی می رود که کلاهش را باد برده!!! به گزارش خبرگذاری پچ پچ : به گفته شاهدان عینی و شواهد فصلی ، با توجه به از سر گرفتن و آغاز فعالیت ننه سرما (!) و گرم تر شدن هر چه بیشتر بازار کلاه فروشان عزیزتر از جان و با تکذیب هر گونه نسبت این خبرگذاری با قشر اسیب پذیر کلاهبرداران حرفه ایی یا تازه کار و باتوجه به نهادینه کردن بحث کلاهتو جوری قاضی کن که باد نبره ! و یا تو بپا کلاه سرت نره ، کلاهبرداری پیش کش !
و یا بر اساس ضرب المثل های تاریخ گذشته خبرگذاری پچ پچ مبنی بر اینکه : کلاه ، کلاه هر که سرش کلاه خود ! کلاه بردار به کلاه گذار میگه : روت سیاه ! موش تو سوراخ نمی رفت ، کلاه سر دمش می بست ! هر کی کلاهبرداری کرد ، پای انفرادیشم می شینه ! کلاه که از سر گذشت ( سرت رفت ) چه یک وجب چه تا خرخره ! کلاهبردار از کلاه گذار بدش میاد ، روی سرش سبز می شه ! سری رو که درد نمی کنه ، کلاه نمی ذارن ! یکی رو توی ده راه نمی دادن ، میخواست سر کد خدا کلاه بذاره ! کلاه نیست ، و گرنه کلاهبردار ماهری بودی ! حسنی به مکتب نمی رفت وقتی می رفت کلاهشو بر میداشتن ( کلاهبرداری میکرد و جمعه میرفت!) کلاهبردار که ۲ تا شد، یاکلاه سرت میره یا کلاهتو بر میدارن ! کلاه هیچکی رو بر ندار چون میذارش سر خودت !
و با توجه به مسائلی که هیچ قصد و نیتی در بیان و افشای آنها نداریم و هیچ دلیلی هم برای پرده برداری از پاره ایی از مسائل نمی بینیم !! چرا که بر همگان روشن و آشکار است !! لذا در همین باب ، ۲ سال و اندی پیش ، چیزکی با عنوان ( کلاه ، نه بذار نه بردار! ) در وصف بحث پچ پچه های ۵ شنبه ایی رادیو جوان سرودیم ... که حال بعد از ۲سال واندی گذشتن از ماجرا ، تقدیم به یکان یکان و عزیزان جان وبلاگ نویس می نماییم ... اینک این شما و این هم چیزک تاریخ گذشته ما در وصف کلاهبرداری و کلا کلاه !!!
سر به سر من نذار ... کلاه به سر من نذار دست تو جیب من نکن ... کلامو هی بر ندار به من تو هی چک نده ... فرار رو ترجیح نده از من نخواه چک بدم ... صفراشو بیشتر بدم دست به کلاهم نزن ... بر ندار خودتو باد بزن کلاهم شوت نکن ... واسه دوستت اول سوت و بعد شوت نکن کلاهمو تو بطری دوغ نکن ... پشت سرم انقده بوق بوق نکن کلاه سر من نذار ... دست از سر من بر دار کلاهم اینجوری هی کج کردی ... رو دنده ی چپ با دلم لج کردی ! تو هپروت سرم کلاه گذاشتی ... روی مخم یواشکی پا گذاشتی ! گول مالیدی بدجوری تو به سرم ... حقه زدی کلاه گذاشتی سرم ! دیدم همیشه پوز عالی جیب خالی داشتی ... تو پارتیا و پاتوقا ، بامن قرار میذاشتی ! قالت میذاشتم یه وقتی که بدونی ... بدون من نمی تونی بمونی ! هی میزدی پشت سر هم تو لاف ... یه وقتایم سوتی میدادی یا یهو گاف ! دیدم همیشه پوز تو عالیه ... نمی دونستم جیب تو خالیه ! تو کافی شاپ باهام قرار میذاشتی ... آخرشم پا به فرار میذاشتی ! حرف می زدی از بابی رفاقت ... یادت می رفت یه وقتای صداقت ! میومدی روی مخم کیلیک میکردی ... رو کله پاچه ی مامی تیلیک میکردی ! تو جیکرکی ، هوس فست فود می کردی ... پیتزا نبود ، بازم تو سود می کردی ! عاقبتم کار خودت رو کردی ... دست و زبونت رو یهو رو کردی ! چپوندی این کلاه گشاد رو تو سرم تا خرخره ... دوبل بی هوا زدن چشام مث فرفره !
من از درد بی کلاهی هرگز ننالم ... که هر چه کرد آن کلاهبردار کرد ! به وقت برداشتن کلاه ، جیم شد ... چو دید کلاه به سریم ، کلاهبرداری کرد ! همیشه در نخمان بود بدجور یارو ... سر بزنگاه ییهو کلاهبرداری کرد ! شدم خجل و باز ندانستم ... که از فرط خوشی ، رفیقمان هم کلاهبرداری کرد! من از درد بی کلاهی چه گویم باز ؟ ... که هر چه کرد آن کلاهبردار کرد !
اینم یه جورشه !!! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ چه خبر از هامش ؟! لطفا اینجا کیلیک بفرمایید... خبر خوشی در راه است!
|
|
+ نگاشته شده در
شنبه 26 بهمن1387آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
Happy Valentin
یادش بخیر پارسال نوید عزیزم بود ...
یه هدیه ی خوشمزه ازش هدیه گرفتم ... اما ... Happy Valentin
|
|
+ نگاشته شده در
جمعه 25 بهمن1387آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
برای خوانش این پست حداکثر ۴ دقیقه ،تایم لازم است! امتحان کنید!
STOP ! زمان را به عقب بر می گردیم! لطفا ترمز دستی را بکشید!!!
ببخشید رفقا، شرمنده اخلاق ورزشکاریتان!اجازه بدهید قبل از اینکه دنده عقب بگیریم ، سقره ی دلمان را پیش شما بگشایم و مطلبی را به عرض مبارکتان برسانیم ... (( خواهشنا حمل بر خود ستایی نشود !! )) راستش از خودمان که پنهان نیست از شما رفقای جان چه پنهان، بنده همیشه از دوران کودکی و حتی بر اساس گزارشات واصله بر طبق جواب سونوگرافی ، در دوران جنینی هم حس می کردم یک استعداد نهفته هستم که برای شکوفایی و کشف نیاز به یک جرقه دارم ! ... اما راستش چندی است که با خبر شده ایم که تمامی راههای پیشرفت و ترقی تا اطلاع ثانوی برایمان بن بست شده است ! و هیچ کسی هم در این میان کلید قفل مشکلاتمان را نشانمان نمی دهد و به واسطه ی سد راه شدن برخی از بزرگان (!) ما باید همچنان در ابتدای این راه بی پایان جا خوش کنیم ~ و نتوانیم از نیروی پر شور جوانی، فیض دو صد چندان ببریم و از فرصتهای طلایی پیرامونمان بهرمند گردیم و چاره ایی نداریم جز اینکه با وضع موجود بسازیم و البته بسوزیم و جیکمان هم در نیاید... و هر روز حسرت فرصتهایی که از کنارشان گذر می کنیم و از کنارمان رد می شوند را یک جا بخوریم ... و آه بکشیم که آخر چرا زمانه اجازه و فرصت شکار لحظه ها را برایمان صادر نمی کند ! چرا قطار آرزوهایمان گذری بر روی ریل های موفقیت و رسیدن ندارد و همچنان در ایستگاه اول متوقف شده است؟! آیا سوخت کم آورده یا همان دست ما کوتاه و خرما بر نخیل صدق می کند ؟! اصلا این سوال ذهن مبارک من است : چرا ، گاهی اگر خودمان هم بخواهیم ولی به خاطر نخواستن عده ایی دیگر ، ماهم نمی توانیم ! STOP !زمان را جدی جدی به عقب بر میگردیم!خواهشنا ترمز دستی را بکشید!! یادتان هست؟! چندی پیش که از حال پلی نامرئی زدیم به گذشته(۷مهر۸۷) آنقدر بحثمان کش آمد که بی خیال خاطره ی سوال ـ IQایی خویش گشتیم ؟!... البته آن وقت ها ، تا این حد، آلزایمر زود رس سراغی از مخ و مخچه ی مبارکمان نگرفته بود و گریبان نرونهای حسی و حرکتی سیستم عصبی مان را هم نچسبیده بود و حتی فکر و ذکرمان را هم در بند اسارت خویش زندانی نفرموده بود!! ... اما با این حال ، از شما دوستان ناب و البته باب خواستاریم که در این سفر تاریخی ، بنده را همراه باشید تا انتها .................................................................................
تا آن حدی که به مخ آکبندمان فشار آوردیم و البته حافظه مبارکمان یاری فرمود ... یادمان می اید، یک شنبه روزی در فصل دل انگیز بهار که فردا روزش با تولد بنده ( چهارم اردیبهشت ماه ) همزمان گشته بود . سرکار فرزانه خانوم انصاری ، دبیر زبان و ادبیات فارسی سال سوم دبیرستانمان اندر کلاس ادبیات پارسی جلوس فرمودند و بعد از اندکی تامل ... بر تخته همیشه سبز کلاس ( که به ناحق به تخته سیاه شهرت داشت!) ۲ تیتر سوال بر انگیز نگاشتند و قدم زنان همراه با آهنگ ریتمیک کفش های پاشنه بلند و البته ساقه بلندشان! به سمت میز مبارکشان روانه گشتند و بر صندلی چرمی و سیاه پایه بلندشان تکیه زدند و بعد از نفسی عمیق ، با صدای رسا و بیانی شیوا اعلام فرمودند : عزیزان دلبند ، اگر این نگاشته ها را به زبان شیرین امروزی ترجمه بفرمایید! در پایان ترم یک جایزه ویژه در انتضارتان خواهد بود و در میان ترم هم از امدادهای غیبی بنده بهره وفیض دو صد چندان خواهید برد!... خلاصه درازه گویی نکنم ........ یکایک ادب آموزان کلاس ادبیات ، در فکری بس عمیق فرو رفتند و در این اندیشه بودند که، استاد چه نوشته است!!!!! ... البته زیاد هم سخت نبود ... بگذریم وحال بعد از اندکی وقفه ، این چند جمله ی ادیبانه را در وبلاگ نه چندان شیک و پیک خودمان به ثبت خواهیم رساند و با التفاتی از جانب شما بزرگواران، می خواهیم IQ رفقای عزیز تر از جان را بسنجیم !!! و اما اصل مطلب !( سوال اورجینال دبیر ادبیات پارسی من !)
لطفا این ۲ تیتر را به زبان شیرین امروزی برگردانید یا همان ترجمه بفرمایید!
۱ - انباردارا، ارزن آمد ، نخود آمد ، ماش فرستادیم ، برنجش مده ، برنجش بده (!)
۲ - HMBAA4 BR (!)
نمیــــتُنیـــبخُنیــــشخُبنخُن!
|
|
+ نگاشته شده در
شنبه 19 بهمن1387آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
پرده برداری از یک ماجرا (!)
لطفا اگر اینجا سرکی کشیدید و البته فرصت کردید این پست را تا انتها بخوانید ! ... خبری از آینده در راه است ... هر روز شنبه راس ساعت ۹:۳۰ شیک و پیک آپ می شود ... لطفا تشریف بیاورید !! پست های که قبل از رفتن نوید عزیزمان نگاشته بودیم اما به ثبت عینی نرسانده بودیم را اگر عمری باشد و نفسی بر آید ، شنبه اول هر هفته به ثبت خواهیم رساندشان ... چرا که نوید عزیزمان تاکید داشت این چند پست را حتما در وبلاگمان جا سازی بفرماییم !
و اما اصل ماجرا (!)
راستش از خودمان که پنهان نیست از شما رفقای جان چه پنهان ، همین ۱۴ مهر ماه ۸۷ بود که حوالی ساعت ۱۰:۳۰ شب اتفاقی ناخوشایند و ناکوک برای احساساتمان به وقوع پیوست که منجر شد که پایمان را در یک کفش بنهیم که میخواهیم فقط دل به اندوه و غصه خویش خوش کنیم ! ... چرا که غرورمان را شکستند ، با احساساتمان بازی شد و کسی که انتظارش را نداشتیم آنچنان دلمان را شکست که هنوز وقتی خاطره تلخ آن شب به یادمان می آید و برایمان تداعی می شود ... آهی از سینه بر می آریم و سیل اشکی جاری می سازیم و با اندوهی خشن و سهمگین بر زبان جاری می سازیم که : ما هم خدایی داریم ! ... بگذریم ... ... ... در آن مدت ناخوشی فقط کارمان گریه و زاری بود و در آن احوالات ناخوش و نامیزون نوید عزیزمان بسیار زیاد دلداریمان داد ، از ما می خواست تا به دل نگیریم و باز هم شاد و خندان باشیم ... چرا که طرف روزی متوجه قضاوت اشتباهش خواهد شد ! ... در آن مدت نوید عزیزمان همچون همیشه همدم تمام لحظه های اندوه و تنهایمان بود و یک لحظه از ما غافل نشد و حتی در گریه کردن هم همراهیمان می نمود ! البته عواقب و عوارض جانبی این اتفاق ناگوار و دل خراش این بود که : ما تمامی ارتباطات دیداری ، شنیداری و نوشتاری مان را با همگان قطع نمودیم و خط بطلان بر روی برخی ها کشیدیم ... موبایلمان را از حالت سایلنت به خاموشی موکول کردیم ، اینترنت و گشت و گذار اینترنتی را تعطیل کردیم ، حتی با رادیو و دوستان رادیویی هیچ گونه ارتباط تلفنی ـ اینترنتی نداشتیم و برای دوستان ،آشنایان و وابستگان مسیج دادیم که دیگر خانه نیستیم !!! ... و خودمان را بدون غل و زنجیر در خانه ی پدری حبس نمودیم ! شاید بعضی ها (!) یادشان باشد ! ... در این مدت کارمان فقط خواب ، رادیو ، نوشتن و گریه مخصوصا از نوع شبانه ! بود ... لب کلام با همین احوالات دگرگونمان و در تنهایی خویش چند مطلب نوشتیم و برای نوید عزیزمان می خواندیم و برادر عزیزمان هم شدیدا تاکید داشت تا در وبلاگمان قرارشان بدهیم ... اما چون روحیه مناسبی نداشتیم ، اصلا به وبلاگمان هم سر نزدیم و آپ هم نفرمودیم ! و حال بعد از گذشت ۴ ماه و اندی ، این چند پست را به ترتیب به ذهن مبارک رسیدنمان در وبلاگمان ثبت خواهیم نمود و شما عزیزان را نیز دعوت به کامنت خواهی می نمایییییم ... راستی این چند پست را که شنبه اول هر هفته (!) یکی از آنها را به ثبت خواهیم رساند ، نوید عزیزمان آنها را شنیده بود و نظر ارزشمندش را هم گفته بود ... اما مشکل اینجا بود که بنده پایم را در یک کفش نهاده بودم و میخواستم یک ماه از همه چیز فاصله بگیرم ! ... اما افسوس و ۱۰۰ افسوس و حیف و ۱۰۰ حیف که نمی دانستم در فاصله ۱۴ مهر تا ۱۴ آبان ( که اتفاقا ۱۴ آبان همزمان با تولد وبلاگ سابقمان و مصادف با انتخابات امریکا بود ) فقط ۴ روز مانده به روز موعود ، برادر عزیزمان ترکمان کند ! ... و باورمان نمی شد که اولین آپمان بعد از جدایی از اینترنت مربوط به جدایمان از نوید عزیزمان باشد !!!! نوید عزیزم " این چند پست را با یادت به ثبت خواهم رساند ... روحت شاد و یادت گرامی ...
پستهای آینده وبلاگ شیک و پیک ( شنبه اول هر هفته ! )
۱ - stop ، زمان را به عقب برمی گردیم ! لطفا ترمز دستی را بکشید ! ( شنبه ۱۹ بهمن ۸۷ ) ۲ - کلاهبرداری : کلاه ، گذاشتن یا برداشتن ، مسئله این است ! ( شنبه ۲۶ بهمن ۸۷ ) ۳ - خاطره ایی عجیب و بلکه کمی غریب در اتوبوس ! ( شنبه ۱۰ اسفند ۸۷ ) ۴-مسائل همه جانبه زمانه و تحلیل یک جانبه ساناز منوچهری! ( شنبه ۳ اسفند ۸۷ ) ۵ - نیمه ی گم شده ی من ، تو ، ما و ... ! ( شنبه ۱۷ اسفند ۸۷ ) ۶ - رادیو تمدن و ایده خلاقانه ی من ! ( شنبه ۲۴ اسفند ۸۷ )
نوید عزیزم " این چند پست را با یادت به ثبت خواهم رساند ... روحت شاد و یادت گرامی ...
|
|
+ نگاشته شده در
چهارشنبه 16 بهمن1387آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
چرخ گردون رادیو جوان و استان اصفهان
خبر آمد خبری در راه است ! چرخ گردون جوان از آن آگاه است! سالن فرشچیان میزبان آنهاست! ای جان دلم ، رادیو جوان در راه است ! ******************* اصفهان میزبان رادیو جوان خواهد شد! چرخ گردون ،اجرا در نصف جهان خواهد شد ! هر کسی ساعت ۱۶ الی ۱۸ رادیو اش روشن ! موج اف ام ، روز ۵ شنبه ،باز جوان خواهد شد !
قابل توجه دوستداران اهالی رادیو جوان به ویژه در استان اصفهان "
چرخ های چرخ گردون فردا در شهر اصفهان نیمی از جهان ، متوقف می شوند !!! لطفا تشریف بیاورید !!!
مکان فعلا احتمالی (!) : اصفهان - پل آذر - ابتدای خیابان توحید - تالار استاد فرشچیان !( بلوار آینه خانه ) زمان : ۵ شنبه ، ۱۷ بهمن ماه ۸۷ راس ساعت ۱۶ الی ۱۸
با حضور گرم ، سبز و پر شور اهالی رادیو جوان :
خانم فاطمه صداقتی گوینده نامبر وان رادیو جوان خانم عصمت باپیرام( سر دبیر ) ، خانم هانیه جوادی منش ( گزارشگر ) و سرکار خانم قیصر خواه مدیر محترم گروه جوان و جامعه
اهالی رادیو اصفهان : خانم ژاله اکبری ( خواهر لاله اکبری رادیو جوان خودمان ) خانم لک ( تهیه کننده رادیو اصفهان )
چرخ گردون رادیو جوان به اصفهان خوش آمدی
|
|
+ نگاشته شده در
چهارشنبه 16 بهمن1387آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
چیزکی که در زمان خود فرصت تایپ به خود ندید !!!
کفش های من ! کفش هایم را جفت کردم کنار پای خویش هان که دیدم پاره اند و وصله دار و بس کثیف با خودم گفتم که باید کنم آنها را نا پدید یک دفعه پرت کردم آنها را به سمت جورج خیلی شدید جای خالی داد جورج بوش پشت میز ای که جان و آفرین بر این هوش تیز ! کرده جورج بوش را خجل این امر خبرنگار عراق توی شب ها خاموش میکنه جورج داره هر چی چراغ
این چیزک کفاشانه را آن روزها در وصف همان عمل آکروباتیک آن خبر نگار نگاشتیم و دیروز لابه لای چیزکانمان یافتیمش و امروز تایپیدیمش !!!.... چیزک سرا : ساناز منوچهری
|
|
+ نگاشته شده در
سه شنبه 15 بهمن1387آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
START OR STOP مسئله این است !
شنبه چند شنبه است ؟!
گاهی یادم می رود شنبه شنبه است گاهی یادم نیست شنبه چند شنبه است گاهی انگار در اندیشه خویش جاری می شوم می روم تا اوج و می آیم به فرش تا شنبه است روی روزها شب به شب خط می کشم صبح که بیدار می شوم میگویند شنبه است اول هفته برای آن یکی یکشنبه است از برای ملت ما روز اول شنبه است بوده شنبه استارت و آغازه هر شروع تنبلیی هر کسی این روزها شنبه است آمده شنبه ولیکن نیست آن شنبه اورجینال از برای دوست ما آن یکی شنبه ، شنبه است می روند این شنبه ها از پی هم هر شنبه باز لیک خواب است آن رفیق که امروز شنبه است بسته عهدی با خودش تا شنبه آغازش کند روز شنبه رفته است و دل خوش به روز شنبه است جمعه رفت و شنبه آمد تا ببیند روی تو نه دوستان! یارو رفته در به در دنبال روز شنبه است یارو بدجور گول مالیده بر سر وجدان خویش هی زند جار،که بی خیال!از نو شروع کن فردا روز شنبه است می زند در بی خیالی هر دم او چرتی عمیق روز از نو روزی از نو ، فردا روز شنبه است روز جمعه تعطیل گشته تا فکری کنیم از برای اینکه فردا روز روز شنبه است روز شنبه آمده هر کس به دنبال شنبه است شنبه بود و شنبه هست و شنبه است
شنبه تلنگری است برای شروع ... و هر روز شنبه است ! اگر ما بخواهیم ...
دوستان شنبه آغاز است و می گویند که آغازش کنیم روز شنبه سر رسید و باید که پروازش کنیم روز شنبه روز موعود و روز اصل ماجراست روز شنبه روز پایان و شروع کارهاست آی دوستان ، آستین همت را بالا کشید روز شنبه در آمد و رفت است ، حالا کشید هی نگوئید : فردا ،فردا ، فردا که شد آی دوستان، فردا دیر می شود ،امروز را چه شد؟ من که می گویم شروع گردانید از امروز کارها از برای این است، نمی اید آن شنبه دلخواه ما بارها هی نشستم من ، دست روی دست ،پیشه کردم بی خیال روزها بگذشت و من عمرم تلف گشت و گفتم بی خیال ! هی زدم من لاف بی خیالی و تباه گشت وقت من سفت و سخت چسبیدم به رختخوابو خواب ماندم یک عمر ،من حال بیدار گشته ام امروز ، اما چه سود ؟! این تلنگر بود یا تعقیر یا تحول یا چه بود ؟! حال هوشیار گشته ام چندی است ، اما چه سود ؟! این تلنگر بود یا تعقیر یا تحول یا بود و نبود ؟!
روی دیوار خیال آشفته گشته باز ذهن من راستی دوست نامبر وان من ، امروز چند شنبه است ؟!
چیزک سرای قرن بیست و یک : ساناز منوچهری |
|
+ نگاشته شده در
شنبه 12 بهمن1387آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
صفحه آنلاين ايميل رسمی ساناز منوچهری آرشیو اورجينال منوی ژولیده نوشت |
| اندر احوالات و حرف حساب من |
سلام دوستان ... من ساناز منوچهری (چیـــزک سرای قرن 21 ) متولد چهارم اردیبهشت ماه فصل قشنگ بهار هستم.@ قبل از هر چیز لازم و حتی واجب میدانم در پرانتز عرض کنم ( این وبلاگ که هم اینک در روبه روی دیدگان شما گشوده شده است ...در وبلاگهای دوستان نامبروان بنده با عنواین < شیک و پیک ؛ ژولیده نوشت ؛ چهارم اردیبهشت ؛ بهار خانوم ؛ خارج از شوخی و کمی تا قسمتی رسمی ، ساناز منوچهری و ... > جا خوش کرده است ...
چهارم اردیبهشت ماه همزمان با سالروز تولد رادیو در ایران عزیز ماست.برای اینکه عشقم را به رادیو ثابت کنم و امروز شصت وهشتمین سالگرد تاسیس رادیو رو در اذهان عمومی به ثبت برسانم تا اطلاع ثانوی نام این وبلاگ (چــــهارم اردیبهشت)شیـــــک و پیــــــک(ژولیــده نوشت ) خواهد بود! شما چه فکر می کنید ؟! بعضی ها میگویند این وبلاگ کاملا شخصی است و ورود به حریم خصوصی ممنوع است ! یکی میگوید رمانتیک است.دیگری ادیبانه را کیلیک میکند.آن یکی جدیت را نشانه میرود. دیگری میگوید شوخی میکنی اما منطق اینجا حرف نمیزند! ایشان میگوید خیلی رادیویی است بوی عشق رادیو عجیب به مشام میرسد . البته هستند کسانی که بگویند هیچ در بساط ندارد بی سر و ته مطلق بعضی هم شاید بگویند چه وب چرت ،تهی،پوچ و کچلی !!!وقتی اینجاقدم رنجه میکنیم ... یاد طلبکارامون برامون زنده میشه! آن یکی میگوید: این وبلاگ کمی تا قسمتی چاشنی طنز در بساط دارد!!!! اما کاملا نطنز است ، ادعات نشه طناز نمیشی، زور زیادی نزن !دیگری میگوید: کمی تبلیغاتی است ... لب کلام هر کس جوری به قاضی تشریف فرما میشود و قضاوت میکند . راستش از خودمان که پنهان نیست از شما رفقای جان چه پنهان ، ما خودمان هم نمیدانیم چه مینویسیم !ولی خودمان خیلی از خود راضی هستیم البته از آن لحاظ!چون هیچ وبلاگداری نمیگوید :ماست من ترش است!... گاهی فقط منتظر یک جرقه و شکار سوژه هستیم و به محض شکار، آستین هایمان را تا بنا گوش بالا میزنیم و چشمانمان را روی حدقه زوم میکنیم و بر روی اصل مطلب کیلیک میکنیم و ناگهان حس میکنیم صفحه کیبورد زیر دستان مبارکمان سبز میشود و سر انگشتانمان شروع به حرکت آکروباتیک و تایپ میکنند ... صحنه که حساس میشود اسلوموشن جان میگیرد ! آری در همین سکانس منتظر خوانش رفقای نامبروان در دل کله قندی را آب میکنیم و بعد مجدانه با پذیرایی از نقدهای کوبنده اما سازنده و بررسی های همه جانبه اما تحلیل های یک جانبه و هر آنچه که از زبان و دل همگان بر آمد _ چشم به مانیتور میدوزیم تا فکر دیگران را بخوانیم !!! ... راستی اینجــــا من خیــــــــلی حرف میزنم !... وقتی جو مرا میگیرد خدا به داد طرف جو برسد! البته وقتی عصبانی میشوم افسار احوالم دست خودم نیست و آن وقت زیاد حرف زیادی میزنم ... در کل دختری نازک نارنجی + لوس + پرحرف + خوش اخلاق + ساده + اجتماعی + حساس + خوش قول + احساساتی + راز دار + جو گیر + مسولیت پذیر + کنجکاو + خندان + عشق طبیعت + عاشق رادیو + عجول کمی صبور + و ...هستم!! ضمنا شوخی شوخی ،جدی میگویم و در عین جدیت شوخی میکنم...البته به دنبال کشف خویش نیز هستم ... راستی اگر کسی مرا کشف کرد خوم را هم خبـــر کند !!! آدرس محل سکونت فعلی: دنیا، کهکشان راه شیری،منظومه شمسی،کره زمین،خاورمیانه،قاره آسیا،کشور ایران،استان اصفهان،شهرستان اصفهان،کوچه 121 ،پلاک 67 |
| نویسنده دست به قلم و در قید حیات وبلاگ حاضر |
|
سانـــاز منــوچــهری ساناز منوچهری |
|
RSS
|