تبليغاتX
ژولیده نوشت )!( شیــک و پـیــک
خارج از شوخی و کمی تا قسمتی رسمی ...!
 

پست آخر سالی + تبریکاتش+ تشکراتش + طلب حلالیتش + ...

از آنجایی که به دلیل نزدیکی ایام نوروز باستان ، مجبور به کنسل کردن پست از پیش تعین شده ی " رادیو تمدن ـ ایده ی خلاقانه ی من " شدیم ... لذا اگر عمری بود سال دیگر آن پست را خواهیم نگاشت!  فعلا ... ... ...

 

در درجه اول عید نوروز باستان را به همه دوستان و آشنایان صمیمانه تبریک عرض می کنیم ... و امیدواریم سال نیکی در انتظارتان باشد ... ضمنا شدیدا طلب حلالیت داریم ... و کمال تشکر و قدردانی از دوستانی که محبت های علنی و خصوصی و ایمیلی شان را نسبت به بنده ،وبلاگ بنده و ایمیل بنده  در طی این یک سال مبذول داشتند ... صادقانه عرض می کنیم که " مخلصه هر چی بچه ی بامرام و با معرفته ! "

ضمنا از تمامی عزیزانی که در این یک سال برای ابراز دوستی ،همدلی، همراهی، همدردی ، همکاری ، همدستی و ... شماره تماس گذاشتند ... اما بنده فرصت برقراری تماس برایم فراهم نشد طلب عفو ، گذشت و پذیرفتن عذر موجه را طلب می نماییم ... باور بفرمایید اصلا قصد کلاس گذاری در اندیشه مان نبود ، چه برسد در کلاسمان !..... ........ ........ اما قبول بفرمایید که آدم ها مثل هم نیستند و یک وقت هایی بعضی از شرایط این اجازه را برای آدمی صادر نمی فرماید تا آدم آن جور که دیگران انتظارش را دارند ، رفتار کند ... یادمان باشد همیشه همه ی آدم ها از آدم ها راضی نیستند ... راضی نگه داشتن همه از خود کار ما نیست !

حالا این حرفها وسط این تبریکات چه ربطی داشت ما خودمان هم نمی دانیم! خواهشنا ربطش را به ما ربط ندهید !!!

با امید به اینکه ۴ شنبه سوری ، ۴ شنبه سوزی نشود ! ما پیش دستی می کنیم و پیش پیش ۴ شنبه سوری و مراسم قاشق زنی (!) و ترقه افشانی را مبارک و میمون اعلام می کنیم

البته به شرطی که   قول بدین   جوری آتیش بازی کنین    که     آتیش سوزی     راه نندازین          عید نوروز و ۱۳ بدر ( روز طبیعت تقویم ۸۸ ) را هم پیش پیش تبریک عرض می نماییم

راستی یک پیشنهاد کاملا محترمانه و گره گشا : 

برای باز شدن گره بخت و از سر گرفتن جشن ازدواج پسران و دختران

 دم بخت ، لطفا در روز طبیعت ( ۱۳ بدر )   کاکتوس  گره بزنید !!!

* به امید در آمدن همه ی دم بخت ها از عالم مجردات !!!

و گره خوردن به عالم خوش بخت ها *

 

از آنجایی که به دلیل پاره ایی از مسائل ، گویی فرصتی دست نخواهد داد که به تکان تکان شما عزیزان جان سرک بکشیم و تبریکات شخصی ـ نوروزی ـ بهارانه ـ دوستانه خودمان را نثار بفرماییم

لذا از همین فرصت نهایت سوء استفاده می فرماییم و ضمن عرض تبریک عید نوروز و فصل بهار به همگان ، سیل و حتی خیل تبریکات شما عزیزان را نیز با کمال میل و افتخار پذیرا هستیم !

 

با امید به اینکه به تمامی خوش گذرانی های مثبت بهارانه ـ عیدانه ـ زمانه اصابت بفرمایید !

 

عیدتان عسلی  ... اوضاع بر وفق مراد ... تعطیلات خوش بگذره ...     

التماس حلالیت ، شدیدا ... 

      

+ نگاشته شده در  آنلاین   از سوي سانـــاز منــوچــهری | 
 

امسال سال تحویل من ، عیدش دل تنگ است !

 

 

امسال سال تحویل نمی دونم کجا هستم ... ولی می دونم بدجوری دلم میگیره ... و خیلی بیشتر احساس تنهایی می کنم ... از همین الان که شمارش معکوس واسه سال تحویل شروع شده ... یادم می افته به پارسال که چقدر مشتاقانه لحظه ها رو تا رسیدن بهار می شمردم !

ولی امسال  هر  روز که به عید نزدیک تر می شیم ... یه حس عجیب و مبهمی دل تنگ ترم می کنه ! جوری که دیگه اشک پنهانی هم تسکین نیست !

گاهی وقتا با خودم فکر می کنم ... یعنی اگه اون شب اون اتفاق نمی افتاد...الان نوید گلم زنده بود...یعنی اگه اون جوری نمی شد این جوری نمی شد...!

وقتی یادم به اون شب می افته... وای خدای من ... چه شب عجیبی بود ... چقدر ساده عزم سفر کرد ...چقدر ساده رفت ... اون قدر ساده که هنوز باور نمی کنم ... 

نوید عزیزم ، دیگه امسال عید رو بهم تبریک نمی گه .........

اما من بهش تبریک می گم ... !

نوید گلم ، عیدت مبارک و عسلی ... با اینکه میگن دیگه نیستی ... و بدجوری دل تنگتم ... ولی هنوز باور نبودنت رو باور نکردم ...  و همیشه همه جا حست می کنم ... شاید برای همینه که نفس می کشم !!! ...

 روحت شاد داداش گلم ... روحت شاد ...

 

امسال سال تحویل اصلا حالم خوش نیست !!!

+ نگاشته شده در  آنلاین   از سوي سانـــاز منــوچــهری | 
 

تــــولــــد  در  تــــولــــد !

 

 

همانطور که کل منظومه ی شمسی در جریان هستند و به جاهای دیگر هم سرایت کرده ! ... امروز ۲۱ اسفند ماه ۸۷ در تالار بزرگ وزارت کشور واقع در میدان فاطمی راس ساعت ۱۵ ،  جشن آغاز ، آغاز به شادمانی خواهد کرد !

جشن آغاز نوعی جشن است که در آن ، آغاز سیزدهمین سالگرد تاسیس رادیو جوان را جشن می گیرند ... و در این جشن حضور همگان آزاد است ... شاید ما هم رویت شدیم !

البته حواسمان هست که رادیو جوان ۴ / ۱۲ / ۷۵  متولد شد اما  ۱۳ ساله شدنش را ۲۱  اسفند ۸۷ جشن می گیریم

و ما امروز ۲۱  اسفند ، سالروز تــــولــــد رادیو جوان را به تمامی دوستان ، آشنایان ، وابستگان و غیره ، تبریک ، تهنیت و  جوان  عرض می کنیم


 

 

 

چه کسی فردا متــــولــــد می شود ؟!

و اما فردا ...

فردا  ۲۲ اسفند سالروز تــــولــــد یکی از برنامه سازان ، نویسندگان ، بازیگران و طنازان رادیو جوان

جناب حامد مرادیان است

که پارتی بازی می کنیم و پیش پیش تبریکات حساس خود را شدیدا نثار می فرماییم !

 

و حالا خطاب به حامد خان مرادیان و ۵ امیدواری :

 

امیدواریم حس پنجم هر هفته طنزتر از هفته ی پیش شود و خدا پچ پچه های ۵ شنبه ایی را بیامرزد!

امیدواریم گزارشهای توپ همچون همیشه توپ باشد و و ما قبل تاریخ به تاریخ بپیوندد!

امیدواریم ۴۴ سال بعد در چنین روزی حس پنجم ۴۵ ساله شود و دکتر لب غنچه حالش خوب باشد!

امیدواریم هامش همچنان پر بازدید باشد و تا همیشه سایه اش بالای سرمان جا خوش کند!

و امیدواریم که به همه امیدواری هایتان برسید و همچنان  امیدوار باشید!

 

سردبیر تــــولــــد ۲۲ اسفندت مبارک !

 

ضمنا از آنجایی که بعد از ۴ سال گذر عمر بلاخره امسال ، اسفند ۳۰ روزه شد و جناب افشین حسین خانی هم سی و چند ساله ! ... لذا بعد از ۴ سال انتظار در سال کبیسه تــــولــــد شان را تبریک عرض می کنیم و امیدواریم با پذیرش تبریکات ما ـ اختلاف نظر پدر و مادرشان مبنی بر تاریخ دقیق تولد پسرشان به تفاهم ختم شود !

 

تولد همگان شدیدا مبارک و عسلی !


 خبر آمد خبری در راه است !!

 باخبر شدیم حس پنجم هم وبلاگ دارد... در لینک موجود است !

میگن یه خبرایه ! ... تو راهی داریم ... قطار بهار داره میاد رادیو جوان !

 هر روز ساعت۳۰ /۱۰  الی ۳۰ / ۱۱ 

 

اینجــــــــــا هم کیـــلیـــک بفرماییییییید !  

البته فردا   ۲۲  اسفند  تــــولــــد هامش است !

+ نگاشته شده در  آنلاین   از سوي سانـــاز منــوچــهری | 
 

هر نوشته ایی به یک بار خواندن می ارزد !

 

کلیشه ایی ترین پست در سطح بین الملل !

 

 

دو فرد   ،   زوج  می شوند  اما چطور آیا ؟!

چندی پیش به دنبال نیمه ی گم شده ی خودمان در خیال و رویا می گشتیم ... چند مرد رویایی را سوار بر اسب بالدار و حتی شاخدار ، رویت نمودیم ... کمی با خود اندیشیدیم ... احساس کردیم در این عصر تکنولوژی دیگر اسب سواریمان به چه کار !؟ ... ( هر چند که عشق اسب سواری هستیم و در خیالات و رویاهایمان داشتن یک اسب سفید را آرزومندیم و صدای ریتم قدم های تند اسب را عجیبا دوست داریم ) ... بی خیال معادله را عوض کردیم ... و به دنبال کیس های دیگری گشتیم که کمی با روحیه و طبع لطیف ما مطابقت  داشته باشد ... مثلا پول ، مایه تیله و همان همه چی تکمیل خودمان !

آهان حتما عده ایی می گویند زدی وسط خال ! ................ می شناسیم دخترانی را که فقط به عشق مایه تیله طرف به یارو دل می بندند و کاری هم به اخلاق و وجنات و سکنات طرف ندارند ... عده ایی هم اصلا پول ، ماشین و مدرک را ملاک نمی دانند و فقط دل به زیبایی چهره و شیوایی کلام ، ظاهری آراسته و شیک می بندند ... از آن میان عده ایی هم فقط سادگی ،صادقی ، خوشی اخلاق ، پاکی درون و احساسات را نشانه می گیرند ....

لب کلام هر کس به گونه ایی به دنبال نیمه ی گم شده ی خویش است و بر روی خصلتی خاص و ویژه و باب میل دل خویش کیلیک می کند .........  البته پسران هم همین طور ... ولی ما که از دل هزار نقش و رنگ پسرکان خبر نداریم !

 

تکیه گاهی  که  گاهی  بدون  آگاهی  پرتگاه  مرگهای  گاه  و  بی گاه  می شود !!

اگر بخواهیم منفی بافی کنیم و نا واقع گرایانه به قاضی تشریف ببریم و البته دروغ چرا؟ بر اساس تحقیقات انجام شده در پاره ایی از مناطق هم اصل ماجرا را نشانه بگیریم ...

گاهی حس می کنیم و البته مشاهده ی عینی می نماییم ( به قول یارو دیگه عشقا پوشالی قلبا تو خالی شده ! ) ... و اگر در این زمانه دخترکی بخواهد دل به عشق برخی از پسرکان خوش کند به سان این است که دخترک قصه ما ، به دیواری از جنس کاه که بر فراز قله ایی بلند ، جا خوش کرده است ـ دل خوش کرده باشد ..... ..... ...... و حال در کنج حیالاتتان تصور بفرمایید " اگر این دخترک بخواهد به این مثلا (!) تکیه گاه ، تکیه کند چه بر سرش خواهد آمد آیا!؟ ... حتما می فرمایید عجب سوال تابلویی ! کاملا واضح و مبرهن است و بر هیچ کس هم پوشیده نیست که فرد مذکور از همان بلندی قله با مخ مبارک به اعماق دره ایی عمیق با شیبی تند تشریف فرما و عازم میشود ( یعنی تکیه همان و سقوط همان ) و عواقب و عوارض جانبی این سقوط تا حدی گزارش می شود که دخترک قصه ، یارای بلند شدن و از نو شروع کردن را در خود احساس نمی کند !

 

اگه بشه چی میشه  یا  مثبت اندیشی   یا   نیمه ی پر لیوان !

اما اگر بخواهیم منطقی و البته مثبت فکر کنیم و بعد هم بیاندیشیم ، چقدر زندگی مشترک با تمام تفاهمات و سو تفاهمات ، قهر ها و آشتی ها ، فرازها و فرودهایش و ... زیباست ! و زیباتر هم می شود اگر ...

 

اگه بشه چی میشه   یا   چه شود !

اگر درک متقابل باشد و عشق هم حکم فرما و لازمات و ملزومات هم چاشنی ، چه شود !

اگر پول پا به وسط بگذارد و خود نمایی کند و عشق حقیقی آن هم به معتای واقعی ، حرفی برای گفتن داشته باشد ـ چه شود !

اگر صداقت در کف دست زوجین جا خوش کند و موج بزند و قهرمان میدان زندگی باشد ـ چه شود !

اگر لبخند نگاه در مهربانی چهره ی زوجین نقش ببندد و ابراز وجود کند و بر کرسی محبت بنشیند ـ چه شود !

اگر شوخ و شنگ بودن زوجین با اینکه گاهی باعث شکرک زدن این عشق می شود ـ باعث شود زوجین آنچنان بار نمک این عشق را طنازانه بر دوش بکشند ـ که گویی فوت و فن طنازی را فوت آبند ـ چه شود !

اگر ... ... ...  اگر ... ... ... اگر ... ... ...

و  اگر همه ی این اگرها ، اگر نباشد   و  باشد !

آن وقت قدم زدن در جاده ی پر فراز و نشیب زندگی با ۲ همراه ، ۲همدل ، ۲ همسو ، ۲ همراز و ۲ هم هم (!) ... راه را برای ادامه هموارتر می سازد ...  و  زوجین به پیمایش و فتح قله های رفیع زندگی نایل می شوند و  مارک زوج های خوشبخت را به خود اختصاص می دهند !

 

با همه ی این تفاسیر و لب کلام این پست  یا  نتیجه گیری نهایی!

ما از این پست نتیجه می گیریم :

پول ـــــــ>ــــــ عشق ـــــــ>ـــــ زندگی ـــــ> عشق ــــــ>ازدواج ــــــــ>عشق ــــــــ> پول

پول عشق می آورد ، عشق پول می آورد ... همه چیز به پول ختم می شود ... حتی پول هم به پول ختم می شود !!!!............ ............. ............. و این روزها همه به دنبال نیمه ی گم شده ی خویش اند ! شما چطور ؟!

راستی اگر کیس مناسب را یافتید ... سلام ویژه ی ما را تقدیم بفرمایید !

 

+ نگاشته شده در  آنلاین   از سوي سانـــاز منــوچــهری | 
 

تاریخ تولد این چیزک به شش ماه پیش باز می گردد !!!... یادش جاودان ... در تاکسی گفتیمش !!!

 

چند سال دیگه باید  بشینم 

تائید شدن کامنت ببینم

چند ساله دیگه باید تو دنیا

روزا برن و کامنت نبینم

عجب حال خوشیه وقتی کانکتی

میگن بی خیالشی وقتی کانکتی

چه حال خوشیه کانکت

نه توپ داره نه یه راکت

وقت مونده باقی، میخوام بشه فدایش

در عالم چت روم ، میدم عمرو خدایش

من همدم پاتون نت هستم

توپم که تو کافی نت نشستم

رمز و راز چت  رو خوب می دونم

من آنلاینم و میکروفن به دستم

هر شب تا سحر دست رو کیبوردم

گفتم نکنه اکستازی خوردم

یک شب یا دو شب رو توبه کردم

دیدم نمی شه  ، دوباره آنلاین

یک شب یا دو شب رو توبه کردم

دیدم نمی شه ، دوباره چت روم

 

چیزک سرا : ساناز منوچهری ... با دخل و تصرف و التفاتی از اجرای جهان جهان دیده !!!!!

 

ضمنا روز درختکاری را به همه درخت ها ، درختکاران و نونهالان جان تبریک عرض نماییده

و آرزومند  درختکاری شما هستیم !!! ..........   درختکار باشید !

 

+ نگاشته شده در  آنلاین   از سوي سانـــاز منــوچــهری | 
 

خودم به خودم : آری تو بازیگر نقش اول خودت هستی !

 

و حالا از خودم   با  شما ...

چقدر سخت و دشوار است که در باطن کوهی از غم در دلت خانه داشته باشد و در ظاهر گل از گلت بشکفد و گل واژه ی لبخند بر چهره ات نقش بسته باشد ... آری تو بازیگر نقش اول خودتت هستی ! چرا که می توانی ای چنین  ۲ رویی مثبت را به رخ بکشی

دنیا ، نفس ، تولد ،   حرکت ...

نمیدانم ، گاهی ما آدم ها عجیب فیلم بازی میکنیم ... گویی چند کاراکتر را یک تنه با یک رول ایفا میکنیم ... خودمان کارگردانی میکنیم ... کار تهیه را بر گردن میگیریم  و موسیقی را با صدای خنده ها و هق هق گریه هامان چاشنی اثر میکنیم ...

وحالا سکانس ها شت سر هم بدون کات ! در مسیر ادامه می یابند ... صحنه که حساس میشود اسلوموشن ، جان میگیرد ... گاهی با یک ژست خاص بر روی دکوری ،زوم میشویم و کادری را شکار میکنیم ... گاهی برخی از سکانس ها همچون برق وباد میگذرند که اصلا نمی فهمیم چه شد!؟... اما عجب ادیتورهای قهاری هستیم در لحظات حساس ... گویی هنر کول ادیت را اکتسابی که نه ، همان ارثی یکجا به ارث برده ایم ... تمام کاراکتر ها ، فرقی نمی کند ، کمدی ، درام ، ملو درام ، تراژدی و ... آنچنان سانسور میکنیم که هیچ کسی باورش نمیشود که چنین سکانس هایی هم در سناریوی زندگی ما بوده ... ولی حالا نیست !

البته اینجا خورشید نور ردازی می کند و گاهی افکارمان !

راستی از همه مهمتر در این سناریو ، بازیگر نقش اول خودمان هستیم !... گاهی تدوین نمیکنیم و بدون سانسور کاراکتر خودمان را در معرض نمایش همگان قرار میدهیم ... اما گاهی آنقدر کات میکنیم که خودمان هم نمی فهمیم هدفمان از این همه ایفای رول چه بود ... معادله را عوض میکنیم ... و باز از نو سناریو زندگیمان را می نویسیم ... البته این بار معنا گرا ........................

راتش امروز دقیقا ۱۱۴ روز میشه که برادر عزیزم ( نوید عزیزم ) رو از دست دادم ... توی این چند روزی که نوید دیگه یشم نیست خیلی احساس تنهایی میکنم ... اما مجبورم به روی خودم نیارم ! ... خیلی سخته ... خیلی ...

گاهی وقتا خوابیدن رو دوست دارم چون توی خواب داداشم رو میبینم ... خیلی شبا باهاش حرف میزنم ... بهش میگم دلم برات تنگ شده ... اونم اتفاقا همین رو میگه ... و فقط به هم دیگه نگاه میکنیم ... انگار یه عالمه حرف دل تنگی توی همین نگاه ساده ، رد وبدل میشه ... 

راستش این روزا ، حس وحال خوبی ندارم ... اما باید وانمود کنم که خوبم و یه لبخند مصنوعی تحویل اطرافیانم بدم !... حالم بده ، اما باید بگم چیزی نیست !!!.... حتی یه وقتایی باید خودم به خودم ، دل داری بدم ....  روزای خیلی سختی رو میگذرونم ... همه اش به امید زنده ام و نفس میکشم که به زودی بتونم برم پیش داداش نوید گلم ... حتی فکرشم نمیکردم انقدر زود از هم دیگه جداشیم  ... ولی حالا که اتفاق افتاده ، یه حس خیلی بد و مبهمی دارم هنوز باورم نمیشه که دیگه نیست ... همه جا احساسش میکنم و توی خوابم خیلی میبینمش ... خلاصه اوضاع دلم نا به سامانه ... با اینکه ظاهرا نشون نمیدم که توی دلم چی میگذره ... اما دلم گرفته  ... حس خوبی ندارم ... اصلا حالم خوش نیست ... دلم می خواست ... نمیدونم ... دیگه اصلا نمیدونم دلم چی میخواد ...

فقط میدونم ما آدما بازیگر نقش اول خودمون هستیم !

 

برای کامنت خواهی تشریف ببرین بالا !

+ نگاشته شده در  آنلاین   از سوي سانـــاز منــوچــهری | 
 

با اینکه هرگز در کنج تفکرات و حتی خیالاتمان هم نمی گنجد که عزیزی حوصله بفرماید و البته لطف نماید و تا انتها به خوانش این پست ادامه دهد. ولی با این حال ما با امید به آن لحظه ، استارت تایپ این پست بلند بالا را می زنیم و به امید خوانش و همراهی لحظه به لحظه شما تا پایان (!) همچنان به مانیتور کامپیوتر خیره می شویم !


توجه !   توجه !

 

 

هر گونه برداشت ذهنی از این پست آزاد است به جز آن برداشتی که نباید بشود!!

 

رکود اقتصادی بر سکوی چه کنم ؟ چه کنم ؟!

چندی است که از گوشه و کنار دنیا که چه عرض کنم از زمین و زمان و آسمان و خاور دور و خاور نزدیک و حتی از زبان کمک راننده خاور یکی از هم وطنانمان هم خبر میرسد که: رکود اقتصادی غرب ، شرق ، شمال ، جنوب ، این طرف ،آن طرف ، روبه رو  و  پشت سر آدمها آنچنان بیداد میکند که داد برخی ها را در آورده و حتی این امر داد و ستد برخی را مختل کرده و اختلال حواس و اعصاب برخی دیگر از عوارض جانبی این درد بی درمان گزارش شده است !

{ این قسمت پیش بینی پیش پیش ما از حوادث امریکا قبل از انتخابات بود که از شانس حالا درست از آب در آمده } در این میان عده ایی هم زانوی غم به بغل گرفته اند که چه می کنه این باراک اوباما در آینده با این وضع نابه سامان ( البته ما حس ششممان اطمینان دارد که قرعه شانس به نام باراک خان اصابت خواهد کرد! ) و عده ایی دیگر هم بابت هزینه های هنگفت کاندیدای جمهوری خواه خود ، حرص میزنند و پشت بندش هم نق زدن را چاشنی میکنند که خوشگلی این سارا پیلین هم هیچ کاری از پیش نبرد و به قولی " جذابیتش تو سرش بخوره ! "  ... راستش از خودمان که پنهان نیست از شما رفقای جان چه پنهان ، ما از همان اولش نه از این باراک خان خوشمان می آمد و نه از آن جان جان ، ما طرفدار سینه چاک هیلاری جون کلینتون خودمان بودیم ! آخر باید ما هم به نوعی از حقوق زنان دفاع کنیم ، غربی و شرقی هم ندارد ......... اما نمیدانیم چرا حس میکنیم این کاندولیزا جون دیگر آردش را بیخته و باید الکش را آویخته کند ... چون نا سلامتی انگار سنی ازشون گذشته و در شرف قوز در آوردن هستند و امیدواریم رئیس جمهور امریکا تا گندی بالا نیاورده و این رایس خانوم هم قوز بالای قوز نکاشته ، اعزامش کنه خونه ی ننه جونش ! تا برود و به شغل شریف سبزی پاک کنی اشتغال یابد بلکه یک منبع در آمدی در این اوضاع شیر توشیر رکود اقتصادی شد ! { البته از آن روزی که ما اینها را نوشته بودیم تا به الان ، به گمانم تعقیراتکی اساسی در کاخ سفید رخ داده اما بنده به علت مشکلات عدیده (!) چند وقتی هست که به بروبچز کاخ سفید سر نزده ایم !}

 

اقتصاد زنجیره ایی زمانه در گذر زمان

با اینکه فعلا تا اطلاع ثانوی ، رکود اقتصادی روی بورس است ... اما میگن مرغ یه نمه افزایش قیمت داشته { این مربوط به چند ماه پیش میشه ، الان میگن ارزونی رو بورسه ... ولی خب بعضی جاها فعلا همونه که هست ! گونم تا نظارت نباشه ، ارزونی حرف واسه گفتن نداشته باشه !!! } خلاصه مرغ یه نمه افزایش قیمت داشته ، شاید تا چند روز دیگه تخم مرغم گرون بشه و از اون طرف گوشت قرمز هم گرون بشه و چون آهن خون اقشار کم در امد و آسیب پذیر پایین میاد ، برای تعادل در جامعه(!) نرخ آهن و تیر آهن مسکن افراد مرفه بی درد و خانمان ساز ، را بالا ببرند ! تا از اون طرف هم با افزایش دلار و تو سر خوردن یورو ، قیمت مسکن و زمین و کرایه به حرکت اله کلنگی خودش ادامه بده ! و همین جور نرخها در نوسان باشه ... ... ... بعد هم مردم برای کنترل اعصاب روحی و روانی درونشان به مطب پزشکان جان جامعه هجوم ببرن ...  و پزشکان هم با آن خط خوش شان نسخه بنویسند و هی نسخه پیچ ها هم نسخه ی مردم ایران را بپیچند ... یک وقتایی هم بعضی ها این مردم را آنچنان می پیچانند که یک عده ی دیگر به پروپای این و آن میپیچند! ... بعضی ها هم لایی میکشند و جلوی آدمی توی اتوبان می پیچند ... عجب پیچ تو پیچی شده ! پس بپیچ تا بپیچیم !!!

 

از کل کل این وریا   تا  کرکری اون وریا

همین خسرو خان معتضد خودمون ( که ما از برنامه ی جوونی به وقت فردا رادیو جوان که با سردبیری فوق العاده ی رضاجان ساکی روی آنتن می رفت ، کشفش کردیم ! ) می شینه چهارتا کلام حرف راست میزنه ! یه عده اون طرف می شینن واسش شاخه شونه میکشن و به راه آهن و گم شدن دکمه ی سرباز انگلیسی و ... گیر ۳ پیچ میدن ... اما آفتاب که پشت ابر نمی مونه! استاد هم همچون شیر ، قاطعانه همه چیز رو مطرح میکنه و اصل مطلب رو میذاره تو کاسشون ! ... ... ...  " راستی اگر مردم نبودند چه کسی این تلویزیون ها و شبکه های فارسی زبان را ساپرت می کرده ؟! "

 

زنان شرقی در ویترین سینما

ببخشید ها ، کمی به مانیتور نزدیک شوید! میخواهیم چیزی بگوییم ، بین خودمان باشد ها! جایی که درز یا درج پیدا نمی کند؟! ... می گویم : زنان شرقی هم برای خودشان برو بیایی دارندها ... عده ایی هم مانکن شده اند و مدل ... و خوب خوش تیپ هایی هستند ... هلو و باقلوا که می گویند و بپر تو گلو ، همین ها هستند دیگر ... البته ما که بخیل نیستیم ، دنیا ۲ روزه ... میگن : ادم یه روز دنیا میاد یه روزم از دنیا میره ! و از نظر برخی دیگر بهره ی کافی و وافی را هم آنهایی خواهند برد که کیف دنیا را می کنند و عشق می گذرانند ... ... ... راستی سینمای ایران هم دست کمی از این ماجرا ندارد ... سینمایمان برای خودش یلی (!) است ،آرتیست صادر می کند، روی بورس می رود و البته آرتیست هایش هم به آن طرف ها پیوند می خورند و به قولی کانکت می شوند!

چی صدا کنم تو  رو !

خوشمان می آید از این اعتماد به نفس نردبانی آرتیستهای سینمای ایران! ... ... ...  راستی سینمای هالیوود ، بالیوود ، ... چی وود واسه ایرانیا خوبه !؟ ... ... ... همه چی وود خوبه !؟.. .. ..  باقلوا وود !؟ .. .. .. هلو وود چی !؟ .. .. .. اصلا شما بگین ...

 

حرف آخر

خلاصه در ایران جنسمان همه جوره تکمیل است مثل خیلی جاهای دیگر ! ... آرتیست نداریم که داریم ...کلاهبردار نداریم ؟که داریم !( همچنان که هر روز سیر صعودیشان با پرونده های پر و پیمانشان در صدر خبرها جا خوش می کند !) ... گردن کلفت نداریم ؟که داریم! ... گردن از مو باریک تر نداریم ؟که داریم !... بازیگر نقاش نداریم ؟که داریم !... ... ... رنگارنگی است و شهر فرنگی برای خودش ، یک تنه این ایران آباد و عزیزمان !

 

خارج از شوخی و کاملا جدی یا برکرسی نشاندن حرف سینمایی خودمان

میخواهیم حرف دلمان را بر کرسی عدالت بنشانیم! چر که اگر ننشانیم دق میکنیم و آرزو به دل شربت مرگ را می نوشیم و دیگران گمان می کنند حرفمان را غورت داده ایم... و بعد از ما برداشت ازاد می کنند و نمی دانند چه می خواستیم بگوییم و اصل حرفمان چه بوده ! ... ولی حالا تا هستیم ، گفته باشیم که حرفمان به عنوان یک مخاطب کم سینما رو سینما (!) این است که

" ما سینمای ایران را همچنان دوست داریم و از هر آن کسی که اساسی در سینما قدم می گذارد کمال تشکر را داریم ... و به بازیگرانی که اصالت سینمای ما هستند و افتخارش ، قدر می نهیم و البته آنهایی را که در سینمای خودمان می مانند و بر ماندنشان سماجت می ورزند دوست تر داریم ! ... و دل گیریم و دل خور از آن استعدادهایی که دوستشان داشتیم و دل از ما کندند و حس کردند اینجا ، جایی برای رشد کافی و وافی ندارند!!! و از این تیپ صحبت های این چنینی ... ... ... میخواهم خطاب به این گوله های استعداد عرض کنم که " با اینکه فعلا دیگر نیستید و نمی دانیم کی خواهید آمد آیا ؟! اما ما همچنان دوستتان داریم ، مخصوصا گلی جان خودمان را ... "  ... اما خب هر جور خوش هستید همون جور باشید ۷ ما کاری به کارتان نداریم ... خوش باشید و خوش بگذره ...

 

از سوی او ، به گمان خودمان ، به ما

به به می بینیم که بسی در ترکاندن توانمندیهایتان آستین همت را بالا زده اید و گویا گوی سبقت را هم از همگان ربوده اید ... چه خبر شده ، قدری تامل کنید ... انگار تخته گاز هم می روید ... اندکی مکث بفرمایید تا با هم برویم ... یک وقت دیدی آن طرف تر ، یکی یک مثقال در بساط برای نگاشتن دارد و قصد ابراز وجود قلم خویش را در دست دارد ... پس سکوت اختیار کنید که ما نیز قصد شکوفایی داریم !!

 

لب کلام این پست در قالب چند کلمه  یا  نتیجه گیری نهایی

ما از این پست بلند بالا که سر انگشتانمان ضعف نمود که از بس تایپیدیم ! همین حالا نتیجه گرفتیم " هر چیز که فکر نکنی به همه چیز که فکر کنی ربط دارد !!! ... ... ... حتی سینما هم خیلی حرف می زند و حتی باز هم برای گفتن جا دارد ... ... ...  باراک اوباما هم بلاخره رئیس جمهور شد ... ... ... رکود اقتصادی همچنان می تازد و عواقب و عوارض جانبی فراوانی در بر خواهد داشت ( البته گویا موج مثبت راندا برن جون ، با تزریق نیروی جاذبه  تاحدی ذهن آشفته ی برخی از حادثه دیدگان را به آرامش و مثبت اندیشی مطلق دعوت می کند !!! ) ... ... ...  و ایران هم شیشه خود پاک شونده را برای أسودگی خاطر مردان خانه دار ، به ویژه در آستانه ی خانه تکانی های طاقت فرسای در پیش ، راهی بازارهای جهانی کرد ... ... ... معتضد همچنان به گذشته پل میزند ... ... ... سکه ی ۱۰۰۰ ریالی هم به زودی وارد بازار معاملات مردمی میشود ... ... ... و بلاخره هر چیز که فکر نمی کنی به همه چیز که فکر کنی ربط پیدا می کند !!!

 

پس در انتها

 

"*بیائید حتی اگر هم دیگر را دوست هم نداریم !  حداقل بتوانیم همدیگر را صمیمانه تحمل کنیم !!! "*

 

و اینک

ختم این پست اعلام می شود !

 

باقی بقایتان !...

 

+ نگاشته شده در  آنلاین   از سوي سانـــاز منــوچــهری | 
 

  شکار سوژه !

 

                     

خاطره ایی عجیب و بلکه کمی غریب در اتــــــــــــوبـــــــــــــوس !!!

 

متلکی که ایهام داشت !

 

راستش از خودمان که پنهان نیست از شما رفقای جان چه پنهان ، چندی پیش که بنا به ضرورت سوار بر اتوبوس یکی از خیابان های اصفهان شده بودیم... دختر خانومی تیتیش مامانی را زیارت کردیم که تیپ خفنی زده بود و آرایش غلیظی را نیز بر چهره اش مالیده بود و ابروانش را به سان موی سرش باریک نموده بود و آنچنان غلظت گریم در چهره اش هویدا بود و خودنمایی می کرد که هر چشمی را به سمت و سوی خویش خیره می ساخت ... خلاصه نگاهها همچنان ادامه داشت تا اینکه ...

پسرکی که گویا قصد پیاده شدن در ایستگاه مورد نظرش را داشت و گویی بوی از طنازی هم به یغما برده بود ! با یک لحن بسیار خاص و ویژه و البته کاملا محترمانه!! متلکی را بر زبان جاری ساخت و آن را نثار وجنات و سکنات این خانوم گوگوری فرمود ... ( البته در حین پیاده شدن هم یک تنه ی اساسی را نثار اندام بلورین یارو فرمود ، به حدی که فرد مذکور چند میلیمتری از جایگاهش جابه جا شد )خلاصه همین حرکت آکروباتیک و بداهه گویی تند و صریح این پسرک ، بنده را در اندیشه ایی بس عمیق فر برد ...

متن متلک بدین شرح بود : < آهای خانوم ... یه ذره خودتو  اصلاح  کن !!! >

 

قضاوت با شما ...  ... ...  خودتان به عمق مطلب فکر کنید !

منظور از این جمله چه بود ... < خودتت را کمی  اصلاح کن ! >

اصلاح اینجا به چه معناست ؟

 شما چه فکر می کنید ؟!


و اما ... ۱ پست همراه با ۳  تست )!( 

 

لطفا گزینه صحیح را با مداد سیاه نرم ، پر رنگ کنید !

 

۱ ـ متلک با تلنگر چه نسبتی دارد ؟

A. نسبت عکس     B .نسبت مستقیم     C. نسبتی ندارد    

D .نسبتش را زمانه تعیین می کند         E. من نه منم ، نه من منم

F. اگه دختر خاله اش نباشه، حتما پسر عمه اشه

 --------------------------------

۲ ـ اصلاح در این متلک به چه معناست ؟

A .اصل اصلاح    B. آن سوی اصلاح     C .هیچ کدام + اصل ماجرا

 D .جمع صلح است و باید فرد مذکور با معیارهای جامعه آشتی و سر به راه شود

E .بستگی به لحن و بیان متلک گو  دارد   

F .من به هر جمعیتی نالان شدم/ جفت بد حالان و خوش حالان شدم

 -----------------------------------

۳ ـ اتوبوس چه نقشی در زندگی روتین آدمی دارد ؟

A. باعث حمل و نقل عمومی شده و به کاهش آلودگی هوا یاری رسانده و کلاغ ها را به سلامت به خانه هایشان روانه می کند ( چندی یش باخبر شدیم ،کلاغهای جان به خاطر آلودگی هوا از تهران اسباب کشی و نقل مکان کرده اند !< البته این را حالا اضافه کردیم قبل از رفتن نوید عزیزمان چنین چیزی رخ نداده بود> )

 B .اتوبوس در نوع خود یک اتاق فکر است و گاهی خوابگاه

C .اگه تاکسی گرونه ، اتوبوس یه قرونه  D . نقشی ندارد،چون خودم اتومبیل شخصی دارم

E .اتوبوس محلی است برای پهن کردن سفره ی دل ( برای بغل دستی وگاهی کل مسافرین ) حتی خواستگاری و پیدا کردن شغل (!) و ... هم دیده شده 

 F .اتوبوس مکان مناسبی برای کیف قاپی و سرقت است ( البته به شرطی که فرد مال باخته با حواس پرتی تام با سارق محترم هم دستی کند !)

G .در اتوبوس اتفاق خاصی نمی افتد ، فقط به سر منزل مقصد می رسیم

 H .اتوبوس میرود، من میروم ، تمام ایستگاه میرود و من چقدر ... !

I . اتوبوس فرد را متوجه گذر زمان میکند ، چرا که : بین ایستگاه نگه نمی دارد ... تخته گاز میرود ... دیر بیایی رفته و  زود هم بیایی زودتر رفته !

J .نقش شخصی دارد ( ارائه بلیت نشانه شخصیت است )

 


لطفا برای مطلع شدن از پاسخ پست IQ ایی ـ سوالی ۲ پست گذشته

 

اینجـــــــــــا کیـــــلیــــــک بفـــــــــرمایید

 

+ نگاشته شده در  آنلاین   از سوي سانـــاز منــوچــهری | 
 
صفحه آنلاين
ايميل رسمی ساناز منوچهری
آرشیو اورجينال
منوی ژولیده نوشت
اندر احوالات و حرف حساب من
سلام دوستان ... من ساناز منوچهری (چیـــزک سرای قرن 21 ) متولد چهارم اردیبهشت ماه فصل قشنگ بهار هستم.@ قبل از هر چیز لازم و حتی واجب میدانم در پرانتز عرض کنم ( این وبلاگ که هم اینک در روبه روی دیدگان شما گشوده شده است ...در وبلاگهای دوستان نامبروان بنده با عنواین < شیک و پیک ؛ ژولیده نوشت ؛ چهارم اردیبهشت ؛ بهار خانوم ؛ ساناز منوچهری و ... > جا خوش کرده است ...
چهارم اردیبهشت ماه همزمان با سالروز تولد رادیو در ایران عزیز ماست.برای اینکه عشقم را به رادیو ثابت کنم و امروز شصت وهشتمین سالگرد تاسیس رادیو رو در اذهان عمومی به ثبت برسانم تا اطلاع ثانوی نام این وبلاگ (چــــهارم اردیبهشت)شیـــــک و پیــــــک(ژولیــده نوشت ) خواهد بود!

شما چه فکر می کنید ؟!

بعضی ها میگویند این وبلاگ کاملا شخصی است و ورود به حریم خصوصی ممنوع است ! یکی میگوید رمانتیک است.دیگری ادیبانه را کیلیک میکند.آن یکی جدیت را نشانه میرود. دیگری میگوید شوخی میکنی اما منطق اینجا حرف نمیزند! ایشان میگوید خیلی رادیویی است بوی عشق رادیو عجیب به مشام میرسد . البته هستند کسانی که بگویند هیچ در بساط ندارد بی سر و ته مطلق بعضی هم شاید بگویند چه وب چرت ،تهی،پوچ و کچلی !!!وقتی اینجاقدم رنجه میکنیم ... یاد طلبکارامون برامون زنده میشه! آن یکی میگوید: این وبلاگ کمی تا قسمتی چاشنی طنز در بساط دارد!!!! اما کاملا نطنز است ، ادعات نشه طناز نمیشی، زور زیادی نزن !دیگری میگوید: کمی تبلیغاتی است ... لب کلام هر کس جوری به قاضی تشریف فرما میشود و قضاوت میکند . راستش از خودمان که پنهان نیست از شما رفقای جان چه پنهان ، ما خودمان هم نمیدانیم چه مینویسیم !ولی خودمان خیلی از خود راضی هستیم البته از آن لحاظ!چون هیچ وبلاگداری نمیگوید :ماست من ترش است!... گاهی فقط منتظر یک جرقه و شکار سوژه هستیم و به محض شکار، آستین هایمان را تا بنا گوش بالا میزنیم و چشمانمان را روی حدقه زوم میکنیم و بر روی اصل مطلب کیلیک میکنیم و ناگهان حس میکنیم صفحه کیبورد زیر دستان مبارکمان سبز میشود و سر انگشتانمان شروع به حرکت آکروباتیک و تایپ میکنند ... صحنه که حساس میشود اسلوموشن جان میگیرد ! آری در همین سکانس منتظر خوانش رفقای نامبروان در دل کله قندی را آب میکنیم و بعد مجدانه با پذیرایی از نقدهای کوبنده اما سازنده و بررسی های همه جانبه اما تحلیل های یک جانبه و هر آنچه که از زبان و دل همگان بر آمد _ چشم به مانیتور میدوزیم تا فکر دیگران را بخوانیم !!! ... راستی اینجــــا من خیــــــــلی حرف میزنم !... وقتی جو مرا میگیرد خدا به داد طرف جو برسد! البته وقتی عصبانی میشوم افسار احوالم دست خودم نیست و آن وقت زیاد حرف زیادی میزنم ... در کل دختری نازک نارنجی + لوس + پرحرف + خوش اخلاق + ساده + اجتماعی + حساس + خوش قول + احساساتی + راز دار + جو گیر + مسولیت پذیر + کنجکاو + خندان + عشق طبیعت + عاشق رادیو + عجول کمی صبور + و ...هستم!! ضمنا شوخی شوخی ،جدی میگویم و در عین جدیت شوخی میکنم...البته به دنبال کشف خویش نیز هستم ... راستی اگر کسی مرا کشف کرد خوم را هم خبـــر کند !!!

آدرس محل سکونت فعلی: دنیا، کهکشان راه شیری،منظومه شمسی،کره زمین،خاورمیانه،قاره آسیا،کشور ایران،استان اصفهان،شهرستان اصفهان،کوچه 121 ،پلاک 67

پاتوق رفیق فابریکان ساناز منوچهری
رفیق فابریکان و رفقای نامبروان من اینجا لینک هستند ... لطفا بدون مکث "ایـــنجا" کیلیک بفرمائید ... شما هم به جمع رفقای باحال و شیرین قلم ساناز منوچهری بیوندید ...!
آرشیو همه جوره-درهم و برهم
/ اینجا چه خبره / اینم یه جورشه
88/08/01 - 88/08/30
88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
جیک و پیک ژولیده نوشت
استارت چهارم اردیبهشت
اشعار عشقولانه
اینجا چراغی روشن است!
همینه که هست-بی سروته
کاریکلماتورهای از جنس من!
دلکنوشتهای من
آپ تو دیت-آنلاین
تبلیغات با اسپانسر پنهان
صدای موج رادیو جوان
گیر سه پیچ به این و اون
گاهی دلم برای خودم تنگ میشود
بازار سیاست
ضرب المثل های عشقــــــی
من یک استعداد نهفته اما کشف نشده
اینجاخبرگذاری پچ پچ
$10 آبان 87 نـــویـــد عزیزم منو تنها گذاشت$
یادمان دوقولوهای افسانه ایی خاندان منوچهری
حرف های قصار از گوشه و کنار
$چیزکان معناگرا اما نطنز شخص خودم!$
داستانک من-داستانچه او
نویسنده دست به قلم و در قید حیات وبلاگ حاضر
سانـــاز منــوچــهری
ساناز منوچهری
شيرين قلمان طناز و رفقاي نامبروان
<*وبلاگی که همه "رفیق فابریکان" من در آن "لینک" هستند > *
بلاگفا
منوچهری- ساناز
*من و رادیـو جـوان* (تالار نقادان رادیو جوان )*
هفتایی های گل
نوش آفرین-مادر بزرگ گلم*
آیسا-هنرمند آینده
خانوم بهار-وبلاگ مرحوم خودمان!
مرادیان-حامد
حس پنجمیان جان!
چیزک سرای قرن21
ساکی-رضا
استاداحمد-مهدی
صنوبری-حسن
موسوی-شکوفه
رفیع-رضا
سمیعی-جلال
مجلسی-فرهاد
پورمحمودی-سعید
صداقتی-فاطمه
22-کاوشگر
دکترگیل آبادی-شهرام
نجف زاده -کامران
چراغ-40
محمدی-حمید
جلیوند-وحید
ترانه-7
صادقی-اشکان
شرافتی-شاهین
شکسته-قاب
ارغوان
نیکوقدم-وحید
بیابانکی-سعید
گردشگری-سایت
حسینخانی-افشین
فکری-میثم
اورنگی-قاسم
مشکینی-حامد
اختصاصی-منطقه
فاضل-خواجه
الشعرا-ابوالفضول
نور ماه-زیر
امیری-مجتبی
رادیویی جوان-باشگاه
رستمی-مهدی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM