تبليغاتX
ژولیده نوشت )!( شیــک و پـیــک
خارج از شوخی و کمی تا قسمتی رسمی ...!
 

کلاهبرداری : کلاه ، گذاشتن یا برداشتن ؟ مسئله این بید !

 

 

قابل توجه کلیه صنف کلاه بردار ، کلاه گذار ، کلاه دوست ، کلاه دوز ، کلاه باف ، کلاهبرداران حرفه ایی و ...

چندی پیش با مراجعه به عالم هپروت احساساتمان ، ۲ زاریمان افتاد که حس ششممان خبر از یک واقعه ی کمی تا قسمتی تلخ و در پاره ایی از نقاط شیرین و دل چسب می دهد!

خبرها حاکی از آن است که در اقصی نقاط این کره ی خاکی ( البته بماند که برخی جاها  به میمنت و خوشی آسفالت و برخی جاها هم سنگ فرش و پارکت و این حرفها شده است !) کلاهبرداری های زنجیره ایی، اینترنشنال و حرفه ایی برخی از کلاهبرداران ویژه در شرف کلید خوردن است !!!

در همین رابطه انجمن صنفی کلاهبرداران حرفه ایی در طی بیانیه ایی که به امضای برخی از کلاهبرداران سابقه دار سطح بین الملل رسیده بود ، خطاب به کلیه کلاهبرداران زمینی ـ زیر زمینی ـ فرازمینی ، ضمن عرض تبریک  بابت از سر گرفتن فعالیت خستگی ناپذیرشان در این عرصه اعلام کرد : با توجه به کساد شدن برخی از بازارهای جهانی به ویژه بازارهای نفت اروپا و امریکا   و خبر ساز شدن OPEC و با توجه به رکود اقتصادی غرب که عواقب و عوارض جانبی و جانی اش سر از نا کجا آباد کهکشان راه شیری در خواهد آورد !  و با توجه به پاره ایی از مسائل دیگر که از مطرح کردن آنها مردد هستیم و معذور !!!

لطفا تا اطلاع ثانوی پایتان را به اندازه ی گاو صندوقتان ـ کوپنتان و یا همان گلیمتان دراز بفرمایید! و جای دیگر دوستان را تنگ نفرمایید و اجازه دهید باد بیاید ...  این انجمن صنفی در ادامه افزود : لطفا،لطف فرموده و این شرایط را فراهم آورید تا همه با میمنت و خوشی کلاهایمان را رد و بدل کنیم !

این انجمن اضافه کرد : جون مادرتان همه چیز را یک جا و یک شبه به جیب مبارک نزنید و این اجازه را صادر بفرمایید  تا همه کلاهبرداران جان از این سفره رنگارنگ بهره و فیض دو صد چندان ببرند ، چراکه دست های پشت پرده ایی هستند که قصد رو کردن دست یکان یکان کلاهبرداران خرد و کلان را در دستور کار خود قرار داده و خواهند داد ... و در آینده نه چندان نزدیک دست همگان رو می شود و نقاب از چهره ی مبارک برخی هم کنار می رود ! و آن وقت کلاه سر آن کسی می رود که کلاهش را باد برده!!!

به گزارش خبرگذاری پچ پچ : به گفته شاهدان عینی و شواهد فصلی ،

 با توجه به از سر گرفتن و آغاز فعالیت ننه سرما (!) و گرم تر شدن هر چه بیشتر بازار کلاه فروشان عزیزتر از جان و با تکذیب هر گونه نسبت این خبرگذاری با قشر اسیب پذیر کلاهبرداران حرفه ایی یا تازه کار  و

  باتوجه به نهادینه کردن بحث کلاهتو جوری قاضی کن که باد نبره !  و  یا  تو بپا کلاه سرت نره ، کلاهبرداری پیش کش !

  

 

و یا  بر اساس ضرب المثل های تاریخ گذشته خبرگذاری پچ پچ مبنی بر اینکه :

کلاه ، کلاه هر که سرش کلاه خود !

کلاه بردار به کلاه گذار میگه : روت سیاه !

موش تو سوراخ نمی رفت ، کلاه سر دمش می بست !

هر کی کلاهبرداری کرد ، پای انفرادیشم می شینه !

کلاه که از سر گذشت ( سرت رفت ) چه یک وجب چه تا خرخره !

کلاهبردار از کلاه گذار بدش میاد ، روی سرش سبز می شه !

سری رو که درد نمی کنه ، کلاه نمی ذارن !

یکی رو توی ده راه نمی دادن ، میخواست سر کد خدا کلاه بذاره !

کلاه نیست ، و گرنه کلاهبردار ماهری بودی !

حسنی به مکتب نمی رفت وقتی می رفت کلاهشو بر میداشتن ( کلاهبرداری میکرد و جمعه میرفت!)

کلاهبردار که  ۲ تا شد، یاکلاه سرت میره یا کلاهتو بر میدارن !

کلاه هیچکی رو بر ندار چون میذارش سر خودت !

 

و با توجه به مسائلی که هیچ قصد و نیتی در بیان و افشای آنها نداریم و هیچ دلیلی هم برای پرده برداری از پاره ایی از مسائل نمی بینیم !! چرا که بر همگان روشن و آشکار است !!

لذا در همین باب ، ۲ سال و اندی پیش ، چیزکی با عنوان ( کلاه ، نه بذار نه بردار! ) در وصف بحث پچ پچه های ۵ شنبه ایی رادیو جوان سرودیم ... که حال بعد از ۲سال واندی گذشتن از ماجرا ، تقدیم به یکان یکان و عزیزان جان وبلاگ نویس می نماییم ...

اینک این شما و این هم چیزک تاریخ گذشته ما در وصف کلاهبرداری و کلا  کلاه !!!

 

سر به سر من نذار ... کلاه به سر من نذار

دست تو جیب من نکن ... کلامو  هی بر ندار

به من تو هی چک نده ... فرار رو ترجیح نده

از من نخواه چک بدم ... صفراشو بیشتر بدم

دست به کلاهم نزن ... بر ندار خودتو باد بزن

کلاهم شوت نکن ... واسه دوستت اول سوت و بعد شوت نکن

کلاهمو تو بطری دوغ نکن ... پشت سرم انقده بوق بوق نکن

کلاه سر من نذار ... دست از سر من بر دار

 

کلاهم اینجوری هی کج کردی ... رو دنده ی چپ با دلم لج کردی !

تو هپروت سرم کلاه گذاشتی  ... روی مخم یواشکی پا گذاشتی !

گول مالیدی بدجوری تو به سرم  ... حقه زدی کلاه گذاشتی سرم !

دیدم همیشه پوز عالی جیب خالی داشتی ... تو پارتیا و پاتوقا ، بامن قرار میذاشتی !

قالت میذاشتم یه وقتی که بدونی ... بدون من نمی تونی بمونی !

هی میزدی پشت سر هم تو لاف ... یه وقتایم سوتی میدادی یا یهو گاف !

دیدم همیشه پوز تو عالیه ... نمی دونستم جیب تو خالیه !

تو کافی شاپ باهام قرار میذاشتی ... آخرشم پا به فرار میذاشتی !

حرف می زدی از بابی رفاقت ... یادت می رفت یه وقتای صداقت !

میومدی روی مخم کیلیک میکردی ... رو کله پاچه ی مامی تیلیک میکردی !

تو جیکرکی ، هوس فست فود می کردی ... پیتزا نبود ، بازم تو سود می کردی !

عاقبتم کار خودت رو کردی ... دست و زبونت رو یهو رو کردی !

چپوندی این کلاه گشاد رو تو سرم تا خرخره ... دوبل بی هوا زدن چشام مث فرفره !

 

 

من از درد بی کلاهی هرگز ننالم ... که هر چه کرد آن کلاهبردار کرد !

به وقت برداشتن کلاه ، جیم شد ... چو دید کلاه به سریم ، کلاهبرداری کرد !

همیشه در نخمان بود بدجور یارو ... سر بزنگاه ییهو کلاهبرداری کرد !

شدم خجل و باز ندانستم ... که از فرط خوشی ، رفیقمان هم کلاهبرداری کرد!

من از درد بی کلاهی چه گویم باز ؟ ... که هر چه کرد آن کلاهبردار کرد !

 

اینم یه جورشه !!!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چه خبر از هامش ؟! 

لطفا اینجا کیلیک بفرمایید... خبر خوشی در راه است!

+ نگاشته شده در  شنبه 26 بهمن1387آنلاین   از سوي سانـــاز منــوچــهری | 
 

 

 

Happy  Valentin

 

 

 

یادش بخیر  پارسال    نوید  عزیزم  بود ...  

 

یه هدیه ی خوشمزه ازش هدیه گرفتم ...

اما ...    

 Happy  Valentin

+ نگاشته شده در  جمعه 25 بهمن1387آنلاین   از سوي سانـــاز منــوچــهری | 
 

برای خوانش این پست حداکثر ۴ دقیقه ،تایم لازم است! امتحان کنید!

 

STOP ! زمان را به عقب بر می گردیم! لطفا ترمز دستی را بکشید!!!

 

 

 

ببخشید رفقا، شرمنده اخلاق ورزشکاریتان!اجازه بدهید قبل از اینکه دنده عقب بگیریم ، سقره ی دلمان را  پیش شما بگشایم و مطلبی را به عرض مبارکتان برسانیم ... (( خواهشنا حمل بر خود ستایی نشود !! ))

راستش از خودمان که پنهان نیست از شما رفقای جان چه پنهان، بنده همیشه از دوران کودکی و حتی بر اساس گزارشات واصله بر طبق جواب سونوگرافی ، در دوران  جنینی هم حس می کردم یک استعداد نهفته هستم که برای شکوفایی و کشف نیاز به یک جرقه دارم ! ... اما راستش چندی است که با خبر شده ایم که تمامی راههای پیشرفت و ترقی تا اطلاع ثانوی برایمان بن بست شده است ! و هیچ کسی هم در این میان کلید قفل مشکلاتمان را نشانمان نمی دهد  و به واسطه ی سد راه شدن  برخی از بزرگان (!) ما باید همچنان در ابتدای این راه بی پایان جا خوش کنیم ~ و نتوانیم از نیروی پر شور جوانی، فیض دو صد چندان ببریم و از فرصتهای طلایی پیرامونمان بهرمند گردیم و چاره ایی نداریم جز اینکه با وضع موجود بسازیم و البته بسوزیم و جیکمان هم در نیاید... و هر روز حسرت فرصتهایی که از کنارشان گذر می کنیم و از کنارمان رد می شوند را یک جا بخوریم ... و آه بکشیم که آخر چرا زمانه اجازه و فرصت شکار لحظه ها را برایمان صادر نمی کند ! چرا قطار آرزوهایمان گذری بر روی ریل های موفقیت و رسیدن ندارد و همچنان در ایستگاه اول متوقف شده است؟! آیا سوخت کم آورده یا همان دست ما کوتاه و خرما بر نخیل صدق می کند ؟! اصلا این سوال ذهن مبارک من است :

چرا ، گاهی اگر خودمان هم بخواهیم ولی به خاطر نخواستن عده ایی دیگر ، ماهم نمی توانیم !

STOP !زمان را جدی جدی به عقب بر میگردیم!خواهشنا ترمز دستی را بکشید!!

یادتان هست؟! چندی پیش که از حال پلی نامرئی زدیم به گذشته(۷مهر۸۷) آنقدر بحثمان کش آمد که بی خیال خاطره ی سوال ـ IQایی  خویش گشتیم ؟!... البته آن وقت ها ، تا این حد، آلزایمر زود رس سراغی از مخ و مخچه ی مبارکمان نگرفته بود و گریبان نرونهای حسی و حرکتی سیستم عصبی مان را هم نچسبیده بود و حتی فکر و ذکرمان را هم در بند اسارت خویش زندانی نفرموده بود!! ... اما با این حال ، از شما دوستان ناب و البته باب خواستاریم که در این سفر تاریخی ، بنده را همراه باشید تا انتها .................................................................................

 

 

تا آن حدی که به مخ آکبندمان فشار آوردیم و البته حافظه مبارکمان یاری فرمود ... یادمان می اید، یک شنبه روزی در فصل دل انگیز بهار که فردا روزش با تولد بنده ( چهارم اردیبهشت ماه ) همزمان گشته بود . سرکار فرزانه خانوم انصاری ، دبیر زبان و ادبیات فارسی سال سوم دبیرستانمان اندر کلاس ادبیات پارسی جلوس فرمودند و بعد از اندکی تامل ... بر تخته همیشه سبز کلاس ( که به ناحق به تخته سیاه شهرت داشت!) ۲ تیتر سوال بر انگیز نگاشتند و قدم زنان همراه با آهنگ ریتمیک کفش های پاشنه بلند و البته ساقه بلندشان! به سمت میز مبارکشان روانه گشتند و بر صندلی  چرمی و سیاه پایه بلندشان تکیه زدند و بعد از نفسی عمیق ، با صدای رسا و بیانی شیوا اعلام فرمودند :

عزیزان دلبند ، اگر این نگاشته ها را به زبان شیرین امروزی ترجمه بفرمایید! در پایان ترم یک جایزه ویژه در انتضارتان خواهد بود و در میان ترم هم از امدادهای غیبی بنده بهره وفیض دو صد چندان خواهید برد!... خلاصه درازه گویی نکنم ........ یکایک ادب آموزان کلاس ادبیات ، در فکری بس عمیق فرو رفتند  و در این اندیشه بودند که، استاد چه نوشته است!!!!! ... البته زیاد هم سخت نبود ... بگذریم

وحال بعد از اندکی وقفه ، این چند جمله ی ادیبانه را در وبلاگ نه چندان شیک و پیک خودمان به ثبت خواهیم رساند و با التفاتی از جانب شما بزرگواران، می خواهیم IQ رفقای عزیز تر از جان را بسنجیم !!!

و اما اصل مطلب !( سوال اورجینال دبیر ادبیات پارسی من !)

 

لطفا این ۲ تیتر را به زبان شیرین امروزی برگردانید یا همان ترجمه بفرمایید!

 

۱ - انباردارا، ارزن آمد ، نخود آمد ، ماش فرستادیم ، برنجش مده ، برنجش بده (!)

 

۲ -  HMBAA4 BR  (!)

 

نمیــــتُنیـــبخُنیــــشخُبنخُن!

 

+ نگاشته شده در  شنبه 19 بهمن1387آنلاین   از سوي سانـــاز منــوچــهری | 
 

 پرده برداری از یک ماجرا (!)

 

لطفا اگر اینجا سرکی کشیدید و البته فرصت کردید این پست را تا انتها بخوانید ! ... خبری از آینده در راه است ... هر  روز  شنبه  راس ساعت ۹:۳۰ شیک و پیک آپ می شود ... لطفا تشریف بیاورید !!       پست های که قبل از رفتن نوید عزیزمان نگاشته بودیم اما به ثبت عینی نرسانده بودیم را اگر عمری باشد و نفسی بر آید ، شنبه اول هر هفته به ثبت خواهیم رساندشان ... چرا که نوید عزیزمان تاکید داشت این چند پست را حتما در وبلاگمان جا سازی بفرماییم !

 

 و اما اصل ماجرا (!)

 

راستش از خودمان که پنهان نیست از شما رفقای جان چه پنهان ، همین ۱۴ مهر ماه ۸۷ بود که حوالی ساعت ۱۰:۳۰ شب اتفاقی ناخوشایند و ناکوک برای احساساتمان به وقوع پیوست که منجر شد که پایمان را در یک کفش بنهیم که میخواهیم فقط دل به اندوه و غصه خویش خوش کنیم ! ... چرا که غرورمان را شکستند ، با احساساتمان بازی شد و کسی که انتظارش را نداشتیم آنچنان دلمان را شکست که هنوز وقتی خاطره تلخ آن شب به یادمان می آید و برایمان تداعی می شود ... آهی از سینه بر می آریم و سیل اشکی جاری می سازیم و با اندوهی خشن و سهمگین بر زبان جاری می سازیم که : ما هم خدایی داریم ! ... بگذریم ... ... ...

در آن مدت ناخوشی فقط کارمان گریه و زاری بود و در آن احوالات ناخوش و نامیزون نوید عزیزمان بسیار زیاد دلداریمان داد ، از ما می خواست تا به دل نگیریم و باز هم شاد و خندان باشیم ... چرا که طرف روزی متوجه قضاوت اشتباهش خواهد شد ! ... در آن مدت نوید عزیزمان همچون همیشه همدم تمام لحظه های اندوه و تنهایمان بود و یک لحظه از ما غافل نشد و حتی در گریه کردن هم همراهیمان می نمود !

البته عواقب و عوارض جانبی این اتفاق ناگوار و دل خراش این بود که : ما تمامی ارتباطات دیداری ، شنیداری و نوشتاری مان را با همگان قطع نمودیم و خط بطلان بر روی برخی ها کشیدیم ... موبایلمان را از حالت سایلنت به خاموشی موکول کردیم ، اینترنت و گشت و گذار اینترنتی را تعطیل کردیم ، حتی با رادیو و دوستان رادیویی هیچ گونه ارتباط تلفنی ـ اینترنتی نداشتیم و برای دوستان ،آشنایان و وابستگان مسیج دادیم که دیگر خانه نیستیم !!! ... و خودمان را بدون غل و زنجیر در خانه ی پدری حبس نمودیم !

شاید بعضی ها (!) یادشان باشد ! ... در این مدت کارمان فقط خواب ، رادیو ، نوشتن و گریه مخصوصا از نوع شبانه ! بود ... لب کلام با همین احوالات دگرگونمان و در تنهایی خویش چند مطلب نوشتیم و برای نوید عزیزمان می خواندیم و برادر عزیزمان هم شدیدا تاکید داشت تا در وبلاگمان قرارشان بدهیم ... اما چون روحیه مناسبی نداشتیم ، اصلا به وبلاگمان هم سر نزدیم و آپ هم نفرمودیم !

و حال بعد از گذشت ۴ ماه و اندی ، این چند پست را به ترتیب به ذهن مبارک رسیدنمان در وبلاگمان ثبت خواهیم نمود و شما عزیزان را نیز دعوت به کامنت خواهی می نمایییییم ...

راستی این چند پست را که شنبه اول هر هفته (!) یکی از آنها را به ثبت خواهیم رساند ، نوید عزیزمان آنها را شنیده بود و نظر ارزشمندش را هم گفته بود ... اما مشکل اینجا بود که بنده پایم را در یک کفش نهاده بودم  و میخواستم یک ماه از همه چیز فاصله بگیرم ! ... اما افسوس و ۱۰۰ افسوس و حیف و ۱۰۰ حیف که نمی دانستم در فاصله ۱۴ مهر تا ۱۴ آبان ( که اتفاقا ۱۴ آبان همزمان با تولد وبلاگ سابقمان و مصادف با انتخابات امریکا بود ) فقط ۴ روز مانده به روز موعود ، برادر عزیزمان ترکمان کند ! ... و باورمان نمی شد که اولین آپمان بعد از جدایی از اینترنت مربوط به جدایمان از نوید عزیزمان باشد !!!!

نوید عزیزم " این چند پست را با یادت به ثبت خواهم رساند ... روحت شاد و یادت گرامی ...

 

پستهای آینده وبلاگ شیک و پیک ( شنبه اول هر هفته ! )

 

۱ - stop ، زمان را به عقب برمی گردیم ! لطفا ترمز دستی را بکشید ! ( شنبه ۱۹ بهمن ۸۷ )

۲ - کلاهبرداری : کلاه ، گذاشتن یا برداشتن ، مسئله این است ! ( شنبه ۲۶ بهمن ۸۷ )

۳ - خاطره ایی عجیب و بلکه کمی غریب در اتوبوس ! ( شنبه ۱۰ اسفند ۸۷ )

۴-مسائل همه جانبه زمانه و تحلیل یک جانبه ساناز منوچهری! ( شنبه ۳ اسفند ۸۷ )

۵ - نیمه ی گم شده ی من ، تو ، ما و ... ! ( شنبه ۱۷  اسفند ۸۷ )

۶ - رادیو تمدن و ایده خلاقانه ی من ! ( شنبه ۲۴ اسفند ۸۷ )

 

 

نوید عزیزم " این چند پست را با یادت به ثبت خواهم رساند ... روحت شاد و یادت گرامی ...

 

+ نگاشته شده در  چهارشنبه 16 بهمن1387آنلاین   از سوي سانـــاز منــوچــهری | 
 

 

چرخ گردون رادیو جوان و استان اصفهان

 

خبر آمد خبری در راه است !

چرخ گردون جوان از آن آگاه است!

سالن فرشچیان میزبان آنهاست!

ای جان دلم ، رادیو جوان در راه است !

*******************

اصفهان میزبان رادیو جوان خواهد شد!

چرخ گردون ،اجرا در نصف جهان خواهد شد !

هر کسی ساعت ۱۶ الی ۱۸ رادیو اش روشن !

موج اف ام ، روز ۵ شنبه ،باز جوان خواهد شد !

 

قابل توجه دوستداران اهالی رادیو جوان به ویژه در استان اصفهان "

 

چرخ های چرخ گردون فردا در شهر اصفهان نیمی از جهان ، متوقف می شوند !!!

لطفا تشریف بیاورید !!!

 

مکان فعلا احتمالی (!) : اصفهان - پل آذر - ابتدای خیابان توحید - تالار استاد فرشچیان !( بلوار آینه خانه )

زمان : ۵ شنبه ، ۱۷ بهمن ماه ۸۷    راس ساعت ۱۶ الی  ۱۸

 

با حضور گرم ، سبز  و  پر شور  اهالی رادیو جوان :

 

خانم  فاطمه صداقتی  گوینده نامبر وان رادیو جوان

خانم عصمت باپیرام( سر دبیر ) ، خانم هانیه جوادی منش ( گزارشگر )

و سرکار خانم قیصر خواه مدیر محترم گروه جوان و جامعه

 

اهالی رادیو  اصفهان :

خانم ژاله اکبری ( خواهر لاله اکبری رادیو جوان خودمان )

خانم لک ( تهیه کننده رادیو اصفهان )

 

                              

 

چرخ گردون رادیو جوان  به اصفهان خوش آمدی

 

+ نگاشته شده در  چهارشنبه 16 بهمن1387آنلاین   از سوي سانـــاز منــوچــهری | 

چیزکی که در زمان خود فرصت تایپ به خود ندید !!!

 

کفش های من !

کفش هایم را جفت کردم کنار پای خویش

هان که دیدم پاره اند و وصله دار و بس کثیف

با خودم گفتم که باید کنم آنها را نا پدید

 یک دفعه پرت کردم آنها را به سمت جورج خیلی شدید

جای خالی داد جورج بوش پشت میز

ای که  جان و آفرین بر این هوش تیز !

کرده جورج بوش را خجل این امر خبرنگار عراق

توی شب ها خاموش میکنه جورج داره هر چی چراغ

 

این چیزک کفاشانه را آن روزها در وصف همان عمل آکروباتیک آن خبر نگار نگاشتیم و دیروز لابه لای چیزکانمان یافتیمش و امروز تایپیدیمش !!!.... چیزک سرا : ساناز منوچهری


 

+ نگاشته شده در  سه شنبه 15 بهمن1387آنلاین   از سوي سانـــاز منــوچــهری | 
 

START     OR      STOP     مسئله این است !

 

شنبه چند شنبه است ؟!

 

 

گاهی یادم می رود شنبه شنبه است                

گاهی یادم نیست شنبه چند شنبه است

گاهی انگار در اندیشه خویش جاری می شوم

می روم تا اوج و می آیم به فرش تا شنبه است

روی روزها شب به شب خط می کشم

صبح که بیدار می شوم میگویند شنبه است

اول هفته برای آن یکی یکشنبه است

از برای ملت ما روز اول شنبه است

بوده شنبه استارت و آغازه هر شروع

تنبلیی هر کسی این روزها شنبه است

آمده شنبه ولیکن نیست آن شنبه اورجینال

 از برای دوست ما آن یکی شنبه ، شنبه است

می روند این شنبه ها از پی هم هر شنبه باز

لیک خواب است آن رفیق که امروز شنبه است

بسته عهدی با خودش تا شنبه آغازش کند

روز شنبه رفته است و دل خوش به روز شنبه است

جمعه رفت و شنبه آمد تا ببیند روی تو

نه دوستان! یارو رفته در به در دنبال روز شنبه است

یارو بدجور گول مالیده بر سر وجدان خویش

هی زند جار،که بی خیال!از نو شروع کن فردا روز شنبه است

می زند در بی خیالی هر دم او چرتی عمیق

روز از نو روزی از نو ، فردا روز شنبه است

روز جمعه تعطیل گشته تا فکری کنیم

از برای اینکه فردا روز روز شنبه است

روز شنبه آمده هر کس به دنبال شنبه است

شنبه بود و شنبه هست و شنبه است

 

شنبه تلنگری است برای شروع ... و هر روز شنبه است !  اگر  ما بخواهیم ...

دوستان شنبه آغاز است و می گویند که آغازش کنیم

روز شنبه سر رسید و باید که پروازش کنیم

روز شنبه روز موعود و  روز اصل ماجراست

روز شنبه روز پایان و  شروع کارهاست

آی دوستان ، آستین همت را بالا کشید

روز شنبه در آمد و رفت است ، حالا کشید

هی نگوئید : فردا ،فردا ، فردا که شد

آی دوستان، فردا دیر می شود ،امروز را چه شد؟

من که می گویم شروع گردانید از امروز کارها

از برای این است، نمی اید آن شنبه دلخواه ما بارها

هی نشستم من ، دست روی دست ،پیشه کردم بی خیال

روزها بگذشت و من عمرم تلف گشت و گفتم بی خیال !

هی زدم من لاف بی خیالی و تباه گشت وقت من

سفت و سخت چسبیدم به رختخوابو خواب ماندم یک عمر ،من

حال بیدار گشته ام امروز ، اما چه سود ؟!

این  تلنگر بود یا تعقیر یا تحول یا چه بود ؟!

حال هوشیار گشته ام چندی است ، اما چه سود ؟!

این تلنگر بود یا تعقیر یا تحول یا بود و نبود ؟!

 

روی دیوار خیال آشفته گشته باز ذهن من

راستی دوست نامبر وان من ، امروز چند شنبه است ؟!

 

چیزک سرای قرن بیست و یک : ساناز منوچهری

+ نگاشته شده در  شنبه 12 بهمن1387آنلاین   از سوي سانـــاز منــوچــهری | 
 
صفحه آنلاين
ايميل رسمی ساناز منوچهری
آرشیو اورجينال
منوی ژولیده نوشت
اندر احوالات و حرف حساب من
سلام دوستان ... من ساناز منوچهری (چیـــزک سرای قرن 21 ) متولد چهارم اردیبهشت ماه فصل قشنگ بهار هستم.@ قبل از هر چیز لازم و حتی واجب میدانم در پرانتز عرض کنم ( این وبلاگ که هم اینک در روبه روی دیدگان شما گشوده شده است ...در وبلاگهای دوستان نامبروان بنده با عنواین < شیک و پیک ؛ ژولیده نوشت ؛ چهارم اردیبهشت ؛ بهار خانوم ؛ خارج از شوخی و کمی تا قسمتی رسمی ، ساناز منوچهری و ... > جا خوش کرده است ...
چهارم اردیبهشت ماه همزمان با سالروز تولد رادیو در ایران عزیز ماست.برای اینکه عشقم را به رادیو ثابت کنم و امروز شصت وهشتمین سالگرد تاسیس رادیو رو در اذهان عمومی به ثبت برسانم تا اطلاع ثانوی نام این وبلاگ (چــــهارم اردیبهشت)شیـــــک و پیــــــک(ژولیــده نوشت ) خواهد بود!

شما چه فکر می کنید ؟!

بعضی ها میگویند این وبلاگ کاملا شخصی است و ورود به حریم خصوصی ممنوع است ! یکی میگوید رمانتیک است.دیگری ادیبانه را کیلیک میکند.آن یکی جدیت را نشانه میرود. دیگری میگوید شوخی میکنی اما منطق اینجا حرف نمیزند! ایشان میگوید خیلی رادیویی است بوی عشق رادیو عجیب به مشام میرسد . البته هستند کسانی که بگویند هیچ در بساط ندارد بی سر و ته مطلق بعضی هم شاید بگویند چه وب چرت ،تهی،پوچ و کچلی !!!وقتی اینجاقدم رنجه میکنیم ... یاد طلبکارامون برامون زنده میشه! آن یکی میگوید: این وبلاگ کمی تا قسمتی چاشنی طنز در بساط دارد!!!! اما کاملا نطنز است ، ادعات نشه طناز نمیشی، زور زیادی نزن !دیگری میگوید: کمی تبلیغاتی است ... لب کلام هر کس جوری به قاضی تشریف فرما میشود و قضاوت میکند . راستش از خودمان که پنهان نیست از شما رفقای جان چه پنهان ، ما خودمان هم نمیدانیم چه مینویسیم !ولی خودمان خیلی از خود راضی هستیم البته از آن لحاظ!چون هیچ وبلاگداری نمیگوید :ماست من ترش است!... گاهی فقط منتظر یک جرقه و شکار سوژه هستیم و به محض شکار، آستین هایمان را تا بنا گوش بالا میزنیم و چشمانمان را روی حدقه زوم میکنیم و بر روی اصل مطلب کیلیک میکنیم و ناگهان حس میکنیم صفحه کیبورد زیر دستان مبارکمان سبز میشود و سر انگشتانمان شروع به حرکت آکروباتیک و تایپ میکنند ... صحنه که حساس میشود اسلوموشن جان میگیرد ! آری در همین سکانس منتظر خوانش رفقای نامبروان در دل کله قندی را آب میکنیم و بعد مجدانه با پذیرایی از نقدهای کوبنده اما سازنده و بررسی های همه جانبه اما تحلیل های یک جانبه و هر آنچه که از زبان و دل همگان بر آمد _ چشم به مانیتور میدوزیم تا فکر دیگران را بخوانیم !!! ... راستی اینجــــا من خیــــــــلی حرف میزنم !... وقتی جو مرا میگیرد خدا به داد طرف جو برسد! البته وقتی عصبانی میشوم افسار احوالم دست خودم نیست و آن وقت زیاد حرف زیادی میزنم ... در کل دختری نازک نارنجی + لوس + پرحرف + خوش اخلاق + ساده + اجتماعی + حساس + خوش قول + احساساتی + راز دار + جو گیر + مسولیت پذیر + کنجکاو + خندان + عشق طبیعت + عاشق رادیو + عجول کمی صبور + و ...هستم!! ضمنا شوخی شوخی ،جدی میگویم و در عین جدیت شوخی میکنم...البته به دنبال کشف خویش نیز هستم ... راستی اگر کسی مرا کشف کرد خوم را هم خبـــر کند !!!

آدرس محل سکونت فعلی: دنیا، کهکشان راه شیری،منظومه شمسی،کره زمین،خاورمیانه،قاره آسیا،کشور ایران،استان اصفهان،شهرستان اصفهان،کوچه 121 ،پلاک 67

پاتوق رفیق فابریکان ساناز منوچهری
رفیق فابریکان و رفقای نامبروان من اینجا لینک هستند ... لطفا بدون مکث "ایـــنجا" کیلیک بفرمائید ... شما هم به جمع رفقای باحال و شیرین قلم ساناز منوچهری بیوندید ...!
آرشیو همه جوره-درهم و برهم
/ اینجا چه خبره / اینم یه جورشه
88/09/01 - 88/09/30
88/08/01 - 88/08/30
88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
جیک و پیک ژولیده نوشت
استارت چهارم اردیبهشت
اشعار عشقولانه
اینجا چراغی روشن است!
همینه که هست-بی سروته
کاریکلماتورهای از جنس من!
دلکنوشتهای من
آپ تو دیت-آنلاین
تبلیغات با اسپانسر پنهان
صدای موج رادیو جوان
گیر سه پیچ به این و اون
گاهی دلم برای خودم تنگ میشود
بازار سیاست
ضرب المثل های عشقــــــی
من یک استعداد نهفته اما کشف نشده
اینجاخبرگذاری پچ پچ
$10 آبان 87 نـــویـــد عزیزم منو تنها گذاشت$
یادمان دوقولوهای افسانه ایی خاندان منوچهری
حرف های قصار از گوشه و کنار
$چیزکان معناگرا اما نطنز شخص خودم!$
داستانک من-داستانچه او
نویسنده دست به قلم و در قید حیات وبلاگ حاضر
سانـــاز منــوچــهری
ساناز منوچهری
شيرين قلمان طناز و رفقاي نامبروان
<*وبلاگی که همه "رفیق فابریکان" من در آن "لینک" هستند > *
بلاگفا
منوچهری- ساناز
*من و رادیـو جـوان* (تالار نقادان رادیو جوان )*
هفتایی های گل
نوش آفرین-مادر بزرگ گلم*
آیسا-هنرمند آینده
خانوم بهار-وبلاگ مرحوم خودمان!
مرادیان-حامد
حس پنجمیان جان!
چیزک سرای قرن21
ساکی-رضا
استاداحمد-مهدی
صنوبری-حسن
موسوی-شکوفه
رفیع-رضا
سمیعی-جلال
مجلسی-فرهاد
پورمحمودی-سعید
صداقتی-فاطمه
22-کاوشگر
دکترگیل آبادی-شهرام
نجف زاده -کامران
چراغ-40
محمدی-حمید
جلیوند-وحید
ترانه-7
صادقی-اشکان
شرافتی-شاهین
شکسته-قاب
ارغوان
نیکوقدم-وحید
بیابانکی-سعید
گردشگری-سایت
حسینخانی-افشین
فکری-میثم
اورنگی-قاسم
مشکینی-حامد
اختصاصی-منطقه
فاضل-خواجه
الشعرا-ابوالفضول
نور ماه-زیر
امیری-مجتبی
رادیویی جوان-باشگاه
رستمی-مهدی
بهرازفر-مبین
شبستانه
درشهر-دیوانه ایی
عزتی-رضا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM