![]() |
![]() |
|
| خارج از شوخی و کمی تا قسمتی رسمی ...! |
|
از دیـــروز تا امـــروز ... داغ داغ امــــــــــــــا یــــــخ !!!
رکود اقتصادی در جهان تاثیر داره ... ... ... دیگه بحران اقتصادی غرب واگیر داره ! آره پیروز شده حماس، اینم که غزه اس ... ... ... نمیدونم پیروزی آتش بسی چه مزه اس ! واسه اولمرت ، آتش بس ناله شب گیر داره ... ... ... میگن بوی بدی هست،که اونم سیر داره ! حالا بان کی مون، میده دستور پس و پیش ... ... ... گمونم زبونش رو بسته بودن چند روز پیش ! خلاصه بگذریم ، بیاییم به ایران ... ... ... به این شهر غیوران و دلیران ! شده پارکینگ خوردوهای خارجی ایران ... ... ... دیگه نرین دبی ، بیاین همین شهر خومون(!) کیش! ورود کالاهای اسرائیلی ممنوع گشته ... ... ... دیگه مارک صهیونیستی نا مطبوع گشته ! ولیکن قیمت اجناس ایران ... ... ... یه چند روزی می شه ارزون گشته ! میگن تا یک ماه دیگه ارزون ترم میشه ... ... ... اوضاع قیمت ها ، از این ها بهترم میشه ! دیگه monye جنس ها، نرخ زعفرون نیست ... ... ... دیگه فولاد و دوغ و ماست گرون نیست ! وزیر بازرگانی ایران تاکید داره ... ... ... رکود اقتصادی در جهان تاثیر داره ! دیگه بورس صادرات ما رو بورسه ... ... ... از اینجا تا اون ور آب ۲ کورسه ! همین زیر میرا نفت و گاز ایکس متر چاه داره ... ... ... میگن متروی تهران ۱۵کیلومتر تو راه داره ! تورم در بانکداری معنا نداره ... ... ... تو سیستم مرکزی ما ، ربا اصلا جا نداره ! چل و یک خوشه ی صنعتی توسعه داریم ... ... ... که در واحدهای کسب و کار مجموعه داریم ! دیگه گمرک ایران کمبود نداره ... ... ... حالا مسولین دیگه یکی بود یکی نبود ، نداره ! همین کیش خومون(!) به جای دوبی ... ... ... شده پارکینگ خودروهای خار جی ! مسکن اعصاب و روان دیروز بود آدرنالین ... ... ... حالا مد شده قرص حافظه و مخ ، ریتالین ! هواشناسی واسه بارش سیل هشدار داده ... ... ... واسه اعتیاد ریتالین هم ستاد اخطار داده ! دارن امشب ناهید و اورانوس دیدار ... ... ... یه عده منجم تا عصر می مونن بیدار !
اثری ییهویی که امروز در تاکسی به ذهن مبارکم اصابت کرد ( ساناز منوچهری-چیزک سرای قرن ۲۱ )
هامشی اورجینال در باره این اثر " همانگونه که مشاهده عینی ـ درکی می فرمایید ... قافیه ها در هم و بر هم و ردیفات قاطی پاطی است و کلا ریتم سروده اینجانب قر قاطی است ... به این سبک از نگارش و سروده < چیزک سرایی یخمکی ـ قلم کاری > اطلاق میشود البته لازم به توضیح است که در پرانتز عرض کنم : ( هر کدام از این مثلا ابیات در نوع خود کشش بیتی ! داشتند ... اما به دلیل حساسیتهای اینترنشنال - اقتصادی - سیاسی مجبور به ادیت حس چیزک سرایی خود شدیم !!! ... و این نا میزون و نا هماهنگ و نا کوک بودن ابیات از همین مسئله سر چشمه و نشئت می گیرد با امید به اینکه روزی پرده ها کنار رود و بتوانیم آزادانه چیزک هایمان را تایپ بفرماییم و شما عزیزان جان را به خوانش چیزکان معنا گرا اما نطنز خویش دعوت نماییم . ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ نوید عزیزم " بدان که یادت همیشه در خاطرم هست و خاطراتت همیشه در یادم ورق می خورد اگر هستم و نفس می کشم به امید و انتظار تو ثانیه ها را سپری می کنم ... چرا که تقدیر میخواست دل خوشی مرا از من دور کند ... شاید میخواست قدر همدیگر را بیشتر بدانیم ... اما راستی ما که همیشه قدر همدیگر را می دانستیم ...آری، همان سرنوشت مان بی رحم بود ... فقط همین و دیگر هیچ ...
|
|
+ نگاشته شده در
دوشنبه 30 دی1387آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
دیگر خسته ام ...
دیگر خسته ام ...
خسته از این همه تنهایی خسته از غم بی فردایی خسته از یک سکوت تلخ و مبهم خسته از غروب مرگبار جدایی خسته از حس درد رهایی خسته از خش خش ساعت خسته از تیک تاک باران خسته از شر شر برگ ها خسته از چک چک شبنم خسته از عاطفه سنگ خسته از تصادف شب خسته از پرسش مجهول خسته از گناه مقتول خسته از تازگی ماه خسته از تاریکی چاه خسته از جمعه دلگیر خسته از گریه آسمان خسته از ۱۰ روز آبان خسته از هشتم دی ماه خسته از تولد مرگ خسته از سبقت ابر ها خسته از ساحل و دریا خسته از سادگی دل خسته از آهنگ دوری خسته از شر بهانه خسته از سردی خانه خسته از خط مورب خسته از پیوند احساس خسته از خواب سحرگاه خسته از بارش غصه خسته از سفر به قصه خسته از نگاه سایه خسته از غبار شیشه خسته از بودن و ماندن خسته از شوق نشستن خسته از امید و لبخند خسته از حادثه ایی تلخ خسته از سردی وحشت خسته از بوی حماقت خسته از غربت احساس خسته از شک و ۲ راهی خسته از چشم به راهی خسته از دلالت دل خسته از صبر نبودن خسته از خواب ستاره خسته از تهمت آن ها خسته از نقطه آغاز خسته از کاغذ بی خط خسته از زیگ زاگ خورشید خسته از بازی شطرنج خسته از قانون جنگل خسته از خمیازه ی گل خسته از صدای بلبل خسته از قلب های خار دار خسته از دل های سنگی خسته از گلبرگ وحشی خسته از سرشت سختی خسته از طعم سیاهی خسته از رنگ تباهی خسته از توهم فکر خسته از خشونت شرک خسته از تندیس ابلیس خسته از دوری پردیس خسته از هراس وجدان خسته از توبه شکستن خسته از حسرت رفتن خسته از خستگی دل خسته از خیال باطل خسته از کوچه بن بست خسته از سرمشق غفلت خسته از گریه ی جاری خسته از خط موازی خسته از خنده مصنوعی خسته از هجرت اجباری خسته از تلنگر نا کوک خسته از قضاوت مشکوک خسته از تئوری عبرت خسته از هیپنوتیزم کسالت خسته از ریتم کند شبانه خسته از شر و شور زمانه خسته از حقیقت تلخ خسته از درد زرد جدایی خسته از معادله بی جواب تنهایی خسته از اشک بی امان و پنهانی خسته از فلسفه بی رحم تقدیر خسته از تکرار واژه های غم انگیز خسته از تمام هستی خسته از آشفتگی ذهن خسته از خستگی من !
اثری از ساناز منوچهری ، در باب وصف حال هسته ی خستگی خودمان !
هامش اورجینال این اثر" راستش از خودمان که پنهان نیست از شما رفقای جان چه پنهان ، با اینکه همیشه از دوران کودکی <هر چند که هنوز هم کودکی بیش نیستیم > از واژه ی منفی اندر منفی خسته و خستگی ، اصلا و ابدا خوشمان نمی آمد و تحت هیچ شرایطی برای خودمان این اجازه را صادر نمی فرمودیم که هرگز این واژه سراسر منفی را بر سر زبان مبارک جاری بفرماییم !... اما چندی است که شدیدا خسته ایم ... به امید در آمدن خستگی همه جوره ی خودمان و تابش موج های انفجاری زمانه به سمت و سوی دل و احساس همگان
|
|
+ نگاشته شده در
یکشنبه 8 دی1387آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
و امروز هشتم دی ماه سالروز تولد نوید عزیزم طلوع کرد
شاید نوید گلم ، واسه تولد ۲۵ سالگیش ، دیگه پیشم نیست اما نوید تا همیشه برای من زنده اس ... یاد و خاطراتش همیشه با منه ... آرزو می کنم که همیشه روحش در آرامش و شادی باشه ... راستش از وقتی نوید عزیزم رفته، من با یادش و خیالش زندگی می کنم ... درسته که باور دوریش آزرده خاطرم می کنه ... و لحظه های تاریک نبودش دلمو می شکنه و اشکمو جاری ... اما با همین حس با اون بودنه که زندگی رو نفس می کشم ... ولی خوشحالم ، خوشحالم از اینکه ، وقتی دلم می گیره و به یادش اشک می ریزم ... این اشک ، اشک پشیمونی نیست ، بلکه اشک ، اشک دل تنگیه ... و این دل تنگی با همه سختیاش ، قشنگه !! چه حس عجیبیه ... توی دل شب وقتی که تنهای تنهایی، به حال خودت ، به حال تنهایی خودت و از همه مهمتر به حال دوری رفیق عزیز لحظه هات اشک بریزی ... آره سخته ... اما هیچ چیز جز اشک تسکین درد دوری عزیزت نیست ! و حالا جز اشک نتوانی ریخت ...
کاش من هم ، کسی داشتم که وقتی رفتم ، دل تنگم می شد و به یادم اشک دل تنگی می ریخت کاش من هم کسی بودم ، که وقتی نبودم دوری ام ، اشکی را جاری می ساخت
نــــــــــــــــوید جان : تــــــــــــــــــولدت مبـــــــــــــــارک !
|
|
+ نگاشته شده در
یکشنبه 8 دی1387آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
صفحه آنلاين ايميل رسمی ساناز منوچهری آرشیو اورجينال منوی ژولیده نوشت |
| اندر احوالات و حرف حساب من |
سلام دوستان ... من ساناز منوچهری (چیـــزک سرای قرن 21 ) متولد چهارم اردیبهشت ماه فصل قشنگ بهار هستم.@ قبل از هر چیز لازم و حتی واجب میدانم در پرانتز عرض کنم ( این وبلاگ که هم اینک در روبه روی دیدگان شما گشوده شده است ...در وبلاگهای دوستان نامبروان بنده با عنواین < شیک و پیک ؛ ژولیده نوشت ؛ چهارم اردیبهشت ؛ بهار خانوم ؛ خارج از شوخی و کمی تا قسمتی رسمی ، ساناز منوچهری و ... > جا خوش کرده است ...
چهارم اردیبهشت ماه همزمان با سالروز تولد رادیو در ایران عزیز ماست.برای اینکه عشقم را به رادیو ثابت کنم و امروز شصت وهشتمین سالگرد تاسیس رادیو رو در اذهان عمومی به ثبت برسانم تا اطلاع ثانوی نام این وبلاگ (چــــهارم اردیبهشت)شیـــــک و پیــــــک(ژولیــده نوشت ) خواهد بود! شما چه فکر می کنید ؟! بعضی ها میگویند این وبلاگ کاملا شخصی است و ورود به حریم خصوصی ممنوع است ! یکی میگوید رمانتیک است.دیگری ادیبانه را کیلیک میکند.آن یکی جدیت را نشانه میرود. دیگری میگوید شوخی میکنی اما منطق اینجا حرف نمیزند! ایشان میگوید خیلی رادیویی است بوی عشق رادیو عجیب به مشام میرسد . البته هستند کسانی که بگویند هیچ در بساط ندارد بی سر و ته مطلق بعضی هم شاید بگویند چه وب چرت ،تهی،پوچ و کچلی !!!وقتی اینجاقدم رنجه میکنیم ... یاد طلبکارامون برامون زنده میشه! آن یکی میگوید: این وبلاگ کمی تا قسمتی چاشنی طنز در بساط دارد!!!! اما کاملا نطنز است ، ادعات نشه طناز نمیشی، زور زیادی نزن !دیگری میگوید: کمی تبلیغاتی است ... لب کلام هر کس جوری به قاضی تشریف فرما میشود و قضاوت میکند . راستش از خودمان که پنهان نیست از شما رفقای جان چه پنهان ، ما خودمان هم نمیدانیم چه مینویسیم !ولی خودمان خیلی از خود راضی هستیم البته از آن لحاظ!چون هیچ وبلاگداری نمیگوید :ماست من ترش است!... گاهی فقط منتظر یک جرقه و شکار سوژه هستیم و به محض شکار، آستین هایمان را تا بنا گوش بالا میزنیم و چشمانمان را روی حدقه زوم میکنیم و بر روی اصل مطلب کیلیک میکنیم و ناگهان حس میکنیم صفحه کیبورد زیر دستان مبارکمان سبز میشود و سر انگشتانمان شروع به حرکت آکروباتیک و تایپ میکنند ... صحنه که حساس میشود اسلوموشن جان میگیرد ! آری در همین سکانس منتظر خوانش رفقای نامبروان در دل کله قندی را آب میکنیم و بعد مجدانه با پذیرایی از نقدهای کوبنده اما سازنده و بررسی های همه جانبه اما تحلیل های یک جانبه و هر آنچه که از زبان و دل همگان بر آمد _ چشم به مانیتور میدوزیم تا فکر دیگران را بخوانیم !!! ... راستی اینجــــا من خیــــــــلی حرف میزنم !... وقتی جو مرا میگیرد خدا به داد طرف جو برسد! البته وقتی عصبانی میشوم افسار احوالم دست خودم نیست و آن وقت زیاد حرف زیادی میزنم ... در کل دختری نازک نارنجی + لوس + پرحرف + خوش اخلاق + ساده + اجتماعی + حساس + خوش قول + احساساتی + راز دار + جو گیر + مسولیت پذیر + کنجکاو + خندان + عشق طبیعت + عاشق رادیو + عجول کمی صبور + و ...هستم!! ضمنا شوخی شوخی ،جدی میگویم و در عین جدیت شوخی میکنم...البته به دنبال کشف خویش نیز هستم ... راستی اگر کسی مرا کشف کرد خوم را هم خبـــر کند !!! آدرس محل سکونت فعلی: دنیا، کهکشان راه شیری،منظومه شمسی،کره زمین،خاورمیانه،قاره آسیا،کشور ایران،استان اصفهان،شهرستان اصفهان،کوچه 121 ،پلاک 67 |
| نویسنده دست به قلم و در قید حیات وبلاگ حاضر |
|
سانـــاز منــوچــهری ساناز منوچهری |
|
RSS
|