![]() |
![]() |
|
| خارج از شوخی و کمی تا قسمتی رسمی ...! |
|
نــــــــــویـــــد ۲۴ ساله رفت
نــــــــــویـــــد عزیزم ، ای رفیق شفیق تمام لحظه هایم : ۸ / ۱۰ / ۱۳۶۲ پا به گیتی نهادی اما ۱۰ / ۸ / ۸۷ پر کشیدی و امروز ۱۰ روز از جدایی تو را سپری می کنم .
نــــــــــویـــــد ۲۴ ساله برای همیشه تنها خواهرش را در اوج نا باوری تنهای تنهای تنها گذاشت و رفت ...
نــــــــــویـــــد با ریتم ناله هایش به خواب عمیقی فرو رفت و در خوابی آرام دل به خواب ابدی سپرد ...
چقدر بی مقدمه شروع شد ...عجب مقدمه سختی بود در مسیر ... اما چه مقدمه ساده ایی اتفاق افتاد و وای که چه مقدمه کوتاهی داشت .... چقدر ساده رفتی ... چقدر آرام و چقدر صبورانه وقتی نفس هایت به شماره افتاد یادم هست ... چقدر آرام و بیصدا از این دنیای لعنتی دل کندی ......دنیا به آدمی وفا نمی کند اما تو هم دل از او کندی به سادگی ... آنقدر ساده که هنوز باور نمی کنم ...
امسال ، تلخ ترین سال زندگی ام بود ... تمام دوست داشتنی هایم را از دست دادم و حتی دوست داشتنی ترین ، دوست داشتنی ام نیز در نا باوری عجیب تنهای تنهایم گذاشت
برادرم رفت اما خیلی زود رفت خیلی زود خیلی .......
قرار بود هشتم دی ماه ۸۷ تولد ۲۵ سالگی اش را جشن بگیرم اما حالا ... اما حالا در ۸ دی ماه ، با ۵۲ روز از فراقش باید بر سنگ مزارش بنشینم و اشک ناکامی اش را بریزم
نــــــــــویـــــد و ساناز همیشه الگوی خواهر و برادرترین ، خواهر و برادر فک فامیل بودند اما اینک ... یکی هست ... یکی نیست .... آخر چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اینگونه جدایی ها رقم می خورد . چرا ؟؟؟؟؟
نــــــــــویـــــد ۲۴ ساله به سادگی و برای همیشه رفت و ساناز تا همیشه مات و مبهوت ، خیره به قاب عکس خاطره های با هم بودنشان همچنان به یادگاری های رفیق ترین برادرش زل می زند ...
خواب ابدی نــــــــــویـــــد منوچهری و اندوه بی پایان ساناز منوچهری
نــــــــــویـــــد عزیزم برای همیشه از پیش من رفت اما یاد و خاطره های با هم بودنمان تا همیشه با من خواهد ماند
هشتم دی ماه تولد ۲۵ سالگی ات بود اما نشد که بشود تا با هم باشیم ...
***************************** در پاسخ به محبت شما عزیزان ":
سلام دوستان از ابراز همدردی های همگی کمال تشکر را دارم ... باور کنید با دیدن کامنتهای شما عزیزان باز هم اشکم جاری شد و تا ساعتها گریه کردم ... دلم واسه نویدم ... واسه حرفای قشنگش تنگه ... هر شب خوابشو می بینم ... نمیدونین رفاقت من و نوید چقدر عجیب بود اما نمیدونم چرا رفیق نیمه راه شد ... دلم خیلی گرفته ... خیلی ... بازم از همه تون واقعا ممنونم هم از دوستانی که در وبلاگ کامنت گذاشتن و هم دوستانی که خصوصی حرفاشونو زدن و هم دوستانی که با ایمیل ابراز همدردی داشتن ... از همه بی نهایت سپاس... راستی تا یادم نرفته ... تو روخدا معذرت خواهی بنده را پذیرا باشید : بابت اینکه چندی است که فرصت نشده به شما عزیزان سر بزنم و از مطالب ارزشمند وبلاگهای جالبتان بهرمند شوم . البته از اینکه نتوانستم در این مدت از تک تک شما عزیزان به صورت حضوری تشکر کنم ، واقعا عذرخواهی میکنم ...ضمنا از دعوت برخی از دوستان هم سپاس گزارم ... در رابطه با دوستانی هم که شماره تماس میگذارند ، باید بگویم، اگر اجازه دهید ...
امیدوارم همیشه شاد و موفق باشید ... قربون دلای پاکتون بشم ...
|
|
+ نگاشته شده در
یکشنبه 19 آبان1387آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
* امنیت در اجتماع ، اجتماع در امنیت *
ورد زبان بعضیا واژه امنیت شده فکر و خیال عده ایی سکرت امنیت شده هر کسی از روی صفا ، در کف کیف و حال خویش مارک کت سهیل ما ، پوستر امنیت شده پهن کرده یک گدا ، جل و پلاس خویش را وسط جمع شدن گدای شهر ، باعث امنیت شده یارو با قامتی خم و سیخ به دست ، گرد شهر هوش و حواس ندارد او ، امروز امنیت شده کامی ، تیپ زده خفن ، اند کلاس و اورجینال در باغ نیست طرف ، چندی است امنیت شده دختر همسایه ی زری غرق شده تو منجلاب کندن چکمه های او باعث امنیت شده کرده به سر کلاهی از پوست عقاب مکزیکی خیره سر گیس بریده بر ضد امنیت شده اربده ، چاقو و چماق هست بساطی بس خطر حلقه به دار کشیدن اراذل امنیت شده در دل من شکایتی ، کز چه روی این میان اعزام با مشت و لگد حرفه ی ( پلیس/مامور ) امنیت شده مسکن و بیکاری جوان ، نیست مسکنی قوی ؟! ترافیک و مدرک و طلاق ، سارق امنیت شده حال خوشی ندارد این چشم و سر و زبان و دل چیزک آنلاین ساناز ، حامی امنیت شده
* امنیت به چه قیمت ؟! *
فصل سرما سر رسید و بحث امنیت ارتقاء سطح اجتماع با چه نیت ؟ گیر میدن به چکمه های ساقه بلند مد شده مارک لباسای هلند هر کسی اندر احوالات خویش اون یکی رفته سفر با تور کیش باب شده بحث زمین خواری و اختلاس هی دروغ و زیر میزی الا قیاس پشت هم صادر کردن هی لباس تنگ و کوتاه و چسبان ، اند کلاس! هی با این طرحا فرهنگ سازی میکنن توی مترو با ریش سرهنگ بازی می کنن توی جمع و اجتماع ظاهر سازی میکنن توی خلوت باند بازی می کنن این ترافیک و مسکن تکراری شده تو خورش سامی جون ، ادویه ها کاری شده ! بی خیال هیچی به هیجا ربط نداشت چیزک ساناز خیال ضبط نداشت
سراینده : ساناز منوچهری چیزک سرای قرن ۲۱
به مناسبت طرح ارتقاء امنیت اجتماع و به سفارش ...!!!
این قسمت نظر خواهی غیر فعال است !!!!!
|
|
+ نگاشته شده در
چهارشنبه 8 آبان1387آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
قرعه شانس با چه کسی است ؟!
باراک اوباما ؟!
یا
جان مک کین ؟!
مسئله این بید !
************************ *(دو رقیب هم نفس !!)*
یه عده می گن فقط باراک اوباما میخواین بخواین،نمیخواین،اونم با خودما یه عده عشق جان مک کین و پیلین یه گردان حامی ،فرستادن تا فیلیپین تو این دنیای شیر تو شیر و موش و خرگوش یه عده باز، عشق سینه چاک جورج بوش تا چند روزه دیگه بوشم میشه پر زیرو رو میشه این کاخ سفید بازم سراسر سرو دست می شکنن واسه اوباما چه فرقی می کنه ، حالا اینا یا که اونا توی دست(روی سر) و کنار پا بیلبورده زیر دست حامیانه اوباما کیبورده ولیکن جان مک کین با اسکورت سارا دلای پیر و جوون رو ییهویی برده اوباما ، ریلکس و بی خیال و لب شتری خودشو جا کرد توی حزب دموکرات،چطوری ؟ باراک به کنج لب انداخته پوز خند زیر لب می زنه به جان یه نیشخند تو دندونای جان مک کین باخت پیداست تو چشمای اوباما هم برد میدون هویداست نمیدونم این وسط هیلاری کیلینتون کجا جیم شد و رفت پیش بیل کیلینتون حالا باراک یا اوباما به ما چه می خواد مک کین بشه یا همون جان توی کاخ سفید هرکی که باشه همون بهتر ، که اون جورج بوش نباشه سراییده ساناز این چیزک را در ۴ آبان به روز شمار زل میزنه تا ۴ نوامبر !
ستاره بخت چه کسی می درخشد ؟؟؟!!!!
کامنت خواهی غیر فعال می باشد :!!!!!! باعرض پوزش هر جای دیگه شد نظر بدین !!!!
|
|
+ نگاشته شده در
شنبه 4 آبان1387آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
من از دنیا چه فهمیدم نفهمیدم چه فهمیدم همان اندازه فهمیدم که فهمیدم نفهمیدم !
|
|
+ نگاشته شده در
چهارشنبه 1 آبان1387آنلاین از سوي سانـــاز منــوچــهری |
|
|
صفحه آنلاين ايميل رسمی ساناز منوچهری آرشیو اورجينال منوی ژولیده نوشت |
| اندر احوالات و حرف حساب من |
سلام دوستان ... من ساناز منوچهری (چیـــزک سرای قرن 21 ) متولد چهارم اردیبهشت ماه فصل قشنگ بهار هستم.@ قبل از هر چیز لازم و حتی واجب میدانم در پرانتز عرض کنم ( این وبلاگ که هم اینک در روبه روی دیدگان شما گشوده شده است ...در وبلاگهای دوستان نامبروان بنده با عنواین < شیک و پیک ؛ ژولیده نوشت ؛ چهارم اردیبهشت ؛ بهار خانوم ؛ خارج از شوخی و کمی تا قسمتی رسمی ، ساناز منوچهری و ... > جا خوش کرده است ...
چهارم اردیبهشت ماه همزمان با سالروز تولد رادیو در ایران عزیز ماست.برای اینکه عشقم را به رادیو ثابت کنم و امروز شصت وهشتمین سالگرد تاسیس رادیو رو در اذهان عمومی به ثبت برسانم تا اطلاع ثانوی نام این وبلاگ (چــــهارم اردیبهشت)شیـــــک و پیــــــک(ژولیــده نوشت ) خواهد بود! شما چه فکر می کنید ؟! بعضی ها میگویند این وبلاگ کاملا شخصی است و ورود به حریم خصوصی ممنوع است ! یکی میگوید رمانتیک است.دیگری ادیبانه را کیلیک میکند.آن یکی جدیت را نشانه میرود. دیگری میگوید شوخی میکنی اما منطق اینجا حرف نمیزند! ایشان میگوید خیلی رادیویی است بوی عشق رادیو عجیب به مشام میرسد . البته هستند کسانی که بگویند هیچ در بساط ندارد بی سر و ته مطلق بعضی هم شاید بگویند چه وب چرت ،تهی،پوچ و کچلی !!!وقتی اینجاقدم رنجه میکنیم ... یاد طلبکارامون برامون زنده میشه! آن یکی میگوید: این وبلاگ کمی تا قسمتی چاشنی طنز در بساط دارد!!!! اما کاملا نطنز است ، ادعات نشه طناز نمیشی، زور زیادی نزن !دیگری میگوید: کمی تبلیغاتی است ... لب کلام هر کس جوری به قاضی تشریف فرما میشود و قضاوت میکند . راستش از خودمان که پنهان نیست از شما رفقای جان چه پنهان ، ما خودمان هم نمیدانیم چه مینویسیم !ولی خودمان خیلی از خود راضی هستیم البته از آن لحاظ!چون هیچ وبلاگداری نمیگوید :ماست من ترش است!... گاهی فقط منتظر یک جرقه و شکار سوژه هستیم و به محض شکار، آستین هایمان را تا بنا گوش بالا میزنیم و چشمانمان را روی حدقه زوم میکنیم و بر روی اصل مطلب کیلیک میکنیم و ناگهان حس میکنیم صفحه کیبورد زیر دستان مبارکمان سبز میشود و سر انگشتانمان شروع به حرکت آکروباتیک و تایپ میکنند ... صحنه که حساس میشود اسلوموشن جان میگیرد ! آری در همین سکانس منتظر خوانش رفقای نامبروان در دل کله قندی را آب میکنیم و بعد مجدانه با پذیرایی از نقدهای کوبنده اما سازنده و بررسی های همه جانبه اما تحلیل های یک جانبه و هر آنچه که از زبان و دل همگان بر آمد _ چشم به مانیتور میدوزیم تا فکر دیگران را بخوانیم !!! ... راستی اینجــــا من خیــــــــلی حرف میزنم !... وقتی جو مرا میگیرد خدا به داد طرف جو برسد! البته وقتی عصبانی میشوم افسار احوالم دست خودم نیست و آن وقت زیاد حرف زیادی میزنم ... در کل دختری نازک نارنجی + لوس + پرحرف + خوش اخلاق + ساده + اجتماعی + حساس + خوش قول + احساساتی + راز دار + جو گیر + مسولیت پذیر + کنجکاو + خندان + عشق طبیعت + عاشق رادیو + عجول کمی صبور + و ...هستم!! ضمنا شوخی شوخی ،جدی میگویم و در عین جدیت شوخی میکنم...البته به دنبال کشف خویش نیز هستم ... راستی اگر کسی مرا کشف کرد خوم را هم خبـــر کند !!! آدرس محل سکونت فعلی: دنیا، کهکشان راه شیری،منظومه شمسی،کره زمین،خاورمیانه،قاره آسیا،کشور ایران،استان اصفهان،شهرستان اصفهان،کوچه 121 ،پلاک 67 |
| نویسنده دست به قلم و در قید حیات وبلاگ حاضر |
|
سانـــاز منــوچــهری ساناز منوچهری |
|
RSS
|