تبليغاتX
ژولیده نوشت )!( شیــک و پـیــک
خارج از شوخی و کمی تا قسمتی رسمی ...!
 

 

من از شک و تردید و دو راهی رسیدم به یقین

من از نیمه پر  و  خالی لیوان هم رسیدم به یقین

ولیکن در این میان در این یقین اندر یقین

سر بحث یقین هم من رسیدم به یقین

 

سراینده : ساناز منوچهری ، چیزک سرای قرن ۲۱

 

+ نگاشته شده در  شنبه 30 شهریور1387آنلاین   از سوي سانـــاز منــوچــهری | 
 

زندگی رسم قشنگیست
هم غم دارد و هم شادی
هم غصه و ماتم
هم لحظه رسیدن و رفتن و جدایی
اینها همه هستند
اینها همه ماناند
اینها همه زنجیر به زنجیر بسته اند
تا من و تو
هر لحظه بیاییم و نقش تازه ایی بر لوح زندگی بیافرینیم
ای کاش یادگاری من
یادگاری تو
یادگاری ما
ماندگاری باشد
ای کاش تجربه را تجربه نکنیم
ای کاش همه راههای رفته بم بست میشد
تا هیچ آدمی راهای رفته و به در بسته خورده را دوباره نرود

ای کاش عبرت گذشتگان درس عبرتی باشد برای مـــــــــا

 

+ نگاشته شده در  پنجشنبه 28 شهریور1387آنلاین   از سوي سانـــاز منــوچــهری | 
 

خدایــــــــا ... من از قهر تو می ترسم

من از انده نمی ترسم
که در اندوه خود باشم
من از خویش خود ترسم
که در آتش بسوزد باز
من از دیدار حق ترسم
من از روز محشر ، روز معراج
من از آن لحظه میترسم
که شرمم آید از وقتی
که چشمانم به رخسار حق تعالی کور باشد

به دنبال رهی گردم
به دنبال خورشید
به دنبال چراغی است این چشم
ولیکن نور اینجا نیست
ز بس تاریک اسنت این دل

خدایا روزگارم را مکن چون شب سیه که من
به درگاهت امیدم هست که دستم را بگیری باز



خدایا .... خدایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا ...

من از قهــــــــــر تو می ترسم ...

 

+ نگاشته شده در  چهارشنبه 27 شهریور1387آنلاین   از سوي سانـــاز منــوچــهری | 
 

 

  آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟؟؟!!!

 

 

 

 

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد

 

خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

 

 

 

 اینجـــا کیلیک بفرمایید

 

( اعجوبه ایی عجوزه !!! )

 

کپی رایت ( قاطی پاطی )

 

+ نگاشته شده در  سه شنبه 26 شهریور1387آنلاین   از سوي سانـــاز منــوچــهری | 
 

 

دل نوشته های خودم ...

 

 

آسمان بی تاب

ستاره بی قرار

شب روشن

بوی باران

انگار کسی مرا صدا می کرد

انگار من بی قرار بودم و او قرار دل من بود

کمی با خود اندیشیدم ...

این چه حسی است که گاهی سر به سر دل میگذارد

و دل را اسیر می کند

تا با زبان دل با او سخن بگوید ...

 

قربونت برم خدا که تها کسمی

با همه دل سردیم

تنها دل گرمی منی

و با همه بی قراریم

تنها قرار دل بی قرارمی

الهی ... خدایا

وقتی با توام

حس عجیبی دارم

وقتی با توام

شادم

غمی ندارم

انگار غم غربت و بی کسی را حس نمی کنم

انگار سر شار از احساس می شوم

وقتی که حس می کنم

به من نگاه می کنی

مرا می شنوی

و

باور داری

حس خوبی دارم

دوست دارم تا همیشه در این حس زیبا و بکر بمانم

خدای من ...

نگاهت  را از من دریغ مدار

و سایه لطف و رحمتت را از من مگیر

وقتی که درهای رحمتت به رویم گشاده می شود

حس می کنم

اینجایی ...

در همین نزدیکی ها

تو را می یابم ...

 

+ نگاشته شده در  دوشنبه 25 شهریور1387آنلاین   از سوي سانـــاز منــوچــهری | 
 

 

تو ، تو اینجایی بگو گم شه ستاره ، بگو شب تا دلش میخواد بباره
دوباره رخت عریانی به تن کن ، بگو آئینه مکرر شه دوباره
کنار تو پره آواز قلبم ، غزل بارون جانم از حضورت
به من تا می رسی گل می ده لحظه ، گلستون میشه ساعت از حضورت
تویی شب کوچه های ترس و پرسه ، منو پیدا کن از اندوه آواز
کنار مرگ خاموش کبوتر ، منو پیدا کن از رویای پرواز
تو اینجایی که نورانی شه اسمم ،به من برگرده خورشید شبانه
که من دیوانه شم از خواستن تو ، جهان رنگین کمون شه از ترانه
به من چیزی بده از موج شبنم ، به من چیزی بده از ماه وماهی
صدام کن که در واشه به رویا ،که رد شم از شبستان تباهی
تو اینجایی ، تو اینجایی
بگو گم شه ستاره

+ نگاشته شده در  دوشنبه 18 شهریور1387آنلاین   از سوي سانـــاز منــوچــهری | 
 

 

دل نوشته های خودم ...

 

 

 

شب فرا می رسد

آسمان در خواب است

و دل بیدار ...

زمان می گذرد

دل بی تاب و بی قرار

صدای مناجات

نیایش

نجوا

چشمان بارانی دل

منتظر نگاه او ...

کتاب آسمانی اش

در مقابل دیدگانم گشوده است

سجاده عشقم نورانی شده

دل پر می کشد

دست های دعا به آسمان پل می زنند

بوی باران را نفس می کشم

لحظه ناب بندگی

لحظه استجابت دعا

انگار کسی می گوید ...

قدر بدان این لحظه را ... قدر بدان

دست و پای دل می لرزد

گریه می کنم

اشک می ریزم

و خداوند لبخند می زند ...

بخوان مرا بنده من

و مشتاقانه می گوید :

صدا کن مرا

صدا کن مرا

که دوست دارم صدای تو را ...

 

+ نگاشته شده در  سه شنبه 12 شهریور1387آنلاین   از سوي سانـــاز منــوچــهری | 
 

 و خداوند انسان را آفرید ...

 

 

در رویاهایم دیدم که با خدا گفت وگو میکنم .

خدا پرسید : پس تو میخواهی با من گفت وگو کنی ؟

من در پاسخش گفتم : اگر وقت دارید "
خدا خندید : وقت من بی نهایت است ...
در ذهنت چیست که میخواهی از من بپرسی ؟
پرسیدم : چه چیز بشر شما را سخت متعجب میسازد ؟
خدا گفت : کودکی شان .
اینکه آنها از کودکی شان خسته میشوند ،
عجله دارند که بزرگ شوند ،
و بعد دوباره پس از مدت ها ، آرزو میکنند که کودک باشند .
... اینکه آنها سلامتی خود را از دست میدهند تا پول به دست آورند .
و بعد پولشان را از دست میدهند تا دوباره سلامتی خود را به دست آورند .
اینکه با اضطراب به آینده مینگرند
و حال را فراموش میکنند
وبنابراین نه در حال ، زندگی میکنند و نه در آینده
اینکه آنها به گونه ای زندگی میکنند که گویی هرگز نمیمیرند ،
و به گونه ای میمیرند که گویی هرگز زندگی نکرده اند .

دست های خدا دستانم را گرفت
برای مدتی سکوت کردیم
ومن دوباره پرسیدم :
به عنوان یک پروردگار
میخواهی کدام درس های زندگی را
فرزندانت بیاموزند ؟

او گفت : بیاموزند که آنها نمیتوانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد ،
همه ی کاری که آنها میتوانند بکنند این است که
اجازه دهند که خودشان دوست داشته باشند .
بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند ،
بیاموزند که فقط چند ثانیه طول میکشد تا زخم های عمیقی در قلب آنان که دوستشان داریم ، ایجاد کنیم
اما سال ها طول میکشد تا آن زخم ها را التیام بخشیم .
بیاموزند ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد ،
کسی است که به کمترین ها نیاز دارد .
بیاموزند که آدم های هستند که آنها را دوست دارند ،
فقط نمیدانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند
بیاموزند که دو نفر میتوانند با هم به یک نقطه نگاه کنند
وآن را متفاوت ببینند .
بیاموزند که کافی نیست فقط آنها دیگران را ببخشند .
بلکه آنها باید خود را نیز ببخشند.

من با خضوع گفتم :
از شما به خاطر این گفت وگو متشکرم .
آیا چیز دیگری هست که دوست دارید فرزندانتان بدانند ؟



خداوند لبخند زد و گفت :



فقط اینکه بدانند من اینجا هستم

 


همیشه 

 

 

اثر زیبایی از " ریتا

 

+ نگاشته شده در  شنبه 9 شهریور1387آنلاین   از سوي سانـــاز منــوچــهری | 
 

بودن یا نبودن

 

مسئله این است !

 

+ نگاشته شده در  جمعه 1 شهریور1387آنلاین   از سوي سانـــاز منــوچــهری | 
 
صفحه آنلاين
ايميل رسمی ساناز منوچهری
آرشیو اورجينال
منوی ژولیده نوشت
اندر احوالات و حرف حساب من
سلام دوستان ... من ساناز منوچهری (چیـــزک سرای قرن 21 ) متولد چهارم اردیبهشت ماه فصل قشنگ بهار هستم.@ قبل از هر چیز لازم و حتی واجب میدانم در پرانتز عرض کنم ( این وبلاگ که هم اینک در روبه روی دیدگان شما گشوده شده است ...در وبلاگهای دوستان نامبروان بنده با عنواین < شیک و پیک ؛ ژولیده نوشت ؛ چهارم اردیبهشت ؛ بهار خانوم ؛ خارج از شوخی و کمی تا قسمتی رسمی ، ساناز منوچهری و ... > جا خوش کرده است ...
چهارم اردیبهشت ماه همزمان با سالروز تولد رادیو در ایران عزیز ماست.برای اینکه عشقم را به رادیو ثابت کنم و امروز شصت وهشتمین سالگرد تاسیس رادیو رو در اذهان عمومی به ثبت برسانم تا اطلاع ثانوی نام این وبلاگ (چــــهارم اردیبهشت)شیـــــک و پیــــــک(ژولیــده نوشت ) خواهد بود!

شما چه فکر می کنید ؟!

بعضی ها میگویند این وبلاگ کاملا شخصی است و ورود به حریم خصوصی ممنوع است ! یکی میگوید رمانتیک است.دیگری ادیبانه را کیلیک میکند.آن یکی جدیت را نشانه میرود. دیگری میگوید شوخی میکنی اما منطق اینجا حرف نمیزند! ایشان میگوید خیلی رادیویی است بوی عشق رادیو عجیب به مشام میرسد . البته هستند کسانی که بگویند هیچ در بساط ندارد بی سر و ته مطلق بعضی هم شاید بگویند چه وب چرت ،تهی،پوچ و کچلی !!!وقتی اینجاقدم رنجه میکنیم ... یاد طلبکارامون برامون زنده میشه! آن یکی میگوید: این وبلاگ کمی تا قسمتی چاشنی طنز در بساط دارد!!!! اما کاملا نطنز است ، ادعات نشه طناز نمیشی، زور زیادی نزن !دیگری میگوید: کمی تبلیغاتی است ... لب کلام هر کس جوری به قاضی تشریف فرما میشود و قضاوت میکند . راستش از خودمان که پنهان نیست از شما رفقای جان چه پنهان ، ما خودمان هم نمیدانیم چه مینویسیم !ولی خودمان خیلی از خود راضی هستیم البته از آن لحاظ!چون هیچ وبلاگداری نمیگوید :ماست من ترش است!... گاهی فقط منتظر یک جرقه و شکار سوژه هستیم و به محض شکار، آستین هایمان را تا بنا گوش بالا میزنیم و چشمانمان را روی حدقه زوم میکنیم و بر روی اصل مطلب کیلیک میکنیم و ناگهان حس میکنیم صفحه کیبورد زیر دستان مبارکمان سبز میشود و سر انگشتانمان شروع به حرکت آکروباتیک و تایپ میکنند ... صحنه که حساس میشود اسلوموشن جان میگیرد ! آری در همین سکانس منتظر خوانش رفقای نامبروان در دل کله قندی را آب میکنیم و بعد مجدانه با پذیرایی از نقدهای کوبنده اما سازنده و بررسی های همه جانبه اما تحلیل های یک جانبه و هر آنچه که از زبان و دل همگان بر آمد _ چشم به مانیتور میدوزیم تا فکر دیگران را بخوانیم !!! ... راستی اینجــــا من خیــــــــلی حرف میزنم !... وقتی جو مرا میگیرد خدا به داد طرف جو برسد! البته وقتی عصبانی میشوم افسار احوالم دست خودم نیست و آن وقت زیاد حرف زیادی میزنم ... در کل دختری نازک نارنجی + لوس + پرحرف + خوش اخلاق + ساده + اجتماعی + حساس + خوش قول + احساساتی + راز دار + جو گیر + مسولیت پذیر + کنجکاو + خندان + عشق طبیعت + عاشق رادیو + عجول کمی صبور + و ...هستم!! ضمنا شوخی شوخی ،جدی میگویم و در عین جدیت شوخی میکنم...البته به دنبال کشف خویش نیز هستم ... راستی اگر کسی مرا کشف کرد خوم را هم خبـــر کند !!!

آدرس محل سکونت فعلی: دنیا، کهکشان راه شیری،منظومه شمسی،کره زمین،خاورمیانه،قاره آسیا،کشور ایران،استان اصفهان،شهرستان اصفهان،کوچه 121 ،پلاک 67

پاتوق رفیق فابریکان ساناز منوچهری
یه چیزای اینجا شنیدم !!!در مورد حلقه وب
یادم باشه بخونمش !!!!!
رفیق فابریکان و رفقای نامبروان من اینجا لینک هستند ... لطفا بدون مکث "ایـــنجا" کیلیک بفرمائید ... شما هم به جمع رفقای باحال و شیرین قلم ساناز منوچهری بیوندید ...!
آرشیو همه جوره-درهم و برهم
/ اینجا چه خبره / اینم یه جورشه
88/08/01 - 88/08/30
88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
جیک و پیک ژولیده نوشت
استارت چهارم اردیبهشت
اشعار عشقولانه
اینجا چراغی روشن است!
همینه که هست-بی سروته
کاریکلماتورهای از جنس من!
دلکنوشتهای من
آپ تو دیت-آنلاین
تبلیغات با اسپانسر پنهان
صدای موج رادیو جوان
گیر سه پیچ به این و اون
گاهی دلم برای خودم تنگ میشود
بازار سیاست
ضرب المثل های عشقــــــی
من یک استعداد نهفته اما کشف نشده
اینجاخبرگذاری پچ پچ
$10 آبان 87 نـــویـــد عزیزم منو تنها گذاشت$
یادمان دوقولوهای افسانه ایی خاندان منوچهری
حرف های قصار از گوشه و کنار
$چیزکان معناگرا اما نطنز شخص خودم!$
داستانک من-داستانچه او
نویسنده دست به قلم و در قید حیات وبلاگ حاضر
سانـــاز منــوچــهری
ساناز منوچهری
شيرين قلمان طناز و رفقاي نامبروان
<*وبلاگی که همه "رفیق فابریکان" من در آن "لینک" هستند > *
بلاگفا
منوچهری- ساناز
*من و رادیـو جـوان* (تالار نقادان رادیو جوان )*
هفتایی های گل
نوش آفرین-مادر بزرگ گلم*
آیسا-هنرمند آینده
خانوم بهار-وبلاگ مرحوم خودمان!
مرادیان-حامد
حس پنجمیان جان!
چیزک سرای قرن21
ساکی-رضا
استاداحمد-مهدی
صنوبری-حسن
موسوی-شکوفه
رفیع-رضا
سمیعی-جلال
مجلسی-فرهاد
پورمحمودی-سعید
صداقتی-فاطمه
22-کاوشگر
دکترگیل آبادی-شهرام
نجف زاده -کامران
چراغ-40
محمدی-حمید
جلیوند-وحید
ترانه-7
صادقی-اشکان
شرافتی-شاهین
شکسته-قاب
ارغوان
نیکوقدم-وحید
بیابانکی-سعید
گردشگری-سایت
حسینخانی-افشین
فکری-میثم
اورنگی-قاسم
مشکینی-حامد
اختصاصی-منطقه
فاضل-خواجه
الشعرا-ابوالفضول
نور ماه-زیر
امیری-مجتبی
رادیویی جوان-باشگاه
رستمی-مهدی
بهرازفر-مبین
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM