تبليغاتX
ژولیده نوشت )!( شیــک و پـیــک




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


ژولیده نوشت )!( شیــک و پـیــک

خارج از شوخی و کمی تا قسمتی رسمی ...!

 

 

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد

خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

 

 

آشناترین آشنا هم گاهی غریبه میشود اما گاهی با غریبه ها هم احساس آشنایی می کنی ...

گاهی جدایی پایان راه نیست ... شاید آغاز یک آشنایی باشد ... آشنایی با راهی که دیگر به جدایی ختم نشود ...! و تو بیابی آن مسیر به هم رسیدن ها را برای جدا نشدن ...! 

راستی  که با غریبه ها آشنا شدن هم خودش تجربه خوبی است ... مخصوصا اگر آدمهای خوب و جالبی باشند درست مثل بعضیها ...!بعضیها که شاید ترکشان میکنی و ترکت میکنند( آن هم به دلایل امنیتی !)  اما هماره در پس ذهنت خود نمایی میکنند ... و خاطرات خوبشان تا همیشه زنده خواهد ماند ...

 حتی اگر تا همیشه برایت یک علامت سوال و یک معما باقی بمانند ...!

 

نگاشته شده در ساعت به قلم سانـــاز منــوچــهری| |

 

 

 

ماجرایی که ماجرا شد ... ! ( شایعه گریبان ما را نیز چسبید ... ! )

 

 

با نهایت تبسم و تعجب باید عرض کنم :

با اجازه بزرگان مجلس من هنوز نفس می کشم ...


حیات یا ممات مسئله کماست !

هنوز در عجبم ! ( اصل مطلب )

راستش از خودمان که پنهان نیست از شما رفقای جان چه پنهان وقتی خودمان خبر دار شدیم باورمان نشد !... و ندانستیم که این خبر از کجا آب میخورد و سر چشمه اصلی خبر از کجا نشئت گرفته است ...و چه کسی کمر به کمای ما بست ؟!

 اما امروز صبح ( شنبه مورخ ۱۰ بهمن ۸۸ ساعت ۹ ) وقتی به دهکده جهانی اینترنت سرکی کشیدیم تا حالی از دنیای مجازی اینترنت جویا شویم ... ناگهان با اصل خبر آنچنان مواجه شدیم که برق ۳ فاز از بیخ گوشمان پرید که هنوز تیر میکشد!!

وقتی به امر خوانش کامنت های محبت آمیز و دلهره مدار رفقای فابریکمان مشغول شدیم بهت زده سر جایمان سیخ شدیم و در اندیشه ایی عمیق غرق گشتیم ... 

کمی با خود اندیشدیم که آیا ما ماییم یا ما آن نیستیم !( حالا ما ۲ روز خواستیم از دنیای مجازی اینترنت مرخصی استحقاقی بگیریم یعنی در طی این ۲ روز این همه ماجرا باید حادث شود ) با همه این اوصاف ما نمیدانیم چرا اینطور شد و چرا ما هستیم و چرا نبودیم و چرا گفتند نیستیم و چه کسی با ما تصادف کرد و چگونه به کما رفتیم اما ...

اما خوب میدانیم این حقیقت را که دوستانی داریم همه با محبت و با وفا ... دوستانی که نامبروانترین رفقای عالمند و در سطح اینترنشنال نیز لنگه ندارند ...

 نمیدانیم هیچ در بساط نداریم  "جز تشکری که نثار یکان یکان شما عزیزان جان کنیم ... از صمیم دل از یکان یکان شما رفقای جان کمال تشکر و قدر دانی داریم ... و بسیار مشعوفیم و البته خرسند که رفقایی داشته و داریم همه فابریک ..."

از خدای ۷ آسمان خواهانیم که هماره دوستان همیشه در صحنه ایی چون شما را زیاد گرداند ... و سایه بلند رفاقتتان را بر سرمان مستدام و رفیع گرداند ... و بدانید که ما آرزومند آرزوهایتان بوده و هستیم ...


چه کسی ساناز را کشت ؟!

( برنامه امشب سینماهای تهران و شهرستانها ...< همه روز بلیت( بلیط ) به صورت مجانی (!) عرضه میشود ... لطفا نوبت را رعایت فرمایید ...> آقا جان بفرمائید ته صف لطفا ...

کمای مرگ ساناز منوچهری به نفس عمیق مبدل شد ...

 


 من ساناز منوچهری  به عنوان یکی از همراهان همیشه در صحنه رادیو جوان از سایت جوان ایرانی سلام به آدرس www.javooneirani.ir  و مدیریت سایت جناب سید مجتبی موسوی کمال تشکر  و قدردانی را دارم که اینگونه پیگیرانه برای مخاطبین سایت و برنامه احترام قائل هستند ... امیداست که این بنده حقیر ارزش این الطاف را داشته باشم ... باز هم سپاسگزارم از این دوستان و مخاطبان وب سایت  جوان ایرانی ســـــلام

 

 


 

ناگهان چقدر زود ورق بر می گردد ...!!!

 

 

یک روز قبل از ثبت نام کنکور، جو هنر ما را گرفت و بدجور هنری شدیم...  آن هم به عشق دانشگاه هنر  ...

 اما حالا ما مانده ایم و انبوهی از کتب هنری و انتشاراتی که هر کدام یک ساز میزند و هر کس یکی را پیشنهاد میکند  و دیگری را نفی میکند ...!

ولی ما پر روتر(!) از این حرف ها هستیم و حالا حالاها جا نمی زنیم چرا که هنر را دوست داشته و داریم  حتی اگر سالها در وصالش پادویی(!) کنیم ...حاضریم  سختیهایش را تا وقتی هستیم  به جان بخریم تا به وصالش نائل شویم ...

 پس هنر بچرخ تا بچرخیم ...!من تورا به کف خواهم آورد ...

 حتی اگر ...

 

نگاشته شده در ساعت به قلم سانـــاز منــوچــهری| |

 

 

( به ســـــراغ من اگر می آیی

با هدفنی بر گــــــــوش بیــــــــــا ...)

 


 


به اطلاع کلیه دوستان ،آشنایان ، وابستگان و ... می رساند ساناز منوچهری  یکی از همراهان همیشه در صحنه و پیشکسوت رادیو جوان هفته گذشته در طی یک عمل آکروباتیک  از سوی برنامه 7 ترانه  به درجه رفیع "یکی از برترین همراهان سال ۷ ترانه " نائل آمد ...

 این برترین شدن را در مقام همراهی به خودمان و رادیو جوان و ۷ ترانه تبریک و تهنیت و شاد باش و فرخنده و خجسته باد ،عرض می نمائیم ...! به امید درخشش در سطح اینترنشنال ... !هر چند که ما نیز معتقدیم بهترین شنوندگان سال همان شنوندگان  خاموش هستند + همه آنهایی که در این چند سال دست به دست رادیو جوان و  پا به پای  ۷ترانه همراهی خودشان را از رسانه دریغ نکردند ...!پس نتیجه امر این میشود که همه برترین هستند ...حتی شما دوست عزیز ...!!!  


اگر از احوالات  رادیو جوان خواسته باشید ایــــــنجـــــــــــا کیلیک بفرمایید...!

و


رفقای نامبروان ساناز منوچهری " ایــــنجــــا تشریف دارد ... بی درنگ کیلیک بفرمایید ...!

 

نگاشته شده در ساعت به قلم سانـــاز منــوچــهری| |

 

 

وقتــــی ژولیــــــده نــــوشت ، مــــی نــــویـســـــــــد ...!

 

 

شما چـــــه فکـــــــــر می کنیــــــد ... ؟!


بعضی ها میگویند این وبلاگ کاملا شخصی است و ورود به حریم خصوصی ممنوع است ! یکی میگوید رمانتیک است.دیگری ادیبانه را کیلیک میکند.آن یکی جدیت را نشانه میرود. دیگری میگوید شوخی میکنی اما منطق اینجا حرف نمیزند! ایشان میگوید خیلی رادیویی است بوی عشق رادیو عجیب به مشام میرسد . البته هستند کسانی که بگویند هیچ در بساط ندارد بی سر و ته مطلق بعضی هم شاید بگویند چه وب چرت ،تهی،پوچ و کچلی !!!وقتی اینجاقدم رنجه میکنیم ... یاد طلبکارامون برامون زنده میشه!

آن یکی میگوید: این وبلاگ کمی تا قسمتی چاشنی طنز در بساط دارد!!!! اما کاملا نطنز است ، ادعات نشه طناز نمیشی، زور زیادی نزن !دیگری میگوید: کمی تبلیغاتی است ... لب کلام هر کس جوری به قاضی تشریف فرما میشود و قضاوت میکند .

راستش از خودمان که پنهان نیست از شما رفقای جان چه پنهان ، ما خودمان هم نمیدانیم چه مینویسیم !ولی خودمان خیلی از خود راضی هستیم البته از آن لحاظ!چون هیچ وبلاگداری نمیگوید :ماست من ترش است!...

 گاهی فقط منتظر یک جرقه و شکار سوژه هستیم و به محض شکار، آستین هایمان را تا بنا گوش بالا میزنیم و چشمانمان را روی حدقه زوم میکنیم و بر روی اصل مطلب کیلیک میکنیم و ناگهان حس میکنیم صفحه کیبورد زیر دستان مبارکمان سبز میشود و سر انگشتانمان شروع به حرکت آکروباتیک و تایپ میکنند ... صحنه که حساس میشود اسلوموشن جان میگیرد !

 آری در همین سکانس منتظر خوانش رفقای نامبروان در دل کله قندی را آب میکنیم و بعد مجدانه با پذیرایی از نقدهای کوبنده اما سازنده و بررسی های همه جانبه اما تحلیل های یک جانبه و هر آنچه که از زبان و دل همگان بر آمد _ چشم به مانیتور میدوزیم تا فکر دیگران را بخوانیم !!! ...

راستی اینجــــا من خیــــــــلی حرف میزنم !... وقتی جو مرا میگیرد خدا به داد طرف جو برسد! البته وقتی عصبانی میشوم افسار احوالم دست خودم نیست و آن وقت زیاد حرف زیادی میزنم ...

در کل دختری نازک نارنجی + لوس + پرحرف + خوش اخلاق + ساده + اجتماعی + حساس + خوش قول + احساساتی + راز دار + جو گیر + مسولیت پذیر + کنجکاو + خندان + عشق طبیعت + عاشق رادیو + عجول کمی صبور + و ...هستم!! ضمنا شوخی شوخی ،جدی میگویم و در عین جدیت شوخی میکنم...البته به دنبال کشف خویش نیز هستم ...

راستی اگر کسی مرا کشف کرد خوم را هم خبـــر کند !!!

 

نگاشته شده در ساعت به قلم سانـــاز منــوچــهری|

 

 

حیوانات حیوانکی من به شما می اندیشم ... !

 

تقدیم به آنان که دوستشان دارم ...

اما بعضی ها دست نوازش را از آن ها دریغ می کنند و دست بی رحم تقدیر نیز با آن ها بر سر ناسازگاری است ... !!!


 

مگر قورباغه آدم نیست ...!

 

 

مگر قورباغه آدم نیست ...  مگر قورباغه دل ندارد آیا

مگر کرکس باغ همسایه  ...  دلش توت نمی خواهد آیا

 چرا دست از سر جغد بر نمیداری ...  چرا سر به سر شتر مرغ میذاری ؟!

 از کنار پر پرواز پرستو بگذر ... به کنار پر پر چین پریوش بنشین !

دست در آغوش تن جوجه تیغی بنه ... پا در دامن پشمالوی یال شیر گذار

فکر خوابیدن خرس و فکر بیداری جغدی باش ....

در فراسوی خیالت به کناری بنشین فکر بی خوابی آهو باش ...

 پی انشعاب شاخ گوزنی که شدی ...

روی بال های تنومند عقابی بنشین ...

دست در دست میمون نارگیل به دست

دم شیری را تو بگیر ؛ برو سوی قفس کرکس ها ...

تو به آزادی بیاندیش ...

تو رهایی را تجربه کن ...

تو بدان این زنده دلان دلشان سخت به تنگ آمده است ...

پی دل تنگی آن ها باش ...

بنواز دل پر زخمه شان را به ناز ...

فکر آن ها باش ...

فکر آن ها باش ...

 

 

 تو چه دانی که در این نزدیکی ، خرگوشی به دنبال هویجی است ... ولی

بی خبر به شکار روبه مکار زمان می افتد و میخرامد به دیار باقی ...!

تو چه دانی که در این فصل سرد خزان ...

دارکوبان جفت جفت و یکان ...

می کوبند به آن صخره دران ...!

تو چه دانی ، تو چه دانی که این زنده دلان

دلشان سخت به تنگ آمده است از خرد و کلان ...!

 

 مگر نمی دانی کرگدن ها عاشق می شوند ...

قمریکان می رقصند ...

شغال ها آواز می خوانند ...

تمساح ها اشک غربت می ریزند ...

 و گرگ ها زوزه ی تنهایی می کشند ...

نسل گودزیلا منقرض است ...

خبر از دایناسور غول اندام قدیمی ها نیست ...!

نکند گرگ و شیر و وزغ و آهو هم ...

بروند در لیست آن گم نامان !

نگند روزی برسد که نباشد خبری یا اثری از آن زرد پنگان دشت گیلان ...!

فکر آب و نان و تن پوشی برای آنان باش ...

قدری اندیشه بکن ... !

چر ا ... چرا ... به کدامین گناه باید آن ها را آزرد ... !

  نکند از وز وز زنبوری خسته شوی ...

نکند با بی رحمی بزنی بر سر بال مگسی مشتی آب ...

تو کمی فرصت ده به پشه ...

که وز وز کنان خواب آسوده ات را با رقص بالکان آشفته کند گاهی ...!

تو به تکرار سماجت او خوش بین باش ...

قدری با مورچگان مهربان باش ...!

 

 

مگر گربه چه می خواهد...؟!

 به جز موشی که چاق است و سیاه و زشت و بد ترکیب ...!

همان موشی که گاهی ... شکارش گربه ها هستند ...!

همان موشی که گاهی دلش در دام تکه نانی گرفتار است ...

و چشمش اسیر پنیر بلغار است گاهی ...

و گاهی هم توی جدول های تهران ...

به دنبال سر پناهی سرگردان و ویلان است ...

کمی با گربه ها مهربان تر باش ...

به آواز کلاغ خیره سر دل ده ...

به پاچه گیری سگ ها تن ده ...

و دست مهربانی کش بر سر خفاش ...!

برو از شاخک سوسک ها بالا ...

پرش کن با پچ پچ جیر جیرک ها ...

صدای ار ار خر را به آرامی سازش کن ...

کنار ساحلی بنشین و خرها رو نوازش کن ...!

شتر ها را هم پایی کن ... مگس ها را همراهی کن ...

و گاهی هم کنار آر ... یک گاو  رویین تن ...

تو رخصت ده که با لالایی ما، ما یش ...

تو را در رویای بی خوابی غوطه ور گرداند و هوشیار ...!

همین ها را نشانی دان ...

نشان از روح جانی دان ...

اگر حال دلت خوب است ...

تو خوبی را مانی دان ...!

حالنوشت این اثر :

راستش چندی پیش سکانسی را در باب حیوانکی حیوانات در خیابان مشاهدت نمودیم که دلمان سخت به درد آمد ... و به همین دلیل بر آن شدیم که در طی یک عمل آکروباتیک  در حمایت از آن حیوانات زبان بسته این چیزها (!) را که همگی بر آمده از دلمان و عمق وجودمان هست را بدون وقفه بنگاریم ... و در تاریخ ثبت کنیم تا حیوانات  بدانند که ما جانوران به فکرشان بوده و هستیم ... !

با سپاس ... انجمن حمایت از حیوانات به سرپرستی ساناز منوچهری

 

 

نگاشته شده در ساعت به قلم سانـــاز منــوچــهری|

 

 ۸ دی سالروز تولد نوید عزیزم ( تولدت مبارک نوید جان ! )

 

 

صدای قدم های من !

گاهی دلم برای شنیدن صدای قدم هایم تنگ می شود

گاهی دلم می خواهد صدای گام هایم را شماره کنم

گاهی صدای راه رفتن آدم ها را دوست دارم

گاهی حتی ، برای قدم زدن اجازه می خواهم

دیشب دلم ، هوای راه رفتن کرد !

دلم می خواست کمی قدم بزنم

زیر نور ماه راه بروم

با خودم و خیال او حرف بزنم

و 

قدم در جاده ی بی انتهای راه شب بگذارم

دوست داشتم بروم

آنقدر بروم تا ...

نمی دانم تا کجا ...

اما می خواستم در مسیر 

 ببینم آن کسی را که چندی است دل تنگ با او بودنم

دلم می خواست

در تنهایی هایم باز هم سنگ صبورم بود

برایم آواز می خواند

دل به نگاهم می سپرد

و مثل آن روزها

رفیق خوب لحظه هایم بود

اما ، اما حیف که دیگر او نیست

و این روزها

وقتی در کوچه قدم می زنم

ریتم آهنگین قدم هایش را در قلبم حس می کنم

و حالا ...

صدای قدم های او تا همیشه با من خواهد ماند ...

به یاد رفیق فابریک لحظه هایم نوید عزیزم


اگر از احوالات رادیو جوان خواسته باشید ....ایــــــــنجـــــــــــــــاکیلیک بفرمائید ... !

 

 

نگاشته شده در ساعت به قلم سانـــاز منــوچــهری| |

 

خودم به خودم : آری تو بازیگر نقش اول خودت هستی !

 

 

و حالا از خودم   با  شما ...

چقدر سخت و دشوار است که در باطن کوهی از غم در دلت خانه داشته باشد و در ظاهر گل از گلت بشکفد و گل واژه ی لبخند بر چهره ات نقش بسته باشد ... آری تو بازیگر نقش اول خودتت هستی ! چرا که می توانی این چنین  ۲ رویی مثبت را به رخ بکشی ...!

دنیا ، نفس ، تولد ،   حرکت ...

نمیدانم ، گاهی ما آدم ها عجیب فیلم بازی میکنیم !... گویی چند کاراکتر را یک تنه با یک رول ایفا میکنیم ...و گاهی چند ژانر را همزمان در یک نقش بازی میکنیم و گاهی نقش زیر پوستی را انتخاب میکنیم ... خودمان کارگردانی میکنیم ... کار تهیه را بر گردن میگیریم  و موسیقی را با صدای خنده ها و هق هق گریه هامان چاشنی اثر میکنیم ...

وحالا سکانس ها پشت سر هم بدون کات ! در مسیر ادامه می یابند ... صحنه که حساس میشود اسلوموشن ، جان میگیرد ... گاهی با یک ژست خاص بر روی دکوری ،زوم میشویم و کادری را شکار میکنیم ... گاهی برخی از سکانس ها همچون برق وباد میگذرند که اصلا نمی فهمیم چه شد!؟... اما عجب ادیتورهای قهاری هستیم در لحظات حساس(!) ... گویی هنر کول ادیت را اکتسابی که نه ، همان ارثی یکجا به ارث برده ایم ... تمام کاراکتر ها ، فرقی نمی کند ، کمدی ، درام ، ملو درام ، تراژدی و ... آنچنان سانسور میکنیم که هیچ بنی بشری ، باورش نمیشود که چنین سکانس هایی هم در سناریوی زندگی ما بوده ... ولی حالا دیگر نیست !.... گویی در ایفای ژانر استادیم ...!

البته اینجا خورشید نور پردازی می کند و گاهی افکارمان !

راستی از همه مهمتر در این سناریو ، بازیگر نقش اول خودمان هستیم !... گاهی تدوین نمیکنیم و بدون سانسور کاراکتر خودمان را در معرض نمایش همگان قرار میدهیم ... اما گاهی آنقدر کات میکنیم که خودمان هم نمی فهمیم هدفمان از این همه ایفای رول چه بود ... معادله را عوض میکنیم ... و باز از نو سناریو زندگیمان را می نویسیم ...حال تیپ گرفته ایم اساسی ! البته این بار معنا گرا .............

و ...  ما آدمها همچنان بازیگر نقش اول خودمان هستیم !


قابل توجه کلیه دوستان آشنایان وابستگان و غیره ...

اینجا اصفهان است و سرعت اینترنت ۲ روزاست که پدر در بیار (!) است خواستیم برای همه آنان که در لینک www.sanazmanuchehri.blogfa.com این وبلاگ اختصاصی مان هستند  پیام بگذاریم اما گویا اینترنت با ما سر ناسازگاری دارد و نمی شود که بشود ... لذا تمام دوستان لینک در ان وبلاگ بدانند که ما به یادشان بودیم اما اینترنت این اجازه را صادر نکرد تا ثابت کنیم ...

  

نگاشته شده در ساعت به قلم سانـــاز منــوچــهری| |

 

مناجاتی با خدا ! 

  وقتی من جو گیر می شوم ! 

  

 

     دعای آخر بهار ( روز یلدا )  از زبان خودم در حق خودم !

 

بار خدایا از تو می خواهم که مرا به راه راست هدایت کنی!

 راهی که در آن خبری از موسم های جوی نباشد و هیچ جو پایدار و ناپایداری برقرار نباشد 

  راهی که هیچ جوی در مسیر ، گریبان مرا نچسبد تا بتوانم از جو زمانه گریزی بزنم !

بار خدایا ... از تو می خواهم که مرا شفا عنایت کنی و شفای عاجل را برای روز مبادا نگه داری!

خدایا به من کم گفتن و  در گفتن را بیاموز !!

 خدایا کاری کن که هر شب خواب رنگی ببینم ... درست مثل آن روزها !

خدایا دستم را بگیر تا از روی پل رد شوم ... جون من وسط پل ولم نکنی ، هلم ندی ، من می ترسم ! حتی اگه بگی می گیرمت !!!... بذار دستام گرمی نگاهتو حس کنه !

خدایا من از جو سازشدن و جوگیر شدن و جوبودن و جو زمانه می ترسم !  

 من از اوج شدن واهمه دارم ... ولی تو که می دونی من تشنه ی شهرتم اما محبوبیت رو دوست دارم  ولی خب تو که بهتر تر  می دونی ، هیچ در بساط ندارم و برای همین است که خیلی حرف می زنم !

خدایا جوری برایم جو سازی کن " که نه جو مرا بگیرد ، نه من در جو گرفتار شوم و نه حتی جوی بر وجودم حکومت کند ... چه برسد به اینکه جو ، خودش از من سراغی بگیرد !

 

 

من از جو می ترسیدم بر سرم آمد .................. خدایا چاره ایی گردان که جوگیری کمترم آید !

دلم خوش بود به جوگیری که در جو ، جوگیرم ...... ولی در اوج جوگیری من از خوردن یه کم سیرم

نفهمیدم در عمرم که جوگیری خوب است یا بد ؟!......... همین بود که جو را برایم کرد یکهو  سد

 

گله هاتان همه جوره به سرم !

من از همه عالم همه جوره به درم ! 

 

نگاشته شده در ساعت به قلم سانـــاز منــوچــهری| |

 

 

مـــوضـــوع انــــشا:  اعــــتیــــاد چیــــست؟  یــــا به کــــی میــــگن مـــعتـــاد ؟!

 

 

بر اساس گزارشات واصله ما "که گویی برخی از آن ها را از کشفیات ذهن خلاق خودمان به چنگ آوردیم ".... برخی از افراد جامعه تا اسم اعتیاد به گوش یا چشمشان اصابت می کند  به یاد اعتیاد به مواد مخدر و از این تیپ اعتیادهای زهر ماری (!) می افتند و فکر می کنند اعتیاد یعنی همین و دیگر هیچ ... ... ... و اگر کسی بگوید : " فلانی یا بهمانی معتاد است " ... همه امداد گر می شوند تا در صدد رفع اعتیاد خانمان سوز یا خانمان برانداز فرد معتاد بر بیایند... و به دنبال یک سری مواد مخدر و اعتیاد آور به کنکاش جیب ، کیف و حتی لیف فرد مذکور می نمایند...!و اگر بلا به دور سر نخ هایی هم پیدا کنند و حس کارآگاهیشان گل کند که دیگر خدا خودش عاقبت کار را به خیر کند ...!....و لذا در طی همین کشف و ضبط های بی پایه واساس ما نیز یک تعریف جامع و کامل برای معقوله خطرناک و حتی خطرساز اعتیاد  به اطلاع گوش و چشم اذهان عمومی میرسانیم تا زین پس آن عزیزان جان با عکس العمل غیر منتظرشان باعث واپاشی یک زندگی گل و بلبل نشوند ...!!

 

 

به نظر کارشناسی ما ، اعتیاد ابعاد گسترده و انواع وسیع تر دیگری نیز داشته و دارد و حتی ممکن است در آینده اعتیاد های من در آوردی (!)بسیاری نیز به لیست اعتیادهای زمانه کانکت شود !... اما اعتیاد در تعریف لغوی فرهنگستان ادبی ما یعنی " فردی که به یک چیز معتاد است و کشش خارج از اندازه ایی به سمت و سوی آن ماده یا جسم یا مواد دارد" و در تعریف عام تر و حتی ساده تر" اعتیاد یعنی وابستگی شدید جسمی یا حتی روحی فرد معتاد به یک چیز اعتیاد آور ".... به عنوان مثال برخی از افراد معتاد ، اعتیاد شدیدی به اینترنت ، وبگردی ، چت روم ، رادیو ، خوردن و چیزهای مختلف دیگر نظیر سرک کشیدن به وبلاگ شیک و پیک و چند سایت وخبرگذاری دیگر و  غیره دارند ...!!!

 

ما از این انشا نتیجه می گیریم : اعتیاد چیز خوبی نیست و نباید به اعتیاد اجازه بدهیم که ما را معتاد کند ... چون آدم های معتاد در چشم جامعه جلوه ی خوبی ندارند ... و گاهی آنقدر به چشم می آیند که باعث می شوند در جاهای دیگر اصلا به چشم نیایند ... ! و در کل باید هر چه سریعتر اعتیادمان را ترک کنیم ... یا حداقل کنارش بگذاریم ... چون اعتیاد ویرانگر است و ترک ویرانگی هرگز مسبب مرض نبوده و نیست .


 با عرض پوزش این پست غیر فعال است ... اگر نظر ارزشمندی در پس ذهنت هست سکوت را بشکن و در پست قبلی ( شعر یا چیزک مسئله حس سرایش است ) ثبتش کن تا در خاطره ها جاسازی شود و بماند در پس ذهن آیندگان ... !... و اگر از احوالات رادیو جوان خواسته باشی میتوانی

اینجــــــــــــــــــا کیــلیــــک بفــــرمایی ...!   

 

نگاشته شده در ساعت به قلم سانـــاز منــوچــهری|

 

زندگی زیباست !

 

ازدواج آسان  و یک زوج خوش بخت !

 

  

فرزند کمتر ،  زندگی بهتر  !!!؟؟؟

 

حالنوشت این پست :

همانطور که کاملا واضح و البته مبرهن است... تاریخ این پست به فروردین بازمیگردد اما به مناسبت روز ملی ازدواج خواستیم یک بار دیگر نمونه یک زوج خوش بخت و البته موفق را نشانه رفته باشیم...!.... ازدواج آسان ، فرزند فراوان ، مبارکه ایشااله ...


 

اینجا کیلیک کنید و به تالار نقادان رادیو جوان کانکت شوید www.manoradiojavan.blogfa.com 

 

 

نگاشته شده در ساعت به قلم سانـــاز منــوچــهری| |


Design By : Night Skin