تبليغاتX
ژولیده نوشت )!( شیــک و پـیــک




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


ژولیده نوشت )!( شیــک و پـیــک

خارج از شوخی و کمی تا قسمتی رسمی ...!

 

 

وقتــــی ژولیــــــده نــــوشت ، مــــی نــــویـســـــــــد ...!

 

 

شما چـــــه فکـــــــــر می کنیــــــد ... ؟!


بعضی ها میگویند این وبلاگ کاملا شخصی است و ورود به حریم خصوصی ممنوع است ! یکی میگوید رمانتیک است.دیگری ادیبانه را کیلیک میکند.آن یکی جدیت را نشانه میرود. دیگری میگوید شوخی میکنی اما منطق اینجا حرف نمیزند! ایشان میگوید خیلی رادیویی است بوی عشق رادیو عجیب به مشام میرسد . البته هستند کسانی که بگویند هیچ در بساط ندارد بی سر و ته مطلق بعضی هم شاید بگویند چه وب چرت ،تهی،پوچ و کچلی !!!وقتی اینجاقدم رنجه میکنیم ... یاد طلبکارامون برامون زنده میشه!

آن یکی میگوید: این وبلاگ کمی تا قسمتی چاشنی طنز در بساط دارد!!!! اما کاملا نطنز است ، ادعات نشه طناز نمیشی، زور زیادی نزن !دیگری میگوید: کمی تبلیغاتی است ... لب کلام هر کس جوری به قاضی تشریف فرما میشود و قضاوت میکند .

راستش از خودمان که پنهان نیست از شما رفقای جان چه پنهان ، ما خودمان هم نمیدانیم چه مینویسیم !ولی خودمان خیلی از خود راضی هستیم البته از آن لحاظ!چون هیچ وبلاگداری نمیگوید :ماست من ترش است!...

 گاهی فقط منتظر یک جرقه و شکار سوژه هستیم و به محض شکار، آستین هایمان را تا بنا گوش بالا میزنیم و چشمانمان را روی حدقه زوم میکنیم و بر روی اصل مطلب کیلیک میکنیم و ناگهان حس میکنیم صفحه کیبورد زیر دستان مبارکمان سبز میشود و سر انگشتانمان شروع به حرکت آکروباتیک و تایپ میکنند ... صحنه که حساس میشود اسلوموشن جان میگیرد !

 آری در همین سکانس منتظر خوانش رفقای نامبروان در دل کله قندی را آب میکنیم و بعد مجدانه با پذیرایی از نقدهای کوبنده اما سازنده و بررسی های همه جانبه اما تحلیل های یک جانبه و هر آنچه که از زبان و دل همگان بر آمد _ چشم به مانیتور میدوزیم تا فکر دیگران را بخوانیم !!! ...

راستی اینجــــا من خیــــــــلی حرف میزنم !... وقتی جو مرا میگیرد خدا به داد طرف جو برسد! البته وقتی عصبانی میشوم افسار احوالم دست خودم نیست و آن وقت زیاد حرف زیادی میزنم ...

در کل دختری نازک نارنجی + لوس + پرحرف + خوش اخلاق + ساده + اجتماعی + حساس + خوش قول + احساساتی + راز دار + جو گیر + مسولیت پذیر + کنجکاو + خندان + عشق طبیعت + عاشق رادیو + عجول کمی صبور + و ...هستم!! ضمنا شوخی شوخی ،جدی میگویم و در عین جدیت شوخی میکنم...البته به دنبال کشف خویش نیز هستم ...

راستی اگر کسی مرا کشف کرد خوم را هم خبـــر کند !!!


 

اگر از احوالات  رادیو جوان خواسته باشید ایــــــنجـــــــــــا کیلیک بفرمایید...!

و


رفقای نامبروان ساناز منوچهری " ایــــنجــــا تشریف دارد ... بی درنگ کیلیک بفرمایید ...!

 

نگاشته شده در ساعت به قلم سانـــاز منــوچــهری| |

 

 

 

درگذشت فرزند " شهین مهین فر " - گوینده پیشکسوت رادیو ـ در وقایع روز عاشورا را  خدمت ایشان و خانواده محترمشان تسلیت عرض کرده و  برایشان از خداوند منان طلب صبر می کنم .

 


 

( به " وبلاگ گروه آزاد رادیو جوان " سرک کشیدم و با این پست غم انگیز مواجه شدم ...

هنوز که هنوزه آروم نشدم ... استاد مهین فر یکی از محبوبترین گویندگان مورد علاقه من بوده و هستند ... هرگز روزهایی را که غم از دست دادن" نوید عزیزم" عذابم میداد و دلداری های این استاد بزرگوار آرومم میکرد رو فراموش نمیکنم ....

 خانم مهین فر عزیزم با نهایت عشق دوستت دارم ..... و امیدوارم خداوند خودش پاسخگو باشد ....شما هماره امیدوارمان میکردید به زندگی .... من نمیدانم چه باید بگویم ... فقط میگویم با نهایت تاثر مرا هم در غم خود شریک بدانید .... دوستتان داشته و دارم ).... ساناز منوچهری / دوستدار همیشه ی شما ...

 

نگاشته شده در ساعت به قلم سانـــاز منــوچــهری|

 

 ۸ دی سالروز تولد نوید عزیزم ( تولدت مبارک نوید جان ! )

 

 

صدای قدم های من !

گاهی دلم برای شنیدن صدای قدم هایم تنگ می شود

گاهی دلم می خواهد صدای گام هایم را شماره کنم

گاهی صدای راه رفتن آدم ها را دوست دارم

گاهی حتی ، برای قدم زدن اجازه می خواهم

دیشب دلم ، هوای راه رفتن کرد !

دلم می خواست کمی قدم بزنم

زیر نور ماه راه بروم

با خودم و خیال او حرف بزنم

و 

قدم در جاده ی بی انتهای راه شب بگذارم

دوست داشتم بروم

آنقدر بروم تا ...

نمی دانم تا کجا ...

اما می خواستم در مسیر 

 ببینم آن کسی را که چندی است دل تنگ با او بودنم

دلم می خواست

در تنهایی هایم باز هم سنگ صبورم بود

برایم آواز می خواند

دل به نگاهم می سپرد

و مثل آن روزها

رفیق خوب لحظه هایم بود

اما ، اما حیف که دیگر او نیست

و این روزها

وقتی در کوچه قدم می زنم

ریتم آهنگین قدم هایش را در قلبم حس می کنم

و حالا ...

صدای قدم های او تا همیشه با من خواهد ماند ...

به یاد رفیق فابریک لحظه هایم نوید عزیزم


اگر از احوالات رادیو جوان خواسته باشید ....ایــــــــنجـــــــــــــــاکیلیک بفرمائید ... !

 

 

نگاشته شده در ساعت به قلم سانـــاز منــوچــهری| |

 

خودم به خودم : آری تو بازیگر نقش اول خودت هستی !

 

 

و حالا از خودم   با  شما ...

چقدر سخت و دشوار است که در باطن کوهی از غم در دلت خانه داشته باشد و در ظاهر گل از گلت بشکفد و گل واژه ی لبخند بر چهره ات نقش بسته باشد ... آری تو بازیگر نقش اول خودتت هستی ! چرا که می توانی این چنین  ۲ رویی مثبت را به رخ بکشی ...!

دنیا ، نفس ، تولد ،   حرکت ...

نمیدانم ، گاهی ما آدم ها عجیب فیلم بازی میکنیم !... گویی چند کاراکتر را یک تنه با یک رول ایفا میکنیم ...و گاهی چند ژانر را همزمان در یک نقش بازی میکنیم و گاهی نقش زیر پوستی را انتخاب میکنیم ... خودمان کارگردانی میکنیم ... کار تهیه را بر گردن میگیریم  و موسیقی را با صدای خنده ها و هق هق گریه هامان چاشنی اثر میکنیم ...

وحالا سکانس ها پشت سر هم بدون کات ! در مسیر ادامه می یابند ... صحنه که حساس میشود اسلوموشن ، جان میگیرد ... گاهی با یک ژست خاص بر روی دکوری ،زوم میشویم و کادری را شکار میکنیم ... گاهی برخی از سکانس ها همچون برق وباد میگذرند که اصلا نمی فهمیم چه شد!؟... اما عجب ادیتورهای قهاری هستیم در لحظات حساس(!) ... گویی هنر کول ادیت را اکتسابی که نه ، همان ارثی یکجا به ارث برده ایم ... تمام کاراکتر ها ، فرقی نمی کند ، کمدی ، درام ، ملو درام ، تراژدی و ... آنچنان سانسور میکنیم که هیچ بنی بشری ، باورش نمیشود که چنین سکانس هایی هم در سناریوی زندگی ما بوده ... ولی حالا دیگر نیست !.... گویی در ایفای ژانر استادیم ...!

البته اینجا خورشید نور پردازی می کند و گاهی افکارمان !

راستی از همه مهمتر در این سناریو ، بازیگر نقش اول خودمان هستیم !... گاهی تدوین نمیکنیم و بدون سانسور کاراکتر خودمان را در معرض نمایش همگان قرار میدهیم ... اما گاهی آنقدر کات میکنیم که خودمان هم نمی فهمیم هدفمان از این همه ایفای رول چه بود ... معادله را عوض میکنیم ... و باز از نو سناریو زندگیمان را می نویسیم ...حال تیپ گرفته ایم اساسی ! البته این بار معنا گرا .............

و ...  ما آدمها همچنان بازیگر نقش اول خودمان هستیم !


قابل توجه کلیه دوستان آشنایان وابستگان و غیره ...

اینجا اصفهان است و سرعت اینترنت ۲ روزاست که پدر در بیار (!) است خواستیم برای همه آنان که در لینک www.sanazmanuchehri.blogfa.com این وبلاگ اختصاصی مان هستند  پیام بگذاریم اما گویا اینترنت با ما سر ناسازگاری دارد و نمی شود که بشود ... لذا تمام دوستان لینک در ان وبلاگ بدانند که ما به یادشان بودیم اما اینترنت این اجازه را صادر نکرد تا ثابت کنیم ...

  

نگاشته شده در ساعت به قلم سانـــاز منــوچــهری| |

 

مناجاتی با خدا ! 

  وقتی من جو گیر می شوم ! 

  

 

     دعای آخر بهار ( روز یلدا )  از زبان خودم در حق خودم !

 

بار خدایا از تو می خواهم که مرا به راه راست هدایت کنی!

 راهی که در آن خبری از موسم های جوی نباشد و هیچ جو پایدار و ناپایداری برقرار نباشد 

  راهی که هیچ جوی در مسیر ، گریبان مرا نچسبد تا بتوانم از جو زمانه گریزی بزنم !

بار خدایا ... از تو می خواهم که مرا شفا عنایت کنی و شفای عاجل را برای روز مبادا نگه داری!

خدایا به من کم گفتن و  در گفتن را بیاموز !!

 خدایا کاری کن که هر شب خواب رنگی ببینم ... درست مثل آن روزها !

خدایا دستم را بگیر تا از روی پل رد شوم ... جون من وسط پل ولم نکنی ، هلم ندی ، من می ترسم ! حتی اگه بگی می گیرمت !!!... بذار دستام گرمی نگاهتو حس کنه !

خدایا من از جو سازشدن و جوگیر شدن و جوبودن و جو زمانه می ترسم !  

 من از اوج شدن واهمه دارم ... ولی تو که می دونی من تشنه ی شهرتم اما محبوبیت رو دوست دارم  ولی خب تو که بهتر تر  می دونی ، هیچ در بساط ندارم و برای همین است که خیلی حرف می زنم !

خدایا جوری برایم جو سازی کن " که نه جو مرا بگیرد ، نه من در جو گرفتار شوم و نه حتی جوی بر وجودم حکومت کند ... چه برسد به اینکه جو ، خودش از من سراغی بگیرد !

 

 

من از جو می ترسیدم بر سرم آمد .................. خدایا چاره ایی گردان که جوگیری کمترم آید !

دلم خوش بود به جوگیری که در جو ، جوگیرم ...... ولی در اوج جوگیری من از خوردن یه کم سیرم

نفهمیدم در عمرم که جوگیری خوب است یا بد ؟!......... همین بود که جو را برایم کرد یکهو  سد

 

گله هاتان همه جوره به سرم !

من از همه عالم همه جوره به درم ! 

 

نگاشته شده در ساعت به قلم سانـــاز منــوچــهری| |

 

زندگی زیباست !

 

ازدواج آسان  و یک زوج خوش بخت !

 

  

فرزند کمتر ،  زندگی بهتر  !!!؟؟؟

 

حالنوشت این پست :

همانطور که کاملا واضح و البته مبرهن است... تاریخ این پست به فروردین بازمیگردد اما به مناسبت روز ملی ازدواج خواستیم یک بار دیگر نمونه یک زوج خوش بخت و البته موفق را نشانه رفته باشیم...!.... ازدواج آسان ، فرزند فراوان ، مبارکه ایشااله ...


 

اینجا کیلیک کنید و به تالار نقادان رادیو جوان کانکت شوید www.manoradiojavan.blogfa.com 

 

 

نگاشته شده در ساعت به قلم سانـــاز منــوچــهری| |

 

 

امنیت ، قیمت ، اجتماع ، سرما ... ( لطفا یک جمله بسازید ...!)

 

 

* امنیت در اجتماع ، اجتماع در امنیت  *

 

ورد زبان بعضیا واژه امنیت شده ...فکر و خیال عده ایی سکرت امنیت شده

هر کسی از روی صفا ، در کف کیف و حال خویش...مارک کت سهیل ما ، پوستر امنیت شده

پهن کرده یک گدا ، جل و پلاس خویش را وسط ...جمع شدن گدای شهر ، باعث امنیت شده

یارو با قامتی خم و سیخ به دست، گرد شهر... هوش و حواس ندارد او ، امروز  امنیت شده

کامی ، تیپ زده خفن ،اند کلاس و اورجینال... در باغ نیست طرف ، چندی است امنیت شده

دختر همسایه ی زری  غرق شده  تو منجلاب... کندن چکمه های او باعث  امنیت شده

کرده به سر کلاهی از پوست عقاب مکزیکی... خیره سر  گیس بریده بر ضد امنیت شده

اربده ، چاقو و چماق  هست بساطی بس خطر... حلقه به دار کشیدن اراذل  امنیت شده

در دل من شکایتی ، کز چه روی این میان ...اعزام با مشت و لگد حرفه ی امنیت شده

مسکن و بیکاری جوان،نیست مسکنی قوی؟!...ترافیک و مدرک و طلاق ، سارق امنیت شده

حال خوشی ندارد این چشم و سر و زبان و دل... چیزک آنلاین ساناز ، حامی امنیت شده

 

  

* امنیت به چه قیمت ؟! *

 

فصل سرما سر  رسید و بحث امنیت... ارتقاء سطح اجتماع با چه نیت ؟

گیر میدن به چکمه های ساقه بلند... مد شده مارک لباسای هلند

هر کسی اندر احوالات خویش... اون یکی رفته سفر با تور کیش

باب شده بحث زمین خواری و اختلاس... هی دروغ و زیر میزی الا قیاس

پشت هم صادر کردن هی لباس ...تنگ و کوتاه و چسبان ، اند کلاس!

هی با این طرحا فرهنگ سازی میکنن... توی مترو با ریش سرهنگ بازی می کنن

توی جمع و اجتماع ظاهر سازی میکنن...توی خلوت باند بازی می کنن

این ترافیک و مسکن تکراری شده...تو خورش سامی جون ، ادویه ها کاری شده !

بی خیال هیچی به هیجا ربط نداشت... چیزک ساناز خیال ضبط نداشت

 

سراینده : ساناز منوچهری  چیزک سرای قرن ۲۱

 

حالنوشت این اثر :

این چیزک سال گذشته همین حوالی به مناسبت طرح ارتقاء امنیت اجتماع و به سفارش ...!!!از سوی ما سروده شد ... و امروز به مناسبت فرا رسیدن فصل سرما و پیشواز رفتن به سوی ننه سرما این را ثبت نمودیم ... باشد که مورد توجه شمارفقای نامبروان قرار بگیرد ... ( البته لطفا به هیچ کس بر نخورد ...ما هیچ قصد و غرضی نداشته و نداریم... فقط همین و دیگر هیچ ... ! )... آنفولانزای خوکی نوع (A ) بگیرد هر کسی که بخواهد برداشت غیر مجاز بفرمائید....!

 

نگاشته شده در ساعت به قلم سانـــاز منــوچــهری| |

 

 

خبر آمد ... خبری  (سوخت شده ! ) از هفتایی ها در راه بوده و هست ...!

 

 

 

با اینکه همه می دانند:

محمود رضا قدیریان   -   هادی ابوالفضلی   -   استاد فریبرز گلبن  -  افشین حسین خانی  -  فرزاد حسنی -   امیر منوچهری   -    مریم جلینی   -    الهام زرتاختی

و با سپاس از ساناز منوچهری (!) 

 

برای کسب اطلاعات بیشتر به آدرس www.toop.ir مراجعت نمایید ...!

 

نگاشته شده در ساعت به قلم سانـــاز منــوچــهری|


Design By : Night Skin